خاطره ای شیرین از دورانی تلخ

 

صفحه اول

 

خسرو ناقد

13 آبان 1382

چندی پيش کتاب زندگينامه خودنوشت (Autobiografie) پروفسور آنه‌ماري شيمل را مرور می کردم. نگاهم بر صفحه ای از دفتر خاطرات او افتاد که به گونه ای دلنشین گوشه ای از آنچه در بيست و سه سال پيش از اين در  13 آبان در تهران آغاز شد و 444 روز به طول انجاميد، بازگو می کند. حيفم آمد در اين روزها که بار ديگر بحث و گفتگو پيرامون ماجرای گروگانگيری در سفارتخانه آمريکا  و تبعات آن بر سر زبانهاست، اين خاطره جالب و شنيدنی را نقل نکنم؛ تا شاید عبرتی باشد و حیرتی برای ما که همه چیز را در جهان از دریچهء مه آلود سیاست می نگریم.


پروفسور آنه‌ماري شيمل
، محقق و اسلام شناس برجسته آلمانی در کتاب زندگينامه خود که چند ماه پیش از مرگش به زبان آلمانی منتشر شد، خاطره ای را بازگو می کند که با آنکه يادآور دورانی تلخ در تاريخ روابط سياسی ميان شرق و غرب است، ولی نشاندهندهء کرامت ذات انسان است و متضمن این واقعیت که روابط انسانی و عاطفی، ورای رويدادهای زودگذر سياسی است. در همین اندک می توان دریافت که آدمی، به گذشت و چشم پوشی، انسان است و بزرگوار؛ و نه به کین و قهر. در همین اشارات کوتاه می توان به چشم دل دید که جهانِ پهناور شعر و دنيایِ عظیم ادبيات، به راستی جهان آشتی فرهنگها و دنیای صلح و دوستی ملتهاست. بانو شيمل در اين کتاب که با عنوان «مشرقزمين و مغربزمين؛ زندگی غربی- شرقی من» در پاییز سال گذشته در آلمان انتشار يافت، می نويسد:

«يکی از باارزش ترين خاطرات من در دوران تدريسِ در دانشگاه هاروارد، تشکيل کلاس هايی بود درباره شخصيت و شعر مولانا جلال الدين که دانشجويی آمريکايی به نام «جان» نيز در آن شرکت داشت. «جان» بعد از اتمام تحصيل به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و در شمار کسانی بود که در سال 1980 ميلادی در ايران به گروگان گرفته شدند. سالها بعد، در 1992 ميلادی، زمانی که من آخرين کلاسهای درس خود را در هاوارد به پايان می بردم و طبعاً آثار و افکار مولانا هم در آن سهم بسزايی داشت، اتفاقاَ دانشجوی پيشين من «جان» نيز حضور داشت. او از من اجازه خواست تا نکته ای را به سخنان من بيفزايد. «جان» برای دانشجويان نقل کرد که چگونه در دوران اسارت در ايران، گهگاه شعرهای مولانا و اقبال لاهوری را به زبان فارسی زمزمه می کرده است و نگهبانان او  در سفارت آمریکا در تهران به اين خاطر با وی به گونه ای ديگر رفتار می کردند. او می گفت: وقتی نگهبانان ديدند که من بهترين جنبه های فرهنگ آنان را می شناسد و به آن عشق می ورزم، مرا نه به چشم دشمن، که به ديده دوست می نگريستند.

راستی که پس از 25 سال تدريس در رشته فرهنگ اسلامی و تاريخ اديان در دانشگاه هاروارد، آيا می توان پايانی خوشتر از اين تصور کرد؟ شعر عرفانی ميانجیِ دو دنيایِ به ظاهر متخاصم».

  

باری، این قطعهء کوتاه از کتاب خاطرات پُرفسور آنماری شیمل را در سالگرد ماجرای تلخ گروگان گیری در ایران بازگو کردم تا نشان دهم که دشمنی و ستیز در میان ملت ها وجود ندارد، بلکه آنچه سبب بروز خشونت و خصومت و جنگ میان دولت ها می شود و ملت ها را به خاک سیاه می نشاند، سلطه طلبی، زیاده خواهی و قدرت طلبی معدود سیاست بازانی است که برای ماندن بر مسند قدرت، دست به هر جرم و جنایت و رفتار ناشایستی می زند؛ و دریغا و درد که گروه هایی از مردم نیز در دام تبهکاری های اینان می افتند و به راه باطل می روند.