» صفحه اول

» کتاب‌ها

» مقاله‌ها

» نقدها

» ترجمه‌ها

» گفت‌و‌گوها

» سخنرانی‌ها

» گزارش‌ها

» کتابشناسی آثار

 

 

تولد معادل فارسی يک اصطلاح غريب

 

فصلنامه مترجم/ شماره ۴۶

اشاره:

چندی پيش در وبلاگ آقای ناصر غياثی، مترجم ساکن آلمان، به‌ترجمه‌ی نامه‌ای کوتاه از فرانتس کافکا برخوردم که در آن از جمله نام يکی از اعياد مذهبی پيروان کليسای پروتستان مسيحی دقيق ترجمه نشده بود. يادداشتی برای مترجم نوشتم و ضمن اشاره به پيشينه‌ی تاريخی پيدايش نام اين روز مذهبی، پيشنهادی هم برای ترجمه آن به‌فارسی دادم؛ زيرا در جست‌وجوهايم متوجه شدم که در فرهنگ‌های دوزبانه‌ی موجود، چه از انگليسی به‌فارسی يا آلمانی به‌فارسی و چه فرانسه به‌فارسی و حتی در فرهنگ‌های تخصصی، اين اصطلاح مذهبی ثبت نشده است. او نيز در پاسخ، نامه‌ای برای من نوشت و توضيحاتی در اين باره داد. در يادداشت بعدی که برای او فرستادم، کوشيدم در مورد معادلی که پيشنهاد کرده بودم توضيح بيشتری دهم. و چنين بود که معادل فارسی جديدی برای يک اصطلاح غريب متولد شد.
در زير متن ترجمه نامه کافکا و نيز آنچه ميان ما به‌صورت مکتوب رد و بدل شد می‌آورم. تصور می‌کنم که گفت‌وگو‌هايی اين چنين ميان مترجمان خود نوعی "کارگاه ترجمه" است که می‌تواند ديگر دست‌اندکاران ترجمه را هم بکار آيد.
 

خسرو ناقد


 

نامه‌های کافکا به پدر و مادرش Kafka, Briefe an die Eltern

 

ناصر غياثی

سخت مشغول ترجمه‌ی نامه‌های کافکا به پدر و مادرش هستم. وقتی ايران بودم، قراردادش را با نشر ثالث امضا کرده‌ام و قول داده‌ام تا شب عيد تمام‌اش کنم که فکر می‌کنم، با روزی شش هفت ساعت کار ِ مداومی که دارم می‌کنم ،حتا زودتر تمام‌اش کنم.
دسامبر ۱۹۲۳ است، کافکا تازه چند ماهی است با دورا ديامانت به برلين کوچيده تا به قول خودش از بند خانواده رها شود. دارد بعد از سه ماه زندگی در محله‌ی شتگليتس ِ برلين برای دومين بار اسباب‌کشی می‌کند. در يکی از نامه‌هايش به خواهرش والی (Valli) می‌نويسد:
«... اين ساعت هم، مثل بعضی از اشيای ديگر توی اتاق رابطه‌ی خصوصی خاصی با من دارد. فقط حالا، از وقتی که قرارداد خانه را فسخ کرده‌ام (يا دقيق‌تر بگويم، از وقتی بيرونم انداخته‌اند)، همه‌شان شروع کرده‌اند کمی از من روبرگردانند. از همه بيش‌تر اين تقويم، که در مورد کلمات قصارش يک بار برای پدرومادر نوشته بودم. اين اواخر انگار مسخ شده يا کاملا تودار شده. مثلن آدم به راهنمايی فوری‌اش احتياج دارد و می‌رود پهلويش، ولی او چيزی بيش از اين نمی‌گويد: "جشن رفورماسيون"، چيزی که احتمالن معنای عميقی دارد، اما کی می‌تواند پيدايش کند؟! يا اين‌که بداخلاق است و کنايه می‌زند. مثلا اين اواخر چيزی می‌خواندم و فکری به ذهنم رسيد که به نظرم خيلی خوب يا به‌تر بگوييم، پرمعنا می‌آمد، آن‌چنان مهم و پرمعنا که می‌خواستم نظر تقويم را بدانم (فقط در زمان چنين مجال‌های اتفاقی در طول روزش جواب می‌دهد و نه وقتی که آدم طبق مقرارت و در يک ساعت معين برگ تقويم را می‌کند) گفت "گاهی يک مرغ کور هم پيدا می‌کند و الخ" (۱). يک‌بار که از صورت‌حساب ذغال سنگ به خشم آمده بودم، گفت: "خوش‌بختی ورضايت، سعادت ِ زندگانی است". در اين گفته البته در کنار متلک، يک بی‌تفاوتی ِ توهين‌آميز هم هست. تقويم بی‌تاب است، اصل تحمل رفتن مرا ندارد، شايد هم مسئله فقط اين است که نمی‌خواهد وداع را برای من مشکل کند، شايد پشت برگ تقويم ِ روز اسباب‌کشی‌ام برگی بيايد که ديگر نخواهم نديد و رويش چيزی نوشته شده باشد مثل: "بي‌شک حکمتی الهی است والخ". نه، آدم نبايد تمام نظراتش را درباره‌ی تقويم بنويسيد: "خٌب او هم آدم است ديگر."
ديمانت هم در همين رابطه می‌نويسد:
«عاشقِ تقويم‌ام بود كه در هر برگش كلمات قصاری نوشته شده بود. بعدها هر كدام‌مان يك تقويم داشتيم. كافكا عادت داشت در مواردِ خاص « از تقويم بپرسد». يك بار وقتی داشتم در يك ديسِ شيشه‌ای انگور می‌شستم، ( انگور و آنانس را بسيار دوست داشت) ديس شكست، بلافاصله تقويم به دست در آشپزخانه ظاهرشد و با چشمانی سخت گشاده گفت: « يك لحظه می‌تواند همه چيز را نابود كند!» بعد آن برگ را به من داد. حقيقت بسيار مبتذل به گوش می‌نشست. او لبخند می‌زد.»
۱- اصل ِ اين ضرب‌المثل ِ آلمانی اين است: «گاهی مرغ کور هم دانه پيدا می‌کند.» يعنی: گاهی يک آدم ابله هم موفق می‌شود. هنوز معادل فارسی‌اش را نيافته‌ام. اگر چيزی به ذهن کسی می‌رسد، ممنون می‌شوم برايم بنويسد.


 

آقای غياثی

من امشب از سوی دوستی به‌وبلاگ شما هدايت شدم. متن يکی از نامه های کافکا را که ترجمه کرده‌ايد خواندم و به‌سرم زد که چند جمله‌ای برايتان بنويسم و به‌نکته‌ای اشاره کنم؛ با اين اميد که خدای ناکرده موجب دلگيری شما را فراهم نياورم. چون چند وقت پيش با تذکری کوتاه به‌نوشته‌ی يکی از هموطنانمان در سايت زمانه، ظاهراً او را آزرده خاطر کردم؛ کاری که اصلاً قصد آن را نداشتم. به‌هر حال اين شما و اين نکته مورد نظرم من:
تصور می کنم که ظاهراً بنده خدا کافکا هم مثل شما جدی جدی معنای Reformationsfest (به‌انگليسی Reformation Day) را نمی‌دانسته! چون خودش هم می‌نويسد (با ترجمه و شيوه نگارش شما): "چيزی که احتمالن معنای عميقی دارد، اما کی می‌تواند پيدايش کند؟!" من اول تصور کردم اين جمله "اما کی می‌تواند پيدايش کند؟!" را شما اضافه کرده‌ايد! چون نتوانستيد معنا و معادل درست Reformationsfest را پيدا کنيد و ترجمه کرده‌ايد: "جشن رفورماسيون"! ولی وقتی به متن اصلی نگاه کردم ديدم نه بابا بنده خدا کافکا راستی راستی يک جورايی نوشته: "اما کی می‌تواند پيدايش کند؟!" از شوخی که بگذريم: راستی کی می‌تواند پيدايش کند؟! خُب حالا من سعی می کنم تا شايد مشکل کافکا و ايضاً مشکل شما را بتوانم رفع کنم.
اولاً که Reformationsfest يک روز مذهبی از اعياد پيروان کليسای پروتستان مسيحی است که اگر اشتباه نکنم در ۳۱ اکتبر برگزار می شود. دوم آنکه به‌روزهای مذهبی اين چنينی هيچ وقت "جشن" نمی‌گويند، بلکه "عيد" معادل فارسی درست Fest (به‌انگليسی celebration) است. شما مثلاً هيچ وقت نمی‌گوييد "جشن قربان" يا "جشن فطر" و جز اينها. بلکه می‌گوييد" "عيد قربان" يا "عيد فطر". آنجا که اصطلاحی حوزه معنايی مذهبی دارد به‌سادگی می‌توان معادل آن را در زبان فارسی پيدا کرد. چون زبان فارسی در سرزمينی رشد کرده و تکامل يافته که شاهد پيدايش چند دين بوده است و پيروان اديان گوناگون آنهم با زبان‌های گوناگون در آن زندگی می‌کنند.
زياد دردسرتان ندهم. آخر سر هم اگر اشتباه نکنم می‌توان به‌اين عيد مذهبی کليسای لوتری "عيد تهذيب" گفت. حتماً می‌دانيد که معنا و معادل رايج Reformation "اصلاح" است و معنای تاريخی – مذهبی آن "جنبش اصلاح دين" يا "دين پيرايی" است. اتفاقاً "تهذيب" هم يعنی "اصلاح کردن". منظور لوتر هم در آن ۹۵ تزی که در ۳۱ اکتبر ۱۵۱۷ ميلادی مطرح کرد در مجموع "تهذيب/ اصلاح اخلاق" بود. به همين سادگی!

اين را هم بگويم که اين معادلی است که البته من برای اين اصطلاح پيشنهاد می‌کنم با اين توضيح که تا‌کنون جايی در فرهنگ زبان نديده ام که از اين معادل استفاده شود. اگر هم کسی بگويد خُب چرا نمی‌گوييم "عيد اصلاح" در پاسخش می گويم کلمه "تهذيب" نه تنها بار مذهبی بيشتری دارد بلکه آوايی مذهبی هم دارد و وقتی به گوش شنونده‌ای و يا چشم خواننده‌ای می آيد که پيشينه Reformationsfest/ Reformation Day ("عيد تهذيب") را نمی داند، مثلاً فکر نمی‌کند که اين روز يکی از روزها يا جشن‌های ملی آلمانی‌هاست، بلکه طبعاً روزی مذهبی برايش تداعی می شود. در ضمن برای اطلاع دوستان انگليسی‌دان هم که احتمالاً معادل انگليسی Reformationsfest را نمی‌داند، بگويم که در سرزمين‌های انگليسی‌زبان به اين روز Reformation Day می‌گويند.
بيش از اين دردسرتان نمی‌دهم. پايدار باشيد و سربلند.
خسرو ناقد


 

آقای ناقد

پيش از هرچيز بگويم: ممنونم آقای ناقد، بسيار ممنونم که محبت کرديد و وقت گذاشتيد و برايم نوشتيد.
به گمانم به‌تر است قبل از اين‌که تکليف Fest را تعيين کنيم، ، برويم سراغ (Reformation) (رفورماسيون.
اجازه بدهيد ابتدا اول برويم سراغ ِ فرهنگ‌های آلمانی / فارسی که من دارم: دکتر بهزاد: نهضت ِ اصلاح ِ دينی، جنبش دين‌پيرايی. اشعری: تجديد نظر مذهبی در قرن شانزدهم توسط مارتين لوتر که منجر به تشکيل کليسای انجيلی شد. قائم مقامی: ۱- دگرگونی ريشه‌ای (کذا فی‌الاصل!) ۲- اصلاح مذهب در کليسای کاتوليک که توسط مارتين لوتر انجام شد. اميراشرف آريانپور: ۱- دوباره سازی ۲- جنبش مذهبی در سده شانزدهم برای اصلاح کليسای رم. جاويد: دوباره‌سازی، نوسازی، تحول بنيادی تفکرات در مسيحيت (قرن شانزدهم) توکلی: تحول مذهبی در کليسا در قرن شانزدهم که باعث پيدايش دو شاخه کاتوليک و پروتستان شد، نوسازی. خود شما در فرهنگ لغت‌تان برابر Reform آورده‌ايد: "اصلاح" و در برابر Reformist آورده‌ايد: "اصلاح‌طلب". و سرانجام آقای داريوش آشوری در فرهنگ ِ واژه‌نامه انگليسی برای علوم انسانی برای reformation درمعنای سوم و آخر کلمه آورده‌اند: (جنبش) ِ دين‌پيرايی. چنان‌که پيداست، مراجعه به فرهنگ‌های لغت چاره‌ی کار من نبود.از آن‌جا که خود ِ من کلمه‌ی فارسی ِ «رفورماسيون» را خوانده بودم، فرض را براين گذاشتم، خواننده‌ای که نامه‌ی کافکا را می‌خواند، به احتمال قريب به يقين معنی رفورماسيون را می‌داند و اگر نداند، حتمن سری به فرهنگ معين می‌زند، و اگر هم نزد، دست‌کم اين شانس را دارد که اين کلمه را برای اولين‌بار ببيند. بگذريم که از اين که از طرفی هم الان يکی از اصطلاحات ِ رايج در زبان فارسی برای اصلاح‌طلبان ِ سياسی، رفورميست است و از طرف ديگر در فرهنگ سياسی ِ بخشی از جامعه وقتی بخواهند کسی را غير انقلابی بخوانند، به او می‌گويند "رفورميست".
اما اگر معادل پيش‌نهادی ِ شما «عيد تهذيب» را بياورم، فکرمی‌کنم خواننده – از آن‌جا که برای اولين‌بار به اين ترکيب برمی‌خورد، سگرمه در هم بکشد و از خودش بپرسد: «"عيد تهذيب" ديگر يعنی چه؟» و من ِ مترجم برای اين‌که او از ترجمه‌ی من ناراحت نشود، ناچارم در پانوشت برايش توضيح بدهم که "عيد تهذيب" يعنی Reformationsfest و بعد هم برايش بنويسم که ماجرای تاريخی‌اش چه بوده، تازه اگر نخواهم او را به فرهنگ معين حواله بدهم. که البته آن‌جا به تفصيل در مورد "رفورماسيون" توضيح داده شده.
تهذيب) من از تهذيب فقط يک ترکيب می‌شناسم و آن هم "تهذيب" اخلاق است، يعنی تهذيب در ذهن ِ من ِ ايرانی بی‌درنگ "اخلاق" را متبادر می‌کند. پس از مراجعه به فرهنگ معين و فرهنگ سخن هم چيزی بيش از اين دستگيرم نشد.
عيد) عيد در ذهن ِ ايرانی محدود است به همين دو عيدی که شما نام برديد به علاوه‌ی عيد نوروز. بقيه همه جشن هستند، گيرم منسوخ شده، مثل جشن مهرگان يا سده، که البته جشن تولد و جشن عروسی (Geburtstagsfest Hochzeitsfest) يا بلوغ را هم امروز در ايران داريم و به هيچ‌کدامشان عيد نمی‌گوييم. گذشته از اين خود شما در فرهنگ‌تان در برابر Fest به ترتيب آورده‌ايد: "جشن، مهمانی، عيد" و در برابر "جشن" به ترتيب آورده‌ايد: Feier و Fest. با همه‌ی اين احوال حق با شماست: در ترکيب با "رفورماسيون"، "عيد" دقيق‌تر از "جشن" است، گرچه خودش جشنی است.
به اين ترتيب "عيد رفورماسيون" ترکيب زيبايی است و از نظر من همه‌ی Reformationsfest را در خودش دارد. کافکا - دستکم به عنوان يک يهودی - بی‌ترديد می‌دانسته Reformationsfest چه جشن يا به قول شما چه عيدی است. و اگر پس از آن می‌آورد: "اما کی می‌تواند پيدايش کند؟!"، خواسته کنايه بزند. آن‌جا می‌گويد: «آدم به راهنمايی فوری‌اش احتياج دارد و می‌رود پهلويش، ولی او چيزی بيش از اين نمی‌گويد: "جشن رفورماسيون"، (يعنی راهنمايی نمی‌کند، حرف بی‌ربطی می‌زند، به يک يهودی می‌گويد: "جشن رفورماسيون" يعنی عيد يا جشن ِ مسيحی‌ها، به من چه؟ چه به درد من می‌خورد؟ و بعد به تسمخرادامه می‌دهد:) چيزی که احتمالن معنای عميقی دارد، اما کی می‌تواند پيدايش کند؟!» (يعنی خودشان هم نفهميدند.) جملات ِ يادشده را اين‌طور هم می‌شود فهميد، يا بگوييم اين قرائت ِ فارسی ِ من از متنی آلمانی است. موافقيد؟
آقای ناقدعزيز من به کمک اندکی تحصيل ادبيات و جامعه‌شناسی در آلمان، داشتن سه کتاب کوچولو، بيست و پنج سال زندگی در آلمان و سرانجام پنجاه سال سن و کلی دفتر و دستک، البته که می‌دانستم معنی ِ Reformationsfest چيست و اگر نمی‌دانستم کافی بود نگاهی به فرهنگ ِ – از نظر من بسيار عالی ِ آلمانی – فارسی ِ آقای دکتر بهزاد می‌انداختم يا سری به ويکيپيدا می‌زدم. البته من مثل شما اين قدر دقيق نمی‌دانستم که لوتر دقيقن در چه روز و ماه و سالی، چند تز اعلام کرده بود. اما پانزده سال تمام خانه‌ام در برلين نزديک خيابانی به اسم مارتين لوتر بوده و گمان کنم در هر شهری از آلمان خيابانی به اسم مارتين لوتر باشد. بالاخره آدم يک روز از خودش می‌پرسد اين مارتين لوتر کی بود؟ و چون با کتاب و دفتر سروکار دارد، وقتی روزی خواست، کافکا ترجمه کند، می‌رود سراغ‌اش. اصلن همين چندی پيش تلويزيون آلمان زندگی مارتین لوتر را پخش کرده بود. از همه‌ی اين ها گذشته، مگر نه اين که دارم نامه‌ی کافکا(ی عزيزم) را ترجمه می‌کنم؟ مگر نمی‌دانم امضايم پای ترجمه هست، آن‌هم ترجمه‌ای از کافکا؟ مگر نمی‌دانم ممکن است يکی دوست آقای ناقد باشد و - به هر قصدی گو که بوده باشد - ايشان را به وبلاگ من برساند؟ مگر به خواننده‌ام احترام نمی‌گذارم؟ مگر با خواننده شوخی دارم؟

آقای ناقد، می‌خواهم گله‌ای هم از شما بکنم: چرا تصورکرديد که ممکن است من معنی ِ کلمه را نفهميده‌ام و کتره‌ای و خودسرانه يک جمله به متن اضافه کرده‌ام؟ چرا مرا در رديف يک چند نفر ديگری می‌گذاريد که احتمالن می‌شناسيد و از اين‌کارها می‌کنند؟
حالا ديگر به يقين می‌دانم شبه‌ای بوده که خوش‌بختانه با مراجعه‌ی شما به متن اصلی رفع شد.
راستی آقای ناقد، کدام مترجم اشتباه نمی‌کند و کار کدام مترجم اصلاح‌ناپذير است؟
با احترام تام
غياثی


 

آقای غياثی عزيز
توضيحات شما را خواندم. چه پرسش مناسبی در آخر يادداشتتان آورده‌ايد! (راستی آقای ناقد، کدام مترجم اشتباه نمی‌کند و کار کدام مترجم اصلاح‌ناپذير است؟) راستی روزی اگر مترجمان جهان خاطرات خود را صادقانه از اشتباهات و خطاهايی که در موقع ترجمه‌ی متنی مرتکب شده‌اند بنويسند و منتشر کنند، بی‌ترديد مثنوی نه هفتاد من که هفتصد من کاغذ شود. اگر زمانی شنيديد که قرار است چنين کتابی منتشر شود مرا هم خبر کنيد تا چند و چندين صفحه از خطاهای خودم را در عين ترجمه بنويسم!

در توضيحاتتان در مورد يافتن معادلی مناسب برای اصطلاح Reformationsfest به‌نکته‌ای اشاره کرده‌ايد که باعث خوشحالی من شد. چون در واقع تأييدی است بر درستی معادل فارسی "عيد تهذيب" برای اين اصطلاح؛ آنجا که نوشته‌ايد: «من از تهذيب فقط يک ترکيب می‌شناسم و آن هم "تهذيب" اخلاق است، يعنی تهذيب در ذهن ِ من ِ ايرانی بی‌درنگ "اخلاق" را متبادر می‌کند». انتظار من هم دقيقاً همين بود! يعنی اگر هر خواننده‌ی فارسی‌زبان، مثل شما، با ديدن اصطلاح غريب و ناآشنای "عيد تهذيب" - حتی بدون کمتر آشنايی با پيشينه آن - در ذهن‌اش بی‌درنگ "اخلاق" يا بهتر بگويم "تهذيب اخلاق" متبادر شود، مسئله حل است و ما به‌منظورمان رسيده ايم. چون اولاً يکی از معانی اصلی "تهذيب" همان "اصلاح" (Reform) است (نگاه کنيد به فرهنگ دهخدا يا فرهنگ سخن) و ثانياً در اين روز تاريخی- مذهبی مارتين لوتر با آن ۹۵ تز (يا مسئله – مسئله در اين مورد بهتر است چون يادآور کتاب‌های مذهبی "حل‌المسائل" روحانيان شيعی است) که طرح کرد هدفی نداشت جز "تهذيب اخلاق" کليسا که به‌فساد کشيده شده بود. به‌خصوص که فساد دستگاه کليسای رم زمانی به اوج خود رسيد که پاپ و کشيشان علناً و رسماً دست به فروش اوراق "آمرزش گناهان" زدند و به‌تعبيری "بهشت را پيش‌فروش" می‌کردند! لوتر البته پيشتر هم انتقاداتی به‌کليسای رم داشت اما اين عمل ِ به‌نهايت غيراخلاقی ِ روحانيان موجب شد که او با طرح مسائلی تهذيب اخلاق کند و مراسمی هم که اکنون در کليسای پروتستان هر ساله در گراميداشت اين روز (Reformationsfest) برگزار می شود و موعظه‌های اين روز در واقع به‌قصد "تهذيب اخلاق" است؛ عيد می‌گيرند که رهبر مذهبيی‌شان "مسيحيت را از فساد نجات داد" و به لحاظ اخلاقی تذهيب/ اصلاح کرد.
زياد دردسرتان نمی‌دهم. خوش‌اقبالی من بود که اتفاقی با وبلاگ شما آشنا شوم و ترجمه شما از يکی از نامه‌های کافکا را بخوانم و بعد با ديدن اين اصطلاح ترغيب شوم و به‌اين کتاب مرجع و آن فرهنگ لغت سر بزنم و معادلی، به‌گمانم درست، برای (Reformationsfest) به‌ذهنم برسد. چون در يادداشت قبلی هم اشاره کردم که نه تنها در فرهنگ‌های آلمانی به فارسی که برخی از آنها را شما نام برديد اثری از اين اصطلاح نيست بلکه من حتی به فرهنگ‌های معتبر انگليسی به‌فارسی و آلمانی به‌عربی و فرانسه به‌فارسی هم نگاه کردم و اين اصطلاح را نديدم. حالا خودتان شايد بتوانيد تصور کنيد که يافتن معادل فارسی ِ نسبتاً دقيقی برای يک اصطلاح غريب که در هيچ فرهنگی نيست، چقدر باعث خوشحالی کسی مثل من می‌شود که روزانه برای تدوين فرهنگ لغت در پی يافتن معادل دقيق فارسی لغات و اصطلاحات آلمانی است. نوشتن اين دو يادداشت برای شما هم، به‌رغم فرصت کم و مشغله‌ی زياد، از همين اشتياق و دلمشغولی سرچشمه می‌گيرد.

در ضمن در يادداشت پيشين فراموش کردم برايتان بنويسم که برای ترجمه‌ی آن ضرب‌المثل آلمانی که کافکا در تقويم ديواری می‌بيند و قسمت اول آنرا در نامه‌اش نقل می‌کند:

Ein blindes Huhn findet auch einmal ein Korn
 

شايد بتوان اين ضرب‌المثل فارسی را که البته خيلی رايج نيست (آلمانی آن هم اتفاقاً زياد رايج نيست) بکار بُرد:
"گاه باشد که کودکی نادان و الخ"
بيتی از شعری از سعدی است که دقيقاً همان معنای مورد نظر در زبان آلمانی را منعکس می‌کند. می‌توان در پای صفحه هم تمام شعر را آورد:
گاه باشد که کودکی نادان
به‌غلط بر هدف زند تيری
اين بيت از سعدی است؛ از گلستان سعدی باب سوم به‌يادم مانده است. از گلستان و بوستان سعدی غافل نشويد! اصولاً از متون کلاسيک فارسی: تاريخ بيهقی، قابوسنامه، مقالات شمس، پند پيران، داستان‌های بيدپای که همان کليله و دمنه باشد، اسرارالتوحيد و... خيلی در نوشتن و ترجمه بکارتان خواهد آمد. کتاب‌های بالينی خوبی است اينها را که اسم بردم.
پايدار باشيد و سربلند.
خسرو ناقد

 

انتشار در: فصلنامه مترجم شماره ۴۶.
 

 

نقدنوشته‌ها

 © 2003-2008 naghed.net

 editor[At]naghed.net