گهوارهی اسلام مدرن در کدام سرزمين قرار دارد؟ اين پرسش را دبير بخش فرهنگ
و انديشهی روزنامهی آلماني «دي ولت»(Die Welt) طي گفتوگوی با
«خووان گويتيسولو» (Juan Goytisolo)، يکی از سرشناسترين نويسندگان و
متفکران معاصر اسپانيا در ميان گذاشته است. پاسخ او صريح و روشن است:
«ايران، در درجهی اول ايران؛ بهدلايلی که خواهم گفت. و از سوي ديگر
اروپا؛ چرا که اسلام در اروپا با نظام سياسی و اجتماعی اين قاره بهسازگاری
و هماهنگی رسيده و در نمود خود، غربی و مدرن شده است. منظور من مهاجران
مسلمان در فرانسه و آلمان نيستند، بلکه منظورم برای مثال مسلمانان بالکان
است. در جنگ بالکان، مسلمانان بوسنی بهدمکراسی و کثرتگرايی استناد
میکردند؛ در حالی که صربهای مسيحی از خون و خاک میگفتند. در جهان اسلام،
اروپا دو متحد طبيعی دارد: مراکش و ترکيه. سياستمداران دورانديش در اروپا
بهاين امر واقفاند و مقدمات نزديکی اين دو کشور را بهقارهی اروپا تدارک
میبينند. البته مراکش هرگز بهعضويت در اتحاديه اروپا نخواهد رسيد. اما
نقاط مشترک بسياری در زمينههای سياسی و اقتصادی و فرهنگی ميان اين کشورها
وجود دارد.
اما در مورد ايران. فرانسيس فوکوياما معتقد است که تنها از دل بنيادگرايی
است که جنبشی اصلاحی در اسلام سر بر خواهد آورد؛ برای نمونه در ايران.
البته من بدون قيد و شرط با نظرات او موافق نيستم. ولی می پذيرم که در
کانون اسلام شيعی می تواند تغيير و تحولاتی ايجاد شود. علی شريعتی هم که از
متفکران مسلمان انقلابی بود، بسيار پيشتر می گفت که شيعه به عنوان جريانی
در درون اسلام که همواره تحت پيگرد و آزار قرار داشته است، طبعاً بدگمانی و
سوءظن بسياری نسبت به قدرت مرکزی از خود نشان می دهد و از اين رو بيشتر به
چندپارگی گرايش دارد. به همين دليل هم امروز در ايران، مثلاً نظام سياستی و
اقتصادی با هم تفاوت دارند. فراموش نکنيم که امروز در حالی که تفسير آزاد
از اسلام در جاهای ديگر کمابيش محو شده است، در ايران گفتمانی انتقادی و
بحث های روشنفکرانه ی پُرشوری در جريان است. قرائت های متفاوتی نيز از قرآن
می شود. اين کشور در دوران معاصر دو تجربه ی تکاندهنده داشته است؛ نخست
تجربه ی رژيم شاه و سپس تجربه ی انقلاب. در حال حاضر هشتاد درصد از مردم از
اين دو تجربه سرخورده اند و خواهان هيچ يک نيستند. به گُمان من بدون
تغييرات بنيادی در ايران، سير رويدادها، نظام کنونی را با شکست روبرو خواهد
کرد؛ همچنان که وهابيت عربستان سعودی نيز که مردم را با زور به اطاعت
واداشته است، در دراز مدت محکوم به نابودی است.»
* * *
ديدگاه هاي اين متفکر و نويسنده اسپانيايی در اين گفت و گوی کوتاه که تنها
با اشاراتی به نکاتی پيرامون جهان اسلام پرداخته است، مرا به آشنايی و
شناخت بيشتر از ديدگاه های او کشاند. او در يکی از آثارش با عنوان «گشت و
گذار در جهان اسلام»، ديدگاه ها و نکته نظرات خود را به طور مشروح طرح کرده
است. از اين رو شايد بی فايده نباشد که نخست آگاهی هايی اندک از زندگی او
به دست دهم و سپس ضمن بررسي کتابي که درباره ی جهان اسلام نگاشته است، شمه
ای از نظرات او را نيز برای آنان که با ديدگاه هايش آشنايي چنداني ندارد،
بازگو کنم.
«خووان گويتيسولو» اسپانيايي است و زاده شهر بارسلون (برشلونه)؛ ولي
خانهاي در شهر پاريس دارد و منزلي در شهر مراكش. او که اينک 72 سال دارد،
در دوران رژيم ژنرال فرانکو، ناگزير به ترک زادگاهش شد و در فرانسه پناه
جست. از سال 1963 ميلادي تا زمان مرگ ژنرال، کتابهايش در اسپانيا در
شمار آثار ممنوع الانتشار قرار داشت. گويتيسولو مسافري است كه همواره ميان
شرق و غرب در گشت و گذار بوده است. نگاهي از غرب بهشرق مسلمان دارد؛ اما
نگاهش عميق است و خالي از پيشداوريهاي معمولِ گزارشگران غربي. نگاه
گزارشگري تيزبين است كه از پيشينه تاريخي و فرهنگي سرزمينهاي اسلامي شناخت
كافي دارد؛ چرا که پيشينه تمدني اسلام، بخشي از هويت فرهنگي او را نيز
تشكيل ميدهد و از اين منظر، سفرش بهسرزمينهاي اسلامي، سفري است براي
يافتن جاي پاي نياكانش و بازشناسي آنچه بهواقع ميراث مشترك بشريت است. او
در اين سفرها ميبيند كه نيكانش در اندلس نه تنها بهاسلام بهمثابه قدرتي
سياسي نظر داشتند، بلكه بهاسلام بهمنزله هماوردي پُر قدرت در عرصههاي
فلسفه و فرهنگ و هنر نيز مينگريستند و هنوز بعد از گذشت قرن ها، آثار تمدن
اندلس - از مسجد قرطبه گرفته تا مدرسه طليطله - در گوشه و كنار سرزمين
اسپانيا اعجاب مسافران دور و نزديك را برميانگيزد. نگاه و نوشته هاي
گويتيسولو واقعبينانه و منصفانه است و طرز برداشت و برخورد او نيز قالبي و
کليشه اي نيست. او غير از آنچه ما تاکنون از گزارشگران غربی شنيده و
خوانده ايم، به بررسي جوامع اسلامي مي پردازد. به بيانی ديگر، او در سطح و
ظاهر جوامع مسلمان نمي ماند؛ گر چه رويداد های سياسی و غالباً زودگذر را به
ديده می گيرد، اما به آنها بيش از حد بها نمی دهد؛ پوسته را مي شکافد و
براي شناخت و شناساندن آنچه امروز درختي کهنسال و ستبر، ولي بي برگ و بار
را مي ماند، به کنه و ريشه و مغز آن راه مي گشايد. راهي که او برای طرح
مسايل جوامع اسلامی برگزيده است از دل فرهنگ و هنر سرزمينهاي مسلمان مي
گذرد.
البته همين جا اضافه کنم که آنچه من در اينجا به عنوان «ديدگاههاي قالبي و
كليشهاي» از آنها نام بُردم، در سطح گستردهاي تصورات ذهني اغلب غربيان را
درباره اسلام و كشورهاي اسلامي شكل ميدهد و به عواملی گوناگون بستگی دارد
که پيش از هر چيز دو عامل مهم را بهوضوح ميتوان ديد: نخست آنكه بخش اعظم
آثاري که ذهنيت غربيان را در باره شرق مسلمان شکل مي دهد، حاصل گزارش هاي
خبرنگاران و نوشته هاي روزنامهنگاران و کتابهاي نويسندگاني است كه نگاهی
شتابزده و شناختي سطحي و قشري از مشرقزمين و بهويژه از اسلام دارند. از
اين رو طبيعي است که اينان نوشته هاي کم مايه و برداشتهاي قالبي و
تحليلهاي كليشهاي و تصورات ذهني خود را بهخيل عظيم علاقهمندان به
آشنايي با سرزمينهاي شرقي و فرهنگ و آداب و رسوم مردمان آن، انتقال دهند.
با اين همه بهگُمان من عامل اصلي و در واقع زمينهساز بروز و گسترش عامل
اول و تقويتكننده آن را در درون سرزمين هاي شرقي - اسلامي بايد جستجو كرد.
روش اقتدارگرايانه و رفتارهاي افراطي حاكم بر مناسبات اجتماعي در اغلب
كشورهاي اسلامي موجب شده است كه تصويري ناهنجار از اين جوامع در افكار
عمومي جهان شكل گيرد كه در نهايت نه تنها بهزيان منافع ملي اين كشورهاست،
بلكه تصوري خلاف واقع نيز از اسلام و فرهنگ و آداب و رسوم مردمان اين
سرزمينها در اذهان بهوجود آورده است. يكسان انگاشتن اسلام با رهبران و
حكومتهاي اقتدارگرا كه زمام امور را در اين كشورهاي بهدست دارند و تأكيد
مدام و گاه پافشاري همراه با خشونت زمامداران كشورهاي اسلامي كه راه و روش
و شيوه حكومتي خود و سياستگذاريها و نحوه اداره امور مملكت را عين اسلام
معرفي ميكنند، از جمله مواردي است كه سبب ايجاد اين سوءتفاهم فاحش شده
است. به اين ترتيب، نه تنها كار نويسندگان و گزارشگران يا روزنامهنگاران
سهلانگار غربی برای ترسيم ساده انگارانه ی جوامع مسلمان آسان می گردد،
بلکه در مواردی می بينيم که آثار پژوهشی و تحقيقات دانشگاهی نيز خالی از
پيشداوری های متعارف نيست. اينان بدون مطالعه ی کافی و بررسي مقدماتي
پيرامون مسأله و موضوع مورد نظر، با سفر و اقامت چند روزه در يكي از اين
كشورهاي اسلامي، كتابي بهرشته تحرير می کشَند و از سر تفنن بهداوري
درباره ملتها و سرزمين هايي مينشينند كه عمق ريشههاي ستبر فرهنگ و
تمدنشان بهآغاز تاريخ مكتوب انسان ميرسد.
از اينرو گهگاه كه در ميان اين همه كتاب و مقاله و گزارش، بهمعدود آثاري
برميخوريم كه بهدور از برداشتها و برخوردهاي قالبي و كليشهاي،
بهگونهاى متفاوت و با نگاهى منصفانه بهبررسى جوامع اسلامى پرداخته شده
است، اين اميد قوت ميگيرد كه با نفوذ و گسترش چنين آثاري بهتدريج از شدت
پيشداوريها كاسته شود و نگاه واقعبينانه جايگزين آنها گردد. يكي از اين
آثار كه نخست به اسپانيولي و سپس به چند زبان اروپايي ترجمه و منتشر
شد، كتاب «گشت و گذار در جهان اسلام» به قلم خووان گويتيسولو است. موضوعات
تازه و مضامين بكري كه نويسنده براي بررسيهايگزارشگونه خود از جهان اسلام
برگزيده، اين كتاب را از ساير آثار مشابه كه در سالهاي اخير منتشر شده است،
متمايز ميكند و خوانندگان علاقهمند را به مطالعه آن ترغيب و تشويق
ميكند. او در كتابش پارهاي از پديدههاي اجتماعي و فرهنگي در سرزمينهاي
اسلامي را از منظري بهتماشا نشسته است كه تا كنون كمتر مورد توجه
نويسندگان اروپايي قرار داشته است.
در واقع مطالب كتاب حاصل تأملات نويسنده است در سير و سياحت هايش بهگوشه و
كنار جهان پهناور اسلام؛ از بندر طنجه تا شهر سمرقند؛ از صنعا با خانههاي
هشت طبقهاش كه چند قرن قدمت دارند تا تكايا و خانقاههاي فرقه بكتاشي در
ترکيه؛ از زورخانههاي تهران تا سينماهاي مراكش؛ از قبرستانهاي استامبول
تا جاي پاي ابنبطوطه در غرناطه. او در سفرهايش به كشورهايي چون تركيه،
ايران، يمن، عربستان، مراكش، سنگال، مالي، نيجريه، بوسنی هرزگوين، چچن و
نيز بهبرخي جمهوريهاي آسياي مركزي مثل ازبكستان، تركمنستان و تاجيكستان،
كوشيده است تا با كنار زدن پوستهاي كه نگاه عميق بهپديدههاي اجتماعي و
فرهنگي اين سرزمينها را مانع ميشود، تصويري نزديك بهواقعيت از جهان
اسلام بهدست دهد.
گويتيسولو در اولين مقاله كتاب كه عنوان «اسلام؛ واقعيت و اسطوره» را
برپيشاني دارد، با نگاهي نقادانه بهبررسي آنچه اغلب مورخان و نويسندگان و
گزارشگران اروپايي در طول قرنها از مشرقزمين براي خوانندگان غربي بهتصوير
كشيدهاند، ميپردازد و در نتيجهگيري خود نهتنها غربيان كه مردمان و
دولتمردان كشورهاي شرقي - اسلامي را نيز مخاطب قرار ميدهد و مينويسد:
آنان كه بهمنظور بسيج تودههاي مسلمان، ارزش اسلام را تا حد اسلحهاي
ايدئولوژيكي يا سياسي تنزّل ميدهند، كاري جز تحريف و تعجيز اسلام و كاستن
از قدر و منزلت آن انجام نميدهند؛ چرا كه بهاين
طريق اسلام را از ابعاد فرهنگي و فلسفياش، از تجربه غني عرفانياش و نيز
از ميراثهاي ادبي و هنرياش بينصيب و محروم ميسازند. وضعيت تحقيرآميز و
شرايط غيرعادلانه اي که امروز اغلب مسلمانان سرزمين هاي اسلامي در آن بسر
مي برند، نبايد موجب شود که ما اين پديده هاي بيشتر اتفاقي را، به خطا، با
مباني مذهبي و اصول اخلاقي اسلام يکسان انگاريم. اسلام جلوه و شکوه خود را
در معماري صنعا، در كلام پيامبرانه ابن عربي، در شعر و ادبيات عارفانه، در
خلاقيت حكيمان شيعي ايراني، در شفافيت اعجابانگيز معنوي و نيز در نمونه
تاريخي دوران درخشان زمامداري مسلمانان در اندلس باز مي يابد. و قرآن -
بهبيان زيباي محمد آركون - اين «هماهنگسازي موسيقايي و معناشناسي»، اسلحه
نيست، هديه است، موهبت است.
گويتيسولو، در اين بخش، نتيجه گيری خود را با طرح پرسش هايی و کوشش در دادن
پاسخی کلی به آنها، چنين به پايان می برد: آيا دولت اسلامی، که بر اساس
حاکميت امّت، انتخاب خليفه و امير و استقلال قضا و قاضی قرار دارد، در حال
حاضر راه حلی ممکن و مناسب برای جوامع به کل متفاوت مسلمان است؟
جوامعی که اغلب از نابرابری های اجتماعی رنج می برند و از ايدئولوژی ها و
راهکارهای وارداتی نااميد و سرخورده شده اند؟ آيا بازگشت به دوران طلايی
صدر اسلام در مدينه و دوران زمامداری خلفای راشدين، آنچنان که برخی از
معاصران مسلمان در تحليل هايشان با اشاره به گسترش سرمايه داری
افسارگسيخته، به توده های محروم و رانده شده نويد می دهند، امکان پذير و
اصولاً مطلوب است؟ آيا تنها گزينش دردناکی که اينک پيش روی جوامع اسلامی
قرار گرفته است تا ناگزير، ميان وفاداری به سنت که متضمن هويتشان است و
ضرورت تغيير و تحول که جبر زمان است، يکی را انتخاب کنند، در واقع دور
باطلی نيست که کشورهای اسلامی را در حال حاضر اسير و گرفتار نموده است و
درماندگی و وضع نابسامان آنان را عميق تر می کند؟
به سراغ درس فلسفه ی تاريخ ابن خلدون برويم که روشنگر است و راهگشا. منطق
تحليل ابن خلدون بر اين اصل قرار دارد که تحقق آرمانهای اخلاقی با ويژگی
های اسلامی،می بايست به از ميان رفتن دولت می انجاميد؛ البته اين امر مشروط
به وقوع معجزه ای بود شبيه آنچه در زمان پيامبر اتفاق افتاد. ولی از آنجا
که چنين معجزه ای رخ نداد، دولت، آنچنان که در قلمرو اسلام شکل گرفت،
همواره دولتی متکی بر قدرت و زور بود؛ حتی آنجا که بر مبنای شرع بنا شده
بود. به بيان ديگر: اسلام می تواند دين رسمی باشد، اما يک دولت اسلامی نمی
تواند وجود داشته باشد؛ يا آنکه معجزه ای بايد روی دهد.
* * *
«پهلوانان علي» عنوان يكي از مقالههاي كتاب است كه نويسنده در آن گزارشي
جالب از زورخانههاي تهران بهدست داده و در بررسي كوتاهي كوشيده است منشاء
سنت پهلواني و چگونگي پيدايش زورخانهها را در ايران شرح دهد. اصطلاحات
مرسوم در زورخانه چون «گود»، «سَر دَم»، «نَوچه»، «نو خاسته»، «مياندار» و
«مرشد» و نيز لباسهاي مخصوص پهلوانان و تمرينهاي بدني ورزش باستاني مثل
تخته شنو، ميل گرفتن، چرخيدن، كباده كشيدن و سنگ گرفتن را از ورود
ورزشكاران بهگود تا خروج آنان از گود، يك بهيك برشمرده و بهتفصيل شرح
داده است. نويسنده فضاي حاكم بر مراسم و سنتهاي ديرپاي ورزش باستاني و
سلسله مراتب در زورخانههاي را از نزديك ديده و بهمنظور آشنايي بهتر و
شناخت بيشتر از ريزهكاريهاي اين ورزش سنتي، پاي صحبت مرشد يكي از
قديميترين زورخانههاي تهران كه در ميدان بهارستان قرار دارد، نشسته است.
از ميان پهلوانان قديمي به پورياي ولي و از ميان پهلوانان معاصر به جهان
پهلوان تختي اشاره ميكند و از نقش و جايگاه اجتماعي و محبوبت آنان در ميان
مردم سخن ميگويد و از بخل و حسد حاكمان وقت نسبت بهايشان.
«ايام سوگواري در تهران»، گزارشي است از روزهاي عاشورا و تاسوعاي حسيني و
ايام عزاداري در ماه محرم. نويسنده اين مقاله را با نقل جملاتي از نامه علي
بن ابيطالب به فرزندش، حسن ابنعلي (در كتاب اشتباهاً حسين ابن علي آمده
است) آغاز ميكند با اين مضمون: «پسَرَكَم! مبادا فريفته شوي كه بيني دنيا
داران بهدنيا دل مينهند، و بر سر دنيا بر يكديگر ميجهند. همانا دنيا
پرستان سگانند عوعوكنان، و درندگانند در پي صيد روان. برخي را برخي بد آيد،
و نيرمندانشان ناتوان را طعمه خويش نمايد، و بزرگانشان بر خُرد دستِ چيرگي
گشايد. دنيا را پروردگار خود گرفتهاند و دنيا با آنان بهبازي پرداخته و
آنان سرگرم بازي دنيا و آنچه را پس از آن است فراموش ساختهاند». نويسنده
سپس بهشرح وقايعي كه پس از رحلت پيامبر اسلام براي تعيين جانشين وي
بهوقوع پيوست و سرانجام واقعه كربلا و شهادت حسين ابنعلي و يارانش را
موجب شد، ميپردازد. جالب آنكه او در شرح اين وقايع تاريخي همهجا به
روايات شيعيان استناد ميكند. او متذكر ميشود كه سوگواري شيعيان ايران در
ماه محرم همواره بهصورت خودجوش بوده است و حكومتها دخالتي در راهاندازي
دستههاي عزادار و برپايي مجالس سوگواري نداشتهاند. نويسنده كه بهطور
محسوسي متأثر از مراسم عزاداري ماه محرم و بهخصوص علم و كتل و دستههاي
سينهزني و زنجيرزني قرار گرفته است، ميگويد كه كمتر مسافری از غرب
ميتواند اين مراسم را ببيند و تحت تأثير قرار نگيرد. گويتيسولو در يكي از
سفرهايش به ايران كه مصادف با ماه محرم بوده است، چند بار نيز بهتماشاي
يكي از مجالس تعزيهخواني در تهران كه هر سال در چادري در تقاطع خيابان
امام خميني - وليعصر پرپا ميشود، ميرود و بهطرز بسيار جالبي مشاهدات
خود را شرح ميدهد و اشاره ميكند كه در سفرهايش بهكشورهايي چون ايران،
معمولاً قيافه شرقياش باعث ميشود كه كمتر توجه افراد بومي رابهخود جلب
كند، ولي در ايام ماه محرم و بهخصوص در دفعاتي كه در مجلس تعزيهخواني در
تهران شركت داشته است، نگاههاي تماشاچيان، بهويژه نگاه زنان كنجكاو را
متوجه خود ميبيند و بعد از مدتي در مييابد كه نپوشيدن لباس سياه كه نشانه
عزاداري است و همچنين اصلاح هر روزه صورت علت آن نگاههاي كنجكاوانه بوده
است.
از ديگر مقالههاي جالب و جذاب كتاب، «سينما فردوس» است كه گويتيسولو در
آن حال و هواي سينماها را در چند شهر و از آنجمله در عدن و مراكش و بندر
طنجه بهتصوير كشيده است. او در ابتداي اين مقاله خاطرات دوران كودكي و
ديدن اولين فيلم وسترن را در دوران فرانكو در اسپانيا بازگو ميكند و اينكه
امروز سينماهاي مراكش و عدن و طنجه، همان حال و هواي سينماهاي قديمي
بارسلون را دارند؛ سالنهاي بزرگ سينما با لژ و بالكن، پلاكتهاي بزرگ
رنگارنگ با تصاوير آرتيستهاي فيلم، صف طولاني خريد بليط، خيل جوانان كه
مشتريهاي دايم سينماهاي دو فيلمهاند، موتورسوارهايي كه حلقه فيلمها را
از اين سينما بهآن سينما ميبرند و فروشندگان دورهگرد تنقلات كه دور و بر
سينما پرسه ميزنند و با ديدن گشتيهاي پليس، بساط خود را جمع ميكنند و پا
بهفرار ميگذارند. در اغلب شهرهاي كشورهاي اسلامي سينما هنوز بزرگترين و
بهترين و تنها سرگرمي مردم بهخصوص جوانان روستايي است كه براي يافتن كار
به شهرها آمدهاند. برنامه سينماها معمولاً دو فيلمه است؛ يك فيلم ملودرام
هندي و يك فيلم كاراتهاي كونگفو. هر چند كه آنچه در اين سينماها تماشايي
و ديدني است، نه فيلمها كه خود تماشاچيان و داستان زندگي اين جوانان
روستايي است که برای يافتن کار و به اميد زندگی بهتری به شهرهای بزرگ آمده
اند و حال در حاشيه ی اين شهرها به وضعی اسفبار روزگار می گذرانند.
«فضاي شهر اسلامي»، «مسلمانان آسياي مركزي»، «قبرستانهاي مسلمانان»، «يمن،
سرزمين خانههاي هشت طبقه»، «آرتور رمبو، در آنسوي عدن»، «زيارت خانه خدا»،
«اسلام در قاره سياه» و «ميراث شفاهي بشريت» از جمله مقالههاي ديگر اين
كتاب است. برخي از اين مقالههاي پيشتر - بين سالهاي 1987 تا 1995 ميلادي -
در مشهورترين و معتبرترين روزنامه اسپانيا، يعني «الپائيس» بهچاپ
رسيدهاند و اكنون بههمراه مقالاتي تازه در اين مجموعه انتشار مييابند.از
«خووان گويتيسولو» تاكنون آثار بسياري بهزبانهاي گوناگون ترجمه و منتشر
شده است كه از آن جملهاند: «فرشته و پري»، «چشمانداز جنگ در چچن»،
«پوستانداختن مار»، «يادداشتهاي سارايوو»، «دفتر خاطرات الجزيره» و
«نهجنگ و نهصلح؛ وضعيت كنوني فلسطين و اسرائيل»، «قرنطينه»، «اسپانيا و
اسپانيايي ها» و چندين رُمان و اثر تحقيقی ديگر که همگی به گونه ای پيرامون
مسايل جهان اسلام يا رابطه ی تاريخی مسيحيان و مسلمانان و پيوندها و گسست
های غرب و شرق است.
* * *
حال با نگاهي گذرا به آثار اين نويسنده و انديشمند اسپانيايي درمي يابيم که
شناخت او از مسايل جهان اسلام و معضلاتی که جوامع مسلمان با آنها روبروست،
نه تنها شناختی آکادميک، بلکه بر اساس تحقيقات ميدانی او حاصل شده است. به
عبارت ديگر، گويتيسولو در کنار مطالعات گسترده پيرامون تاريخ و فرهنگ
سرزمين های اسلامی، با سفرهای پژوهشی به اين کشورها و حضور در ميان مردم و
آشنايی با فرهنگ و آداب و رسوم و خلقيات آنان، همچون يک محقق مردم شناس،
خود را با جنبه های گوناگون زندگی مسلمانان مشغول داشته است. از اين رو
ديدگاه ها و اظهار نظرهای او در مورد مسايلی که جهان اسلام با آنها دست به
گريبان است، از اهميت و عمق بسيار برخوردار است و در حال حاضر يکی از معدود
کارشناسان اروپايی است که حتی بعد از رويداد شوم يازده سپتامبر و به رغم
فضای بدبينانه و تنش هايی که ميان کشورهای غربی و جهان اسلام وجود دارد، بر
ديدگاه های معتدل و منطقی خود ايستاده است. او خشونت و تروريسم را جزء
لاينفک تعاليم اسلام نمی داند و به جدايی نهاد دين از دولت و به سازگاری
جوامع اسلامی با دمکراسی باور دارد.
انتشار در: ماهنامه آفتاب، شماره سی، آبان ماه 1382.
(pdf)