naghed.net

 

 



» صفحه اول

» کتاب‌ها

» مقاله‌ها

» نقدها

» ترجمه‌ها

» گفت‌و‌گوها

» سخنرانی‌ها

» گزارش‌ها

» کتابشناسی آثار

 

صدای سنت‌گرايی در واتيکان

 

روزنامه آينده نو

صفحه 1 (PDF)

صفحه 2 (PDF)

 

خسرو ناقد

پاپ بنديک شانزدهم، رهبر کاتوليک‌های جهان چند روز پس از ايراد سخنرانی در جمع دانشجويان دانشگاه رِگِنزبورگ در سفر به‌زادگاه خود آلمان، از اظهارات بحث‌انگيزش که موجب آزردن خاطر مسلمانان شده بود، ابراز تأسف نمود و جهان اسلام را به‌گفتگويی صادقانه دعوت نموده است. اظهارات اخير پاپ نه تنها موجب اعتراض مسلمانان در گوشه و کنار جهان، بلکه باعث شگفت مسيحيان نيز شده است. تا جايی که حتی نزديکان وی نيز از گفته‌های پاپ ابراز ناخشنودی کرده‌اند.
ولی آگاهان از سياست‌های محافظه‌کارانه واتيکان و آشنايان با ديدگاه‌های سنت‌گرايانه کاردينال يوزف راتسينگر که اينک در جايگاه پاپ اعظم قرار دارد، کمتر از اظهارات او به‌شگفت آمده‌اند. هر چند اينان نيز چنين سخنانی را در موقعيت کنونی به‌دور از بصيرت و زمانِ آن را نامناسب ارزيابی می‌کنند.

از اين‌رو نگاهی به‌ديدگاه وی به‌عنوان رهبر مسيحيان کاتوليک جهان و نيز بررسی پيشينه‌ی تاريخی سنت‌های تعامل و تقابل مسيحيان و مسلمانان، می‌تواند ما را در شناخت بهتر علت اين گونه سوءتفاهم‌ها ياری رساند. چرا که شناخت بيشتر اديان و فهم بهتر پيروان مذاهب گوناگون، نه تنها به‌رفع سوءتفاهم‌ها و دفع پيشداوری‌ها ياری می‌رساند، بلکه می‌تواند راهگشای صلح و همزيستی مسالمت‌آميز ملت‌ها و مذاهب گوناگون گردد. يعنی آنچه به‌ويژه در موقعيت بحرانی و پُرتنش کنونی مهمترين مسئله‌ی جهان به‌شمار می‌آيد.

 

ديدگاه‌های کاردينال راتسينگر

در زمانی که کاردينال يوزف راتسينگر رياست «شورای عقيدتی کليسای کاتوليک» و سرپرستی امور آرشيو عظيم پرونده‌ها و صورتجلسه‌های دادگاه‌های تفتيش عقايد واتيکان را به عهده داشت، پايبندی بی‌چون و چرای او به‌ارزش‌های کليسای کاتوليک و پافشاری وی بر معيارهای سختگيرانه‌ی واتيکان، زبانزد خاص و عام بود. تا جايی که انعطاف‌ناپذيری او بارها از سوی کسانی چون هانس کونگ، متکلم مسيحی و مدرس دانشگاه‌های سوئيس و نيز اُيگين دِرِوِمان، متکلم مسيحی کاتوليک و روانکاو آلمانی مورد انتقاد قرار گرفت. انتقادات شديد اين دو سرانجام موجب طرد آنان از کليسای کاتوليک شد و لغو مجوز تدريس در دانشکده‌ی الهيات مسيحی را در پی داشت.

کاردينال راتسينگر نه تنها در گذشته با طرفداران «الهيات رهايی‌بخش» کليسای کاتوليک آمريکای لاتين که پشتيبان مبارزه عليه ديکتاتوری‌های راست و چپ اين سرزميه‌ها بودند، شديداً مخالفت می‌کرد، بلکه همانند سلف خود درخواست شمارِ عظيمی از مسيحيان را نيز که همواره خواهان برگزاری آئين مشترک عشاء ربانی مسيحيان کاتوليک و پروتستان بودند  نپذيرفت.

 

حتی زمانی که "پاپ ژان پل دوم"، رهبر پيشين کاتوليک‌های جهان، در سال ۱۹۹۸ ميلادی خواستار گشايش آرشيو واتيکان برای استفاده مورخان و محققان شد تا حداقل بخشی از تاريخ سر به‌ مهر کليسای کاتوليک گشوده شود، کاردينال راتسينگر، به‌عنوان کليددار اين آرشيو، حاضر نشد پرونده‌های مربوط به‌مباحث "بحران مدرنيسم در کليسای کاتوليک" و "الهيات رهايی‌بخش" را در دسترس پژوهشگران قرار دهد.

او دادخواهی‌های روحانيان منتقد و تجديد نظر‌خواه را که از کليسای کاتوليک طرد شده بودند مسدود گذاشت، چنانکه هنوز پرونده‌ کشيشانی که اصل «عزوبت و تجرد روحانيان کاتوليک» را رعايت نکرده‌اند همچنان سربه مهر است.

به‌هر حال، به‌دشواری می‌توان تصور کرد که نظراتی که کاردينال يوزف راتسينگر در زمان رياست بر "شورای عقيدتی کليسای کاتوليک" بدون هيچ‌گونه انعطاف و تسامح بر آنها تأکيد داشت و همچنين نقش و نفوذی که او در هنگام سرپرستی آرشيو واتيکان در مباحث عقيدتی اعمال می‌کرد، امروزه که او زعامت کليسای کاتوليک را عهده‌دار شده است، دچار دگرگونی بنيادی شده باشد.

 

مردِ قدرتمند کليسا و "دستيار حقيقت"

بايد دانست که کاردينال راتسينگر بسيار پيشتر از آنکه در واتيکان بر جايگاه رهبر کاتوليک‌های جهان تکيه زند، مرد قدرتمند و با نفوذ کليسای کاتوليک بود و بدون نظر و خواست او تصميمی درباره سياست‌های کلان کليسا اتخاذ نمی‌شد.

او که در سال ۱۹۸۱ ميلادی به واتيکان خوانده شد تا در درجه اول مسئوليت مراقبت از آرشيو اسناد چند صد ساله‌ کليسای کاتوليک را بر عهده گيرد، همواره و با اشتياق و افتخار بسيار خود را "دستيار حقيقت" می‌خواند و بر "حقانيت مطلق کليسای کاتوليک" پا می‌فشرد.

راتسينگر تحصيلات عالی خود را در الهيات مسيحی و فلسفه به‌پايان رسانده است و مطالعات گسترده‌ای در زمينه‌های گوناگون و متنوع فرهنگی و فلسفی دارد؛ از آن جمله در آثار داستايوسکی، تئودور اشتاين بوشر، مارتين هايدگر، کارل ياسپرس و ديگران. او در سی و يک سالگی، يکی از جوانترين اساتيد دانشگاه‌های آلمان بود و نزديک به ‌بيست سال در رشته‌های الهيات و فلسفه به‌تدريس اشتغال داشت. او را به‌جرات می‌توان روحانی انديشمندی با استقلال فکر و ديدگاه‌هايی شديداً سنت‌گرايانه خواند.

در مناظره‌ای که راتسينگر يک سال پيش از انتخابش به‌رهبری کليسای کاتوليک با يورگن هابرماس، فيلسوف معاصر آلمانی داشت، به‌خوبی می‌توان اشراف او را بر مسايل فلسفی مشاهده کرد. در همين گفت‌وگوست که وی با تکيه و تایيد بر اين نکته که خرد به مرزهای خود رسيده، معتقد است که "عقلانيت بايد بياموزد که نيازمند دين است".

 

حال چنين به‌نظر می‌رسد که سخنان پاپ در موقعيت کنونی، آگاهانه و بر اساس ديدگاه‌های سنت‌گرايانه وی بيان شده است. بازگو کردن نقلِ قولی از مانوئل پالايولوگوس دوم، يکی از آخرين فرمانروايان امپراتوری روم شرقی (بيزانس) درباره پيامبر اسلام نيز گرچه بی‌ارتباط با مسايل روز جهان نبوده و جنبه‌ی هشداردهنده داشته است، اما در واقع ريشه در پيشينه‌ی تاريخی اختلافات هزار ساله‌ی مسيحيان و مسلمانان دارد. سابقه‌ی اين اختلافات بسيار طولانی‌تر از دوران محاصره‌ی قسطنطنيه توسط مسلمانان در سال‌های پايانی قرن چهاردهم ميلادی است.
 

پيشينه‌ اختلاف مسيحيان و مسلمانان

اختلافات و رقابت‌ها و درگيری‌های مسيحيان و مسلمانان در اروپا در اوايل قرن هشتم ميلادی آغاز شد. يعنی در دورانی که تنش ميان مسيحيان اروپا و مسلمانان شدت گرفته بود و مسيحيان، باقيمانده تمدن روم شرقی و کليسای روم را در خطر نابودی می‌ديدند. در سال ۷۳۲ ميلادی شارل مارتل پس از متحد کردن فرانک‌ها، اعراب مسلمان را در نبردی ميان پواتيه و تور شکست داد و از پيشروی آنان به‌سوی اروپای مرکزی جلوگيری کرد. "اسطوره نبرد پواتيه"هنوز نقطه‌ی عطفی در تاريخ کليسا به‌شمار می‌آيد.

در صورتی که مورخان اسلامی برای اين جنگ که آنرا "بلاط الشهداء" می‌نامند و به‌سرکردگی عبدالرحمان غافقی، حاکم مسلمان اندلس به‌وقوع پيوست، اهميت کمتری قائل بوده‌اند. در هر حال، شکست مسلمانان، پيشروی سپاه اعراب را در خاک فرانسه و اروپا متوقف ساخت.

از قرن هفتم تا اواخر قرن هفدهم ميلادی، يعنی بيش از هزار سال، مغرب‌زمين با نگاهی خصم‌آلود به ‌اسلام و مسلمانان می‌نگريست. پيداست که جنگ‌های بی‌شمار ميان مسيحيان و مسلمانان به‌عمق خصومت‌ها و پيشداوری‌ها ميان پيروان اين دو آئين ابراهيمی افزود. محاصره شهر وين توسط سپاهيان ترک عثمانی در سال ۱۶۸۳ ميلادی يادآور آخرين نبرد خونين ميان مسيحيان و مسلمان است. «ترک‌هراسی» در ميان اروپائيان در آن دوران حتی شايد شدت بيشتری از هراس ايرانيان از سپاهيان مغول رواج داشت.

 

سنت تعامل و سنت تقابل با اسلام

در اواخر سده هفده ميلادی به‌تدريج چرخشی در ديدگاه اروپائيان نسبت به‌اسلام بوجود آمد. در اين دوران دو سنت کاملاً متفاوت در برخورد با اسلام پديد آمد: سنت تعامل و سنت تقابل با اسلام. متفکران اروپايی و نخبگان وابسته به‌ کليسا برای آشنايی با اسلام، و گاه برای مقابله با آن، دست به ‌ترجمه کتاب مقدس مسلمانان و تحقيق در زندگی پيامبر اسلام زدند.

يکی از نخستين ترجمه‌های قرآن در سال ۱۶۴۷ منتشر شد. از سوی ديگر ترجمه‌ای نيز در زمان پاپ اينوکنتيوس يازدهم به‌زبان لاتين در سال ۱۶۹۸ منتشر شد که بيشتر به‌منظور مقابله‌ عقيدتی با اسلام صورت گرفت. لودوويکو ماراچی، مترجم اين روايت از قرآن، صفحاتی را نيز در ‌شرح زندگی «پيامبر» به کتاب ضميمه کرد.

البته از قرآن ترجمه‌های بسياری به‌اغلب زبان‌های اروپايی صورت گرفته که نخستين آنها ترجمه‌ای است به‌زبان لاتين که "روبرت فون کتون" انگليسی به‌سفارش راهب بزرگ "پتروس ونرابليس" به‌انجام رساند و در سال ۱۱۳۴ ميلادی (۵۳۸ هجری قمری) در اسپانيا منتشر شد.

 

در آستانه‌ی سده هجده ميلادی نيز اثری دانشنامه‌ای با عنوان "فرهنگ تاريخی انتقادی" نوشته‌ پی‌ير بِل منتشر شد که در آن تصويری ناهنجار از پيامبر اسلام به‌دست داده بود. ترجمه‌ اين کتاب در سرزمين‌های آلمانی‌زبان نيز رواج بسيار يافت. تا جايی که وولفگانگ گوته نيز در "حقيقت و مجاز" يادآور می‌شود که در ايام نوجوانی اين کتاب را در کتابخانه‌ی پدرش مطالعه کرده و "در هزارتوی آن محو و گم شده است".

تقريباً همزمان با کتاب بِل، اثر معروف بارتلمی اربِلو به‌نام "کتابخانه‌ی شرقی" در فرانسه منتشر شد. نويسنده در اين کتاب از يک سو اطلاعات و آگاهی‌های بسياری از سرزمين‌های شرق مسلمان به‌دست می‌دهد، اما از سوی ديگر به‌وضوح پيداست که اثر او با پيشداوری‌های رايج درباره‌ اسلام آميخته شده است.

 

انتشار کتاب "دين محمد" نوشته آدريان رلاند، شرق شناس هلندی وعالم الهيات پروتستان، در سال ۱۷۰۵ و همچنين ترجمه انگليسی جورج سال از قرآن در سال ۱۷۳۴ ميلادی، نقطه‌ی عطفی در ارزيابی مثبت زندگی پيامبر و دين اسلام در اروپا بود. اين دو محقق در آثار خود پيش از هر چيز و شايد برای نخستين بار توجه اروپائيان را به‌نقاط اشتراک مسيحيت و اسلام جلب نمودند.

اِنری کنت دِ بولنويليه نيز در کتاب خود با عنوان "حيات محمد" که در سال ۱۷۳۰ ميلادی و پس از مرگش در هلند منتشر شد به‌مدافعه‌ استدلالی از بنيانگذار دين اسلام پرداخت. او در اين اثر با تحسين از پيامبر اسلام که توانسته است تعاليم يکتاپرستی را از هند تا اسپانيا گسترش دهد ياد می‌کند.

 

نمايشنامه درباره زندگی پيامبر اسلام

شگفت آنکه در ميان آثار ولتر، «فيلسوف روشنگری»، نمايشنامه‌ای منظوم يافت می‌شود به‌نام «تعصب محمد رسول» که نخستين بار در سال 1741 به‌نمايش درآمد. ولتر در اين اثر، همانند کتابهای کسانی چون هامفری پريدو و پی‌ير بِل، و با پيروی از آنان تصويری منفی از شخصيت پيامبر اسلام به‌دست داده است. ظاهراً ولتر که با هيچ دينی سر آشتی نداشت، اين نمايشنامه را کلاً بهانه‌ای برای نشان دادن مخالف خود با تعصب و خرافات و در واقع مبارزه با کليسای کاتوليک قرار داد. اما از آنجا که از واکنش کليسا هراس داشت، با بی‌انصافی تمام، به‌تحريف زندگی پيامبر و قلب ديانت اسلام پرداخت. از اين‌رو معاصران و منتقدان ولتر معتقد بودند که وقتی او «مکّه» می‌گويد، منظورش «رُم» است!

جالب آنکه وولفگانگ گوته به‌رغم علاقه‌ای که به آثار ولتر داشت، به‌اجبار و اکراه و به‌خواست دوک کارل آوگوست حاکم وقت ساکسن و وايمار گردن نهاد و ناگزير شد متن نمايشنامه ولتر را در سال ۱۸۰۲ ميلادی به‌آلمانی ترجمه کند. او که همواره ناخرسندی خود را از ترجمه‌ی نمايشنامه ولتر پنهان نمی‌کرد، خود نمايشنامه‌ای بر اساس زندگی پيامبر اسلام نوشت که درست نقطه مقابل برداشت ولتر از اسلام بود.
گرچه وی بعدها و پس از مطالعه‌ی کتاب "حيات محمد" نوشته‌ی اِنری کنت دِ بولنويليه، تحت تأثير اين اثر قرار گرفت و در رساله‌ای که در سال ۱۷۵۶ منتشر کرد، به‌ستايش از پيامبر اسلام پرداخت و از او، در کنار کنفوسيوس و زرتشت، به‌عنوان "يکی از بزرگترين قانونگذاران جهان" نام برد.

 

اکنون، با در نظر گرفتن چنين پيشينه و تجربه‌ای که از برداشت‌های متفاوت نخبگان اروپايی از اسلام و پيامبر اسلام در دست است، می‌توان اميدوار بود که پاپ بنديک شانزدهم، رهبر کاتوليک‌های جهان، پس از ابراز تأسف از آزرده خاطر کردن مسلمانان در سخنرانی اخير خود در دانشگاه رِگنزنبورگ آلمان و نيز دعوت از جهان اسلام به‌گفتگويی صادقانه، پيروان کليسای کاتوليک را از دامن زدن به‌پديده‌ی ناهنجار «اسلام‌هراسی» برحذر دارد و واتيکان نيز در موقعيت حساس کنونی، در ادامه سياست‌های خود، راه تفاهم و تعامل را با پيروان اديان ديگر در پيش گيرد. از سوی ديگر از مسلمانان نيز انتظار می‌رود که با شکيبايی و مدارا و از طريق تعامل و گفتگو از تنش‌های موجود بکاهند و راه همزيستی مسالمت‌آميز با ملل و مذاهب ديگر را هموار کنند.

 

 انتشار در:  در روزنامه آينده نو. پنجشنبه 30 شهريورماه 1385.

صفحه 1 (PDF) صفحه 2 (PDF)

 

 

نقدنوشته‌ها

 editor[At]naghed.net

 © 2003-2006 naghed.net