naghed.net

 

 

 

   

 

» صفحه اول

» کتاب‌ها

» مقاله‌ها

» نقدها

» ترجمه‌ها

» گفت‌و‌گوها

» سخنرانی‌ها

» گزارش‌ها

» کتابشناسی آثار

 

سرزمین گوژاخلاق

 

 

یوهان گئورگ تسیمرمان*
ترجمه خسرو ناقد

هر ملتی نسبت به‌تشابه یا تفاوتی که بین خود و دیگر ملت‌ها می‌بیند، مفاهیم زیبایی و زشتی و خوبی و بدی را برای خود تعریف می‌کند.

افسانه‌سرایان هندی روایت می‌کنند که در هندوستان مکانی یافت می‌شد که تمام مردمانش گوژی بر پشت داشتند. روزی جوانی خوش‌اندام و خوش‌اخلاق گذارش به این مکان افتاد. اهالی شریف شهر گرد جوان حلقه زدند و اندام عجیب این غریبه را به‌نظاره نشستند. از چهره‌ها و قهقهه‌هایشان و از  دشنام‌ها و ناسزاگویی‌هایشان و از گوژهایشان، آثار حیرت و شگفتی پدیدار بود. بخت با جوان یار بود و در میان جمعیت شهر پیری دانا زندگی می‌کرد که گمان می‌رفت در طول حیات خود آدم بی‌گوژ نیز دیده باشد.

پیر فرزانه خطاب به‌جمع گفت: «چه می‌کنید دوستان من؟! روا ندارید به‌این جوانِ نگونبخت دشنام را. سپاس گزاریم طبیعت را که ما را زیبا آفریده و پشت‌هایمان را با تپه‌ای از استخوان نرم آراسته است. ای یاران! بیایید با هم سوی پرستشگاه روان شویم و سپاس داریم ایزد لایزال را به‌شکرانه‌ی این نعمت».

باری، هر که در میان مردم خود نمی‌خواهد غریبه باشد، هر که در سرزمین گوژاخلاق، از تحقیر و پرخاش عموم در امان می‌خواهد باشد، باید بیندیشد که در این سرزمین چه می اندیشند؛ باید مقهور همه‌ی پیشداوری‌های حاکم شود. او باید، با غرور تمام، «هم گوژ» جماعت شود؛ زیرا نداشتن نظری نه چندان خوب نسبت به سرزمین اجدادی، در زمره‌ی عیوب بزرگ بشمار می‌آيد.

  * Johann Georg Zimmermann (1728-1795)

انتشار در: نشریه «آرگوس». دفتر اول، فوریه 1992.

 

ترجمه‌ها

 

 editor[At]naghed.net

 © 2003-2006 naghed.net