|
|
|
|---|
|
|
بازگشتی در کار نيست [آينده جريان دموكراسى خواهى با توجه به نتايج انتخابات]*
خسرو ناقد
«كوشش و تلاش در راه حل مسائل، اغلب بهخطا میرود و بهبدتر شدن وضع موجود منتهی میشود. سپس كوششهای ديگری برای حل مسائل پيگيری میشود؛ حركتهای آزمايشی ديگری. بهاين ترتيب همراه با حيات - حتی حيات موجود تك ياختهای - چيزی كاملا" جديد پا بهعرصه وجود میگذارد، چيزی كه پيش از اين وجود نداشته است: مسائل تازه و كوشش در جهت حل آنها؛ ارزيابیها و ارزشها؛ آزمون و خطا.» کارل ريموند پوپر
در بسياری از بررسیها و تحليلهايی که تاکنون درباره انتخابات دوره نهم رياست جمهوری و نتايج دور از انتظار آن صورت گرفته، اغلب کوشش شده است تا بر جنبههای اقتصادی مسئله تأکيدی بيشتر شود و با برجسته کردن آن، قصور و کوتاهیهای دولت را در اين زمينه بيشتر از آنچه بوده است، بهرخ کشيده و کمابيش عوامل ديگر، کم اهميت نشان داده شود . مثلاً اغلب با قرار دادن «دمکراسی» در مقابل «عدالت» و «آزادی» در برابر «امنيت»، بر وجود «فاصله طبقاتی» و مسئله «تهيدستان شهری» تأکيد میشود و از تکيه بر شعارهای «عدالت خواهانه»، بهعنوان يکی از عوامل مهم پيروزی نامزد محافظهکاران اصولگرا نام برده میشود. من اما با آنکه وجود فقر در جامعه و فساد در دستگاههای گوناگون را کتمان نمیکنم، ولی بهتأثير عامل اقتصادی در نتايج انتخابات گذشته، بهاين حد بها نمیدهم و کماکان توسعه سياسی را لازمه پيشرفت اقتصادی و وجود آزادی را مستلزم تحقق عدالت و برقراری قانون را شرط اساسی گسترش امنيت میدانم. در اينجا هم قصد ندارم تحليلی بر آنچه تاکنون ديگران - درست يا نادرست - از انتخابات بهدست دادهاند، بيفزايم. اصولاً در حال حاضر ساختار اجتماعی در ايران بهگونه ای نيست که امکان سنجش و ارزيابی رفتار انتخاباتی مردم با معيارهای متعارف در علوم اجتماعی امکان پذير باشد. جامعه در حال گذار است و جايگاهها هنوز مشخص و ساختارهای موجود هنوز منسجم نشده و آگاهی بهمنافع بلند مدت آنچنان متبلور نشده است تا بتوان بر اساس آن، مانند اغلب جوامع اروپايی، رفتار انتخاباتی مردم را دقيقاً سنجيد. در واقع دغدغه و نگرانی من بيش و پيش از هر چيز از سستی و خمودی گروههای اصلاحطلب و شبح هولناک يأس و نوميدی و حتی تسليم است که بر خواستاران اصلاح جامعه و خاصه جوانان طرفدار تحولات اجتماعی سايه افکنده است. کسانی که در سالهای اخير، با اميد و آرزوی بسيار، دل بهشکلگيری جامعه مدنی و پيشرفت اصلاحات و بهبود اوضاع بسته بودند و اينک با فترتی که ممکن است در روند اصلاح جامعه پديد آيد، در حالتی از انتظار و اضطراب بسر میبرند و آينده را تيره و تاريک میبينند و هراس دارند که مبادا همين دستاوردها و گامهای کوچکی نيز که در يک دهه گذشته در اين راه برداشته شده است، مسيری رو بهبازگشت پيدا کند. اما من چنين بدبينانه بهرويدادهای اخير نمینگرم و آينده اصلاحطلبی را در ايران روش میبينم و نسبت بهآن خوشبينام. مبنای اين خوشبينی و اميدواری نيز بر «اصلی کلی» استوار است که سخت بهآن پايبندم و آن را اصلی مبتنی بر فرايند رشد طبيعی امور میدانم. در اينجا هم فقط میخواهم با اشاراتی روی آن انگشت بگذارم و بهتأکيد، تکرارش کنم. ضرورت تأکيد و تکرار اين اصل را هم در حال حاضر بيشتر بخاطر رخوت فلج کنندهای که کوشندگان راه اصلاحات بهآن مبتلا شده اند، میبينم. پرسش بنيادين در واقع اين است که بهراستی مگر برای پيشرفت طبيعی جوامع راه ديگری نيز جز راه اصلاح و مهندسی اجتماعی وجود دارد؟ مگر جز پرهيز از خشونت و کوشش در جلوگيری از بروز انقلاب و همزمان، پيگيری اصلاحات گام بهگام و تلاش برای پيشبرد خواستههای مردم و بهبود اوضاع، راهی ديگر قابل تصور است؟ مگر راهی جز اصلاحات سراغ داريد که بهسر منزل مقصود رسيده باشد؟ آيا کسی در سرزمينی بر روی اين کره خاکی تجربهای سراغ دارد که با خشونتگرايی و انقلاب و تداوم راههای انقلابی، بهنتيجهای مطلوب رسيده باشد؟ من دو سال پيش از اين، در اواخر بهمن ماه سال هشتاد و دو، يعنی چند هفته پس از انتخابات بحثانگيز دوره هفتم مجلس و دقيقاً زمانی که کمابيش حال و هوايی نظير آنچه امروز شاهد آنيم در جامعه بوجود آمده بود و سردرگمی و نوميدی و بیبرنامگی، بخش عظيمی از طرفداران و خواستاران اصلاحات را فلج و بعضاً منزوی کرده بود، در مقالهای با عنوان «بردبار باشيم نهال اصلاحات بهبار خواهد نشست»، نوشتم که «اصلاحات و دگرگونیهای اجتماعی در هر کشور و در هر جامعهای، اگر قرار است بدون خشونت و خونريزی بهپيش رود، بهزمان نياز دارد و بهقول معروف خمره رنگريزی نيست که زود و بعد از دوره کوتاهی نتيجه دهد. آنچه همه جا زود نتيجه میدهد و بههمان سرعت هم ويرانی و آوارگی بهبار میآورد، انقلاب است که ما بارها در اينجا و آنجا شاهد تبعات آن بودهايم». در آن زمان، و امروز هم بر اين باورم که «اصلاحات زمان میخواهد و مراقبت هوشيارانه. اصلاحات نيز مانند هر پديده بهنجار ديگر بايد رشد طبيعی کند تا ثمر دهد. نمیتوان با تزريق داروهای گوناگون پيکر اصلاحات را مصنوعاً فربه کرد و بدان دل خوش داشت. زمينه رشد آنرا بايد فراهم آورد و شرايط اقليمی آنرا بايد در نظر داشت. در زمين سوخته انقلاب و در دشت لميزرع خشونت، تخم اصلاحات نتوان کاشت. نخست بايد که باران بردباری و مدارا بر اين زمين ببارد و شخم خرد و تفاهم خاک آن را بارور سازد». برای تأئيد نظراتم نيز کوشيدم تا تجربههای ساير ملل و سرزمينهای دور و نزديک را مثال بياورم؛ و از جمله بهتاريخ معاصر کشور آلمان که با آن آشنايی و از تغيير و تحولات آن شناخت کافی دارم اشاره کرده بودم که «در آلمان فرايند تحولات اجتماعی و اصلاحات، دستِ کم بيش از صد سال به طول انجاميد؛ از مقررات «کارلسباخ» در سال 1819 تا انقلاب مارس 1848، از «جمهوری وايمار» تا انتخابات 1933 و قدرت يابی هيتلر و از آغاز جنگ دوم جهانی تا انقراض رايش سوم در سال 1946 ميلادی و شکل گيری جمهوری فدرال آلمان. نگاهی به کتابهای تاريخ بيندازيم تا ببينيم که در اين صد سال بر آلمان و مردم آلمان چه گذشت. دو جنگ جهانی را پشت سر گذاشتند، چند کودتا و شبه کودتا صورت گرفت، دولت ها گاه با انتخابات و گاه با زور و خشونت به فاصله کمی جابجا شدند، اوضاع اقتصادی چنان آشفته شده و بحران چنان شدت گرفته بود که در دوره ای يک کيلو سيب زمينی را با يک گونی پول تاخت می زدند، ترور بيداد میکرد، داغ ننگ فجيع ترين کشتار دسته جمعی تاريخ بر پيشانی اين کشور نقش بست، جنگ قربانی گرفت و نه تنها خانه و کاشانه که روح و روان مردمان را ويران کرد و بر ويرانههای جنگ شاهد دوپاره شدن سرزمينشان بودند تا بهامروز که میکوشند مسايل خُرد و کلان خود را در نظامی مبتنی بر دمکراسی پارلمانی و با تکيه بر حقوق بشر حل و فصل کنند». امروز هم، بهرغم تحولات نه چندان مطلوب و بعضاً نگرانکننده اخير سرزمينمان، معتقدم که راه اصلاحات و مهندسی اجتماعی، تنها راهی است که پيش روی ملت و مملکت ما قرار دارد. اين راه با رفتن دولتی و آمدن دولتی ديگر تغييری آنچنانی نخواهد کرد. حداکثر دوران فترتی پديد میآيد و شعارهای افراطی برای مدت زمانی کوتاه جای شعور جمعی را میگيرد، اما چيزی نخواهد گذشت که اين شعارها در برابر واقعيتهای اجتماعی رنگ خواهند باخت و جامعه بار ديگر در مسير رشد طبيعی خود خواهد افتاد. البته بهشرطی که ما در حين تلاش پيوسته برای آزادی و دمکراسی و تحقق حقوق بشر، بردباری و شکيبايی پيشه کنيم و نگذاريم سير حوادث ما را بهورطه خشونتگرايی و انقلابیگری بکشاند و مطمئن باشيم که نهال اصلاحات از اين سموم موسمی گزند نخواهد ديد. امروزِ روز هر که بر مسند زمامداری تکيه دهد، اگر قرار نداشته باشد که بهاصرار و ابرام، چشم خود را بر واقعيتهای جامعه ايران و جامعه جهانی که ديری است تبديل به«دهکده ای» شده است، ببندد، ناگزير است در راه اصلاح امور قدم بردار و راه رفته را ادامه دهد. اين فرايند گاه شتاب و شدت میگيرد و گاه دچار رخوت و فترت میشود، اما بازگشتی در کار نيست. اين خواست طبيعت است. نگران نباشيم، حتی اگر کسانی بخواهند با تعصب و تحجر، چشم از واقعيتهای زمانه فرو بندند، گذر زمان و روند رويدادها، آنان را از خواب غفلت بيدار خواهد کرد و چشمشان را بر واقعيتهای جهان معاصر خواهد گشود. [آنگاه، با تلخی تمام، خواهند ديد که بهراه خطا رفتهاند؛ و دريغ از زمانی که کسی در خواب خرگوشی فرو رفته باشد. هنوز در ياد ايرانيان مانده است آن سخن کوتاه آخرين شاه ايران که سرانجام - و چه ديرهنگام - بيداری بهسراغش آمد و با صدايی لرزان خطاب بهمردم گفت: «من صدای انقلابتان را شنيدم».]** باری، آن «اصل کلی» را که در آغاز بهآن اشاره کردم و گفتم که سخت بهآن باور دارم، اکنون در پايان گفتارم میخواهم از زبان يکی از انديشمندان بزرگ جهان بازگو کنم؛ از زبان کارل ريموند پوپر که خود در دورانی پُرتلاطم زيست و هم نظامهای خودکامه و تماميتخواه را تجربه کرد و هم کمابيش دو جنگ جهانی را؛ اما با اعتقاد بهاصل اصلاحپذيری جوامع و بهبود امور و با تکيه بر نظريه عقلانيت انتقادی و نيز با باور راسخ بهاين سخن سقراط که «آدمی بايد از ارتكاب ظلم بيشتر بهراسد تا از تحمل ظلم»، نه هيچ گاه در ورطه تبليغ و ترويج خشونت افتاد و نه از تلاش مدام در جستوجوی دنيايی بهتر خسته و درمانده شد. او در مقدمه كتاب «در جستوجوی دنيايی بهتر» مینويسد: همه موجودات زنده، دنيای بهتری را جستوجو میكنند. انسانها، حيوانات، گياهان و حتی موجودات تك ياختهای همواره در تلاش و فعاليتاند. آنان میكوشند تا وضعيت خود را بهبود بخشند و يا حداقل از بدتر شدن آن جلوگيری كنند. حتی در حالت خواب هم سازواره/ Organismus حالت خواب را بهطور فعال پابرجا نگاه میدارد: عمق خواب (يا سبكی خواب) حالتی است كه سازواره فعالانه پديد میآورد تا خواب را محافظت كند (يا سازواره را در حال آماده باش نگاه دارد). هر سازواره، پيوسته در كار حل مسائل است. اين مسائل از ارزيابی وضعيت و محيط زيست او بهوجود میآيد؛ وضعيتی كه سازواره همواره سعی در بهبود آن دارد. كوشش و تلاش در راه حل اين مسائل اغلب بهخطا میرود و بهبدتر شدن وضع موجود منتهی میشود. سپس كوششهای ديگری برای حل مسائل پيگيری میشود؛ حركتهای آزمايشی ديگری. بهاين ترتيب همراه با حيات - حتی حيات موجود تك ياختهای - چيزی كاملا" جديد پا بهعرصه وجود میگذارد، چيزی كه پيش از اين وجود نداشته است: مسائل و كوشش در جهت حل آنها؛ ارزيابیها و ارزشها؛ آزمون و خطا. احتمالا" تحت تاثير فرضيه «انتخاب طبيعی» داروين است كه، پيش از همه، فعالترين گشايندگان مسائل، جويندگان و يابندگان، كاشفان جهانهای جديد و پديدآورندگان اشكال نو زندگی، رشد و نمو میكنند. اما فرضيه «انتخاب طبيعی» داروين همواره تداعیكننده تنازع خونين بقاست. بهاعتقاد پوپر «انتخاب طبيعی» صرفا" يك ايدئولوژی است كه فقط تا حدی بايد جدی تلقی شود؛ زيرا اگر در گذشته در جدال ميان نظريهها، صاحبان نظريهها از ميان برداشته میشدند، اكنون با پيدايی آگاهی و شعور بشری و شكلگيری نظريههای صورتبندی شده، اين نظريههای بیفايدهاند كه بهجای صاحبان نظريهها از ميان میروند. بهعبارتی ديگر، توسعه زيستی برای انسان اين امكان را فراهم آورده است تا با بكار گرفتن روش «سنجش عقلانی»، حل مسائل را بدون نابودی حاملان نظريهها، امكان پذير سازد. ما اكنون قادريم نظريههای نادرست را با نقد بدون خشونت حذف كنيم. پوپر، چنان که از عنوان کتابش نيز پيداست، بر اين باور است که تلاش در راه جست و جوی دنيايی بهتر، کوشش در راه اصلاحات گام بهگام و تلاش در تکيه بر مهندسی اجتماعی برای پيشبرد امور، راهی است بیپايان که گر چه بهبود اوضاع را اميد میدهد و هر روز گامی بهپيش برداشته میشود، اما همواره ادامه دارد و از تداوم آن گريزی نيست؛ چرا که «زندگی سراسر حل مسئله است».
* زيرعنوان از روزنامه شرق است. ** اين دو جمله را روزنامه شرق حذف کرده است.
انتشار در: روزنامه شرق. سه شنبه چهارم مردادماه 1384. (html) (pdf)
|
|
|---|
|
© 2003-2006 naghed.net |
|---|