naghed.net

 

 

 

   

 

» صفحه اول

» کتاب‌ها

» مقاله‌ها

» نقدها

» ترجمه‌ها

» گفت‌و‌گوها

» سخنرانی‌ها

» گزارش‌ها

» کتابشناسی آثار

 

عاشقانه‌های سعيد ميرهادی

 

خسرو ناقد

سعيد ميرهادی به‌زبان آلمانی شعر می‌گويد، اما به‌زبان فارسی می‌انديشد. او تن به‌آبهای رودخانه‌ای سپرده است که کرانه‌ای به‌اين زبان و کرانه‌ای به‌آن زبان دارد. نگاه او بر امتداد هر دو ساحل است. گاه اين‌سو می‌راند و گاه آن‌سو. انديشة خاموش او به‌فارسی است، و بازتاب گفتاری‌اش به‌آلمانی.

سعيد آفتاب‌پرستی است که با گرمایِ نورِ زبان زنده است؛ بر خاکی که به‌اختيار برنگزيده است. زبان آلمانی برای سعيد هم بال پرواز است و هم قفس. گاه در رؤياهايش رهگذرانی را می‌بيند که به‌فارسی سخن می‌گويند؛ به زبان مادری او، مادری که نقاب بر چهره کشيده است، مادری که از او دور مانده است. سعيد سال‌هاست که دوپاره‌ شده است؛ در فارسـی چشـم برهـم مـی‌نهد، و در آلمانـی چشـم از هم مي‌گشايد.

پيش از ‌چهار دهه است که در آلمان زندگی می‌کند؛ در همان شهری که پيش از او سيروس آتابای می‌زيست و به‌آلمانی شعر می‌سرود و سروده‌های حافظ و خيام و مولانا را ترجمه می‌کرد. يکی در تنهايی و غزلت خويش روزگار گذراند و چه آرام ترک اين جهان گفت، و ديگری چنان کوشا و پوياست که دوره‌ای «انجمن قلم آلمان» را سرپرستی کرد و به‌دفاع از حقوق نويسندگان در بند و تبعيديان سرزمين‌های ديگر برخاست. سيروس آتابای خواهرزاده آخرين شاه ايران بود و سعيد ميرهادی يکی از مخالفان استبداد؛ در هر پوششی، هر دو اما به‌غربت کشانده شدند و در زبانی جز زبان مادريشان زيستند؛ و اين شايد تنها نقطة اشتراک سروده‌های سيروس و شعرهای سعيد باشد. زبان شعر سيروس اما سروده‌های هولدرلين را می‌ماند و سروده‌های سعيد، ايجاز و استعارهء شعرهای دوست شاعر اتريشی اش، «اريش فريد» را به‌ياد می‌آرد.

باری، هر دو عاشقانه به‌يک زبان شعر سروده‌اند، با دو نگاه، در يک سرزمين.  اين دو بی‌گمان با سروده هايشان بر غنای شعر معاصر آلمان افزوده‌اند؛ تا امروز سيروس بيش از سعيد.

چند شعر از عاشقانه‌های او را که در دفتری به‌نام «شب باش به‌من!» گرده آورده است، برگزيدم و ترجمه کردم و برای او فرستادم. برايم نوشت: «با کمال تعجب و شوق ترجمه‌هايت را ديدم. اصلاً نمی‌دانستم که دست به‌اين کار برده‌ای. مرا خيلی شاد کردی». پنج شعر از اين دفتر را می‌خوانيد:

1

شب باش به‌من!

در کنارهء اين روز

با واژه‌های بی‌چهرهء بسيار.

 

2

آنسوی دستانت

کلامی به‌خطا می‌رود

در غربت.

 

اين‌سوی چشمانت

هر کلام من

بازخواهد گشت بر لبان تو.

 

3

لبخند تو

به‌بلندای زبور

در فصل تبعيد

 

چشمان تو

به‌وسعت افق

آسمانِ به‌وطن‌بازگشتگان.

 

4

بوسه‌ها برای تو

برای من صبحگاهان.

 

شب از تو

از من کبوتران

 

شمع‌ها برای تو

باد از آنِ من

 

شب از من

بوسه از تو.

 

5

انگشتان تو،

نيايشی نو

که نقش بسته است در خيال من

که گردآمده در دستهای من-

برای روزهای ناگوار،

برای شب‌های بی‌انتها.

 

انتشار در: مجله بُخارا. شماره 42. خرداد و تير 1384.

 

نقد‌ها

 

 editor[At]naghed.net

 © 2003-2006 naghed.net