"بغداد برای عشاق دور
نيست".
گوته، 1819
بانوی سوگواری
بانوی زخمها
بانوی صبر
ویران شده، در هم شکسته خون میریزد از تو،
غبار در برگرفته روزهای تو را.
آتش فرو مینشاند داغ دل سوگوارت را،
بغداد . . . مردمانت چه وحشیانه به تو عشق ورزیدند.
تو هم جلادی و هم قربانی،
مردمانت به مرگ تو راضی شدند
تا نابودی جباران را شاهد باشند.
چشمی نمانده است دیگر،
که بر مردگان بگرید.
نه، این جنگ نبود.
جنگ، بغداد، آن بود که
در قلبهای مادران بود،
در اندوه کودکان،
در زندانها،
در این سقوط،
در انتحار پرسشها،
چه وحشیانه مردمانت به تو عشق ورزیدند.
اینک تو دور نیستی برای فاتحان،
اما چه دور، چه دوری تو برای عشاق.