|
نه عراق و نه چین
خسرو ناقد
در چند ماه اخیر دو نوشته از دکتر عطاالله مهاجرانی در سایتها/
تارنماهای گوناگون خواندم؛ یکی پاسخ شایستهای
بود که بهاظهارات
نادرست یکی از
همکارانشان در «مركز بینالمللی
گفتوگوی
تمدنها» درباره كوروش كبیر و
امپراطوری هخامنشی داده بودند و دیگری نوشتهای
کوتاه
که چند روز پیش از این در سایتهای
«امروز» و
«گویانیوز»
دیدم با عنوان «عراق و چین». موضوع گفتار من نوشتهی
اخیر ایشان
است که در آن دست بهقیاس
میان عراق و چین زدهاند؛
قیاسی که بهنظرم
از نوع «قیاس معالفارق»
است و نتیجهای
که از آن منتج
میشود
در نهایت
بسیار خطرناک.
نخست اجازه دهید برای کسانی که بهنوشته دکتر
مهاجرانی
دسترسی ندارند، تمام آنرا در زیر بازگو کنم و سپس بهنکتهی مورد نظر
بپردازم:
«تلویزیون
ماهوارهای عراق پی در پی آوازها و سرودهای مختلفی پخش
میکند.
دقت
در محتوای اشعار عبرت انگیز است. مضمون اصلی این است که عراق بهعنوان یک
کشور و بهعنوان یک تمدن و فرهنگ و
عراق بهعنوان یک ملت مساوی صدام است. همه چیز صدام
است.
مثلاً:
الله الوطن صدام
و
العراق هو الصدام و الصدام هو العراق
این
مضمون آوازها و سرودها در نامگذاریها
هم تکرار
میشود. فرودگاهها
و موزهها
و بیمارستانها
و میدانها
و ...
همه بهنام صدام هستند. حتی گویندگان خبر و مجری
برنامه تلویزیونی ماهواره هم پلاک تصویر صدام را بر سینه نصب میکنند.
در این صورت بدیهی است که لابد همه گمان میکنند صدام
بهتر از همه میفهمد و تصمیم میگیرد. کار همه مردم تایید سخنان اوست و وظیفه
نخبگان هم توجیه تصمیمات
و اقدامات او و کار همه دستگاههای
تبلیغاتی هم تحسین
و ترویج او.
نقطه مقابل شیوه حکومتی و تبلیغاتی صدام، شیوه رهبران دولت و حکومت چین است.
در فرهنگ سیاسی و تبلیغاتی چین، اول چین است و نه اشخاص. از این رو رهبران
کشور که احساس میکنند گذر سالها
بر نشاط کاری و توانایی جسمانی آنها اثر گذاشته با روی باز و رضایت
خاطر موقعیتهای
خود را بهنسل بعدی واگذار میکنند. محصول کار و نتیجه هر دو
شیوه هم امروز در برابر ماست.
شعار
محوری این روزهای ملت عراق یا لا اقل آنچه در راهپیماییها
میبینیم این است که:
"
بالروح، بالدم،
نفدیک یا صدام"
– جان
و روح خود را فدای تو میکنیم
ای صدام. و در سوی دیگر فرهنگ دیگری که همه مردم بهویژه دولت و حکومت خود را
فدای پیشرفت و توسعه چین میکنند و سالهاست که بالاترین درجه رشد اقتصادی و
توسعه صنعتی و کشاورزی را
شاهدند و حکومت بهراحتی بهخاطر اینکه مثلا در مورد بیماری پیچیده التهاب
ریوی با سرعت عمل نکرده از
مردم عذرخواهی
میکند.» (پايان نقلِ قول)
با
اندکی دقت میتوان چندین نکتهی پیدا و پنهان در
نوشته دکتر مهاجرانی یافت. نویسنده بهنکاتی اشاره
کرده است که بر همگان آشکار است و ایرادی بهآنها
نیست. مثلاً آنجا که بهمضمون اصلی برنامههای
تلویزیون و سرودها و نامگذاری فرودگاهها
و بیمارستانها
و خیابانها
و
غیره در عراق اشاره میکند و بهدرستی مینویسد که همه چیز در عراق مساوی
صدام
است. اما در لابلای نوشته ایشان نکات پنهانی هم است که با کنایه برگزار شده
است. مثلاً وقتی میخوانیم که «کار همه مردم تأیید
سخنان او (صدام) است و وظیفه نخبگان هم توجیه تصمیمات و اقدامات او و کار همه
دستگاههای
تبلیغاتی هم تحسین و ترویج او»، فوراً این
معنای پوشیده نیز بهذهنمان میرسد که راستی این امر
تنها در مورد صدام حسین صدق نمیکند، بلکه در مورد
رهبران این کشور و آن سرزمین هم مصداق دارد.
دکتر
مهاجرانی در کنار این ابراز نظرها درباره صدام و عراق، بهمقایسه شیوه حکومتی
و تبلیغاتی صدام با شیوه رهبران دولت و حکومت چین
پرداخته است و بهطور ضمنی از دولت چین و رهبران آن
که «خود را فدای پیشرفت و توسعه چین میکنند و
سالهاست که بالاترین درجه رشد اقتصادی و توسعه صنعتی و کشاورزی را شاهدند»
تقدیر میکند؛ بهطوری که این
شبه در خواننده قوت میگیرد که خدای ناکرده ایشان هم
در عرصه سیاست ایران بهجرگه «چینیها»
و «کره شمالیها»
پیوستهاند. یعنی کسانی
که راز بقای نظام دلخواه خود و حفظ قدرت انحصاری و تداوم اقتدار و نفوذ خود
را در انسداد سیاسی
میدانند و «رشد اقتصادی و توسعه صنعتی و کشاورزی» و اندکی
سازندگی را بر آزادیهای
اجتماعی و سیاسی ترجیح میدهند . آنچه حداقل در مورد دکتر مهاجرانی برای من
دور از تصور است. وَ
الله اَعْلَم.
نخست آنکه مقایسه نظام حکومتی عراق با چین از نوع قیاس معالفارق است؛ چرا که
در جامعه شناسی سیاسی، نظام حکومتی از نوع عراق را «دیکتاتوری» مینامند.
یعنی نظامی که حکومت و رهبر آن خواست و اراده خود را بهمردم «دیکته» میکند؛
خواست و اراده ای که مبتنی بر ایدئولوژی معین و
مشخصی نیست، بلکه دلبخواه/ من عندی/
arbitrary
است. اگر هم حزب و دار و دسته
ای در کار باشد – مثلاً حزب بعث عراق یا حزب رستاخیز شاه یا چیزی شبیه اینها
–
بازیچه دست دیکتاتور است. در حالی که نظام حاکم بر چین یقیناً از نوع نظامهای
تمامیتخواه/
توتالیتر/
totalitarian
است. یعنی نظامی مبتنی بر
ایدئولوژی مشخص و زیر تسلط حزبی با برنامه ای معین که نه تنها کشور و ملت،
بلکه سران دولت و رهبران حزب هم باید در راه خدمت بهآن قرار گیرند. شاید
ساده ترین تعریفی که از نظامهای
تمامیت خواه بتوان بهدست داد، چنین باشد: «نظام
توتالیتر بهنظامی اطلاق میشود که هدفش در درجه اول
برپایی جامعه ای است که تمام مناسبات آن، از تولید مثل گرفته تا تولید و
تقسیم کالا، و از حیات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و مذهبی گرفته تا نظام
آموزشی و دستگاه اداری، همه در خدمت ایدئولوژیی واحد و فراگیر (مثلاً فاشیسم،
ناسیونال سوسیالیسم یا کمونیسم) و در مهار و تسلط و کنترل دستگاه مرکزی واحدی
قرار دارد (مثلاً حزب کمونیست روشیه شوروی سابق یا حزب ناسیونال سوسیالیست
کارگری آلمان هیتلری و یا حزب کمونیست چین)». من در مقالهای
با عنوان «نکاتی
پیرامون توتالیتاریسم» که در شماره 8 مجله «راه نو» (خرداد ماه 1377) بهچاپ
رسید، بهتفصیل بهبررسی مفهوم توتالیتاریسم/ تمامیتخواهی
و ویژگیهای
جنبشها
و نظامهای
توتالیتر
پرداختهام.
علاقه مندان میتوانند بهآن مقاله مراجعه کنند.
گذشته از این، بهلحاظ پیشینه تمدنی و تاریخی و
همچنین فرهنگ و آداب و رسوم و خلقیات مردمان این دو سرزمین، قیاس چین و عراق
خطاست و ره بهجایی نمیبرد.
در گذشته نیز کم نبودند روشنفکرانی که ژاین را با ایران مقایسه میکردند تا
بهنتایج دلخواه خود دست یابند. غافل
از آنکه ایران و ژاپن – همچنان که عراق و چین – متعلق بهدو حوزهء تمدنی
متفاوتند. مگر آنکه تصور کنیم مقایسه این سرزمینها
و
رفتار مردم و شیوه رهبران و حکومتهایشان
میتواند در خلاء و بدون در نظر گرفتن خاستگاه فرهنگی – تاریخی آنها صورت
پذیرد.
بنابراین
مقایسه عراق و چین و بهویژه نتایجی که دکتر مهاجرانی از این قیاس
بیرون کشیده، پایه و اساس علمی ندارد. وانگهی باید دید که آنچه آقای مهاجرانی «پیشرفت
و توسعه چین» و «بالا ترین درجه رشد اقتصادی و توسعه صنعتی و
کشاورزی»
مینامد
و آن را بهویژه حاصل «فداکاری» دولت و حکومت چین میپندارد،
بر شالوده کدام مناسبات اجتماعی استوار است و برای مردم چین
چه هزینههايی
در برداشته و چه بهارمغان آورده است؟
دکتر مهاجرانی دل بهاین خوش کرده است که در چین مثلاً «حکومت بهراحتی
بهخاطر اینکه مثلا در مورد بیماری پیچیده التهاب ریوی با سرعت عمل نکرده از
مردم عذرخواهی میکند». بدون آنکه از خود بپرسد که
آیا حکومت چین تا امروز بهخاطر کشتار فجیع روشنفکران منتقد و دانشجویان
معترض در ژوئن سال 1989 میلادی در «میدان صلح آسمانی»/
Tiananmen square
پکن
و تار و مار کردن آنان با تانک و زرهپوش،
از بازماندگانشان عذرخواهی کرده
است؟ آیا تاکنون از اشغال نظامی تبت و سرکوب مردمان این سرزمین ابراز ندامت
کرده است؟
از
مسایل سیاسی بگذریم. آیا چیزی درباره شیوه کنترل جمعیت در چین شنیدهاید؟
آیا میدانید که اعضا حزب مأموراند و مجاز که در حوزه
فعالیت خود بهخانههای
مردم وارد شوند و با تفتیش
خانه و بازجویی از زنان، عادت ماهانهی
آنان را کنترل کنند؛ تا مبادا کسی بیش
از آنچه حزب مشخص کرده است، تولید مثل کند؟ اگر هم زنی بهرغم کنترلهای
شدید،
حامله شد، او را مجبور بهسقط جنین
میکنند. حتی چندی پیش چیزی نمانده بود نوزادی را که
اتفاقی از تمام این مراحل جان سالم بدربرده و بهدنیا آمده
بود، سر
به نیست
کنند. برملا شدن این سوءقصد و سرپیچی پرستاری شجاع از دستور
مافوق خود در زایشگاه، جان این نوزاد را نجات داد.
مثالی در باره «رشد صنعتی» در چین میآورم: دولت چین در حال ساختن سدی بر
رودخانه «یانگسته» است. اگر این سد بهاتمام رسد 137
شهر و 1100 روستا در سیلاب فرومیرود. تنها در «وان شیان» 800 هزار نفر از
ساکنان این شهر ناگزیرند خانههای
خود را تخلیه و زادگاه خود را ترک کنند. من در اینجا از پیامدهای
ویران کننده و آسیبهای
جبران ناپذیری که چنین پروژهها/
طرحهایی
بر محیط زیست بجا میگذارند، سخنی بهمیان نمیآورم و تنها بهاین
بسنده میکنم که کارشناسان، دولت چین را از اجرای این
طرح برحذر داشته اند و جالب آنکه حتی بانک جهانی نیز از دادن
اعتبار مالی برای ساختن این سد و راه آبی خودداری
کرده است.
اندکی
از اقدامات نهادهای قضایی در چین بگویم: اول آنکه چیزی بهنام قوه
قضاییه و استقلال آن در چین وجود ندارد. امر قضاوت در چین در هیچ زمینه ای
استقلال ندارد و مجری تصمیمات حزب کمونیست چین و دستورات کمیساری است که
علاوه بر دادگستریها،
سازمان مخوف اطلاعات و امنیت
چین هم زیر نظر او اداره میشود؛ شخص 67 ساله ای بهنام »لوئو گان» که
بهتازگی بهپاداش خدماتش بهحزب بهعضویت در کمیسیون
دایمی دفتر سیاسی حزب کمونیست چین نیز برگزیده شد. تنها بین
سالهای 1998 تا
2001 میلادی 60 هزار نفر در چین اعدام شدند.
این رقم در امار رسمی دولت چین
ضبط شده است. سازمان عفو بین الملل/
Amnesty international رقم اعدام شدگان
را بسیار بیش از این تخمین میزند. جلسات دادگاههایی
که این احکام مرگ از آنها صادر
میشود،
گاه کمتر از یک ساعت بهطول نمیکشد. بعد هم بسیاری از محکومان را بهگونهای
بهمرگ میرسانند که کلیهها
و پوست بدن و قلبشان صدمه نبیند. در چین داد و ستد اعضا بدن
محکومان بهمرگ غوغا میکند.
واقعیت
شیوه حکومتی رهبران دولت و حزب کمونیست چین و درجه توسعه اقتصادی و
رشد فرهنگی در این کشور، آنچنان که آقای مهاجرانی تصور میکنند نیست؛
آواز دهل شنیدن از دور خوش است.
برای رهبران حزب کمونیست و سران دولت چین در درجه اول ایدئولوژی حزب و برنامههای
آن که بهظن آنان «بهترین راه پیشرفت چین» است، در اولویت محض
قرار دارد و نه ملت و کشور چین. رهبران چین حتی نیازی بهبرپایی انتخابات
ساختگی هم نمیبینند. نظامهای
دیکتاتوری دست کم برای
حفظ ظاهر هم که شده هر چند سال یکبار
انتخاباتی ساختگی برگزار میکنند و سعی دارند از این طریق بهخود و حکومتشان
مشروعیت دهند.
«فداکاری»
رهبران چین در راه آن پیشرفت و توسعهای
است که حزب معین کرده است.
و اگر منتقدان و معترضانی از میان مردم چیزی جز آنچه رهبران در پشت درهای
بسته تعیین کردهاند
و کنگرههای
تکصدایی
حزب
کمونیست هم آنرا با کف زدنهای
آنچنانی بهتصویب
رسانده است، بخواهند، بهاتهامات واهی، راهی زندانهای مخوف و تبعیدگاهها
و اردوگاههای
کار اجباری میشوند.
این است آن شیوه حکومتی دلخواه؟ یا اینکه برق «رشد اقتصادی و توسعه صنعتی و
کشاورزی» چنان چشمانمان را خیره کرده است که بهسرنوشت انسان و آزادگی و
آزادیخواهی او که این پیشرفت و توسعه و رشد مادی باید در خدمت زندگی معنویش
قرار گیرد، بیاعتنا
شدهایم؟
فراموش نکنیم که اتحاد جماهیر
شوروی نیز، تا زمانی که در پشت پردههای آهنین پنهان شده بود، حداقل برای
معدودی، ظاهری خوش و آوازهای گیرا داشت؛ ولی زمانی که ایدئولوژی حاکم دچار
سستی شد و زبان و شعارهای آغشته بهایدئولوژی کارآیی خود را از دست دادند و
کل نظام از هم پاشید، دیدیم که آن رشد اقتصادی و ترقی صنعتی و حتی پیشرفت
در زمینه فن آوری فضایی، همه و همه توخالی و بی بنیاد بود. راستی از آن همه
رقابت در برنامههای فضانوردی چه نصیب مردم شد؟ حال اگر فلان میلیونر و
هنرپیشهی آمریکایی از انجام سفر موعود خود با سفینههای فضایی روسی پشیمان
شود، برنامه پرتاب سفیه بهفضا منتفی میشود. نمونه دیگر فساد و تباهی چنین
نظامهایی را میتوان بهعین در کره شمالی دید. همان مدت زمان کوتاه بعد از
مرگ کیم ایل سونگ که خلاء قدرت در این کشور پدید آمد و گوشهی پرده آهنین
اندکی بهکنار رفت، کافی بود تا جهانیان ببینند که بهجای بهشت موعود و
سرزمینی شکوفا و مردمی خشنود و خندان که برای رهبر پرچم تکان میدهند و گل
سر راهش میریزند، فقر و گرسنگی بیداد میکند و مردمانی رنجور و خمود و
کودکانی مبتلا بهسوءتغذیه، چشم بهکمک سازمانهای خیریهی جهانی
دوختهاند.
آری
چنین نظامهایی
ممکن است بهلحاظ اقتصادی، چندی بهپیشرفتهایی
ظاهری دست یاببند، اما از آنجا که گوهره آزادی و آزاداندیشی را
برنمیتابند، سرانجام رو بهتباهی مینهند. چرا که قوهی
ابتکار و قدرت خلاقیت انسان ذاتاً با آزادی رابطهای
تنگاتنگ دارد. انسان تنها زمانی که آزادانه بیندیشد و آرا و عقاید خود را
آزادانه بتواند ابراز کند، قادر خواهد بود ایدهها
و
افکار راهنمای خود را کشف و کامل کند. تنها در پناه آزادی و مردمسالاری است
که پیشرفت و رشد و توسعه پایدار و استوار در زمینههای
گوناگون بهدست میآید. از این طریق – و تنها از این طریق – است که ارکان
اجتماعی و ساختارهای اقتصادی ثبات و دوام مییابد.
باری، نه عراق و نه چین. نه راه رژیمهای
دیکتاتوری و نه راه نظامهای
تمامیتخواه.
ما در کشورمان ایران و در همسایگی خود، هم رژیمهای
دیکتاتوری را تجربه
کرده و سرانجام آنها را دیدهایم
و هم هوای خفقانآور
اقتدارگرایی و فضای رعبآور
کیش شخصیت را. البته هنوز هم طالبان جامعهای
تکصدایی
و نظامی
اقتدارگرا، خود نشان میدهند و بهعبث میکوشند تا از دینی که پیام آور رحمت
و شفقت، مهربانی و بخشایش است،
ایدئولوژی و مسلکی خشن و انعطاف ناپذیر بسازند.
آنچه
ما امروز بهآن نیاز مبرم داریم آزادی است و جامعهای
باز. جامعهای
که
جوانان ما و نسلهای
آینده قادر باشند در هوای آزاد
آن تنفس کنند و آزادانه بیندیشند و ببالند و بپایند و راه رشد فرهنگی متعالی
و توسعه اقتصادی با ثبات و پیشرفت صنعتی با دوام را طی کنند. و این همه تنها
با اندیشه و تلاش و سختکوشی یک یک مردمان این سرزمین و مشارکت آنان در تصمیم
گیریها
و کوشش آنان در پیشبرد امور میسر است.
22 فروردین 1382
|