» صفحه اول

» کتاب‌ها

» مقاله‌ها

» نقدها

» ترجمه‌ها

» گفت‌و‌گوها

» سخنرانی‌ها

» گزارش‌ها

» کتابشناسی آثار

 

 

نقد و نظرهايی درباره کتاب

«چرا جنگ؟»
 

انتشار ترجمه کتاب «چرا جنگ؟» نقد و نظرها و بررسیهايی در رسانههای گوناگون و چند روزنامه و نشريه در پی داشت. گفتوگو‌هايی نيز درباره اين کتاب و اصولاً مسئله جنگ با من صورت گرفت. در اين صفحه نمونههايی از آنها را بهتدريج منتشر میکنم.

«چرا جنگ؟»؛ کتابِ کوچکِ وحشتِ بزرگ

دويچه وله/ صدای آلمان

دويچه وله/ صدای آلمان در برنامه 14 ژوئيه 2006 کتاب "چرا جنگ؟" را که چاپ سوم آن در راه است، معرفی و بررسی کرده است و برخی از پاسخ‌های مرا در گفت‌وگويی که با بهزاد کشميری پور ، گزارشگر صدای آلمان در تهران داشتم، بازتاب داده است.

متن کامل گزارش و گفت‌وگو را در پايگاه خبررسانی صدای آلمان نيز می‌توانيد بخوانيد. اينجا>>>

 

چرا جنگ؟ پرسشی کهن است که هرگز کهنه نمی‌شود. هرگاه که در گوشه‌ای از جهان آتش جنگی افروخته می‌شود هزاران هزار انسان از خود و از دیگران می‌پرسند چرا جنگ؟ طرح این پرسش برای بسیاری ندای صلح‌دوستی است و برای کسانی دیگر جستجوی علت وقوع جنگ و تلاش برای یافتن راههای دستیابی به صلحی پایدار و فراگیر. «چرا جنگ» نام کتاب کوچکی نیز هست که در فاصله‌ی دو جنگ عالمگیر به زبان آلمانی منتشر شد. این کتاب در اصل حاوی دو نامه از دو اندیشمند بزرگ و تاثیرگذار قرن بیستم، زیگموند فروید و آلبرت اینشتین است که یک سال پیش از روی کار آمدن هیتلر نگاشته‌اند.

این دو نامه سال بعد، ۱۹۳۳، به وسیله‌ی «انیستیتوی بین‌المللی همکاریهای معنوی» در پاریس منتشر شد. این انستیتو به همت جمعی از بزرگترین دانشمندان، نویسندگان، هنرمندان و صلح‌دوستان جهان تشکیل شده بود و در دوران جنگ جهانی دوم فعالیتهای گسترده‌ای داشت. اینشتین در جستجوی راههایی برای پیشگیری از وقوع جنگ نامه‌ای به فروید می‌نویسد و از او می‌خواهد که «با شناختهای جدید خود مسئله نجات بشر از جنگ را مورد توجه قرار دهد.» فروید نیز در پاسخ او به بررسی روانشناسانه‌ی پدیده‌ی جنگ می‌پردازد.

«چرا جنگ؟» که پس از انتشار، به زبانهای دیگر اروپایی نیز ترجمه و منتشر شد، اکنون با گذشت هفت دهه از آن تاریخ به زبان فارسی نیز انتشار یافته است. مترجم، خسرو ناقد، در مقدمه‌ی این کتاب و همچنین در گفتگویی که در همین ارتباط با روزنامه‌ی شرق انجام داده به شرح دوران نگارش این دو نامه می‌پردازد. به گفته‌ی او آن زمان «در آلمان حزب ناسیونال سوسیالیست به رهبری آدولف هیتلر با بحران‌آفرینی و ارعاب و ضرب و شتم مخالفان و دگراندیشان، زمینه‌ی استقرار نظام تمامیت‌خواه نازیسم را فراهم می‌آورد.» ناقد این کتاب را در سال ۱۳۶۵، در بحبوحه‌ی جنگ هشت ساله‌ی ایران و عراق ترجمه کرد که آن زمان امکان انتشار نیافت.

 

- آیا مترجم میان شرایط دهه‌ی شصت ایران و زمان تالیف کتاب تشابه‌هایی می‌بیند؟

«بله این تشابه را می‌بینم. به‌خصوص که بعد از انقلاب، و نه تنها انقلاب ایران که به طور کلی بعد از همه‌ی انقلابها، یک وضع اجتماعی به‌وجود می‌آید و نیروهای انقلابی دچار تنگناهایی می‌شوند که شاید برای برون‌رفت از این بحرانها تمایل دارند به به‌وجود آوردن بحرانهای بزرگتری، که اغلب جنگ است، تا این بحران بتواند بحرانهای کوچکتر داخلی را تحت‌الشعاع قرار بدهد. به این خاطر با وجود این که ایران آغازگر جنگ نبود، اما این چیزی است که الان مشخص شده، تحریکاتی بود که باعث به وجود آمدن این جنگ شد و ایران هم بی‌تقصیر نبود.»

 

- فروید در پاسخ اینشتین که «آیا در مقابل فاجعه‌ی شوم جنگ راه نجاتی برای بشریت وجود دارد؟» به غرایز ستیزه‌جویانه و پرخاشگرانه انسان اشاره می‌کند که به دولتمردان امکان می‌دهد او را برای جنگ بسیج کنند. چنین آثاری از چه طریق می‌توانند درجلوگیری از وقوع جنگ موثر باشند؟

«به نظرم همان پاسخی که فروید داده بهترین پاسخ باشد. یعنی اگر جنبه‌های عملی کار را در نظر بگیریم، همین نزدیکیهایی که از طریق سازمان ملل بین ملتها به وجود آمده، بهترین راه برای جلوگیری ‌از جنگ است. با این وجود ما دیدیم در دو جنگی که در عراق به‌وجود آمد، یعنی دو جنگی که نیروهای آمریکایی، انگلیسی و کشورهای اروپایی با عراق شروع کردند، متاسفانه باز کوششهای سازمان ملل به نتیجه‌ای نرسید. من برمی‌گردم به همان حرف فروید که هنوز که هنوز است زور و قدرت جای حق و حقوق ملتها را گرفته و همچنان اگر نه زور بازو که زور تکنولوژی، زور ثروت کشورهای ثروتمند بیشتر می‌تواند خودشان را به ملتهای ضعیف تحمیل بکنند.»

 

- ایرانیها تجربه‌ی جنگ هشت ساله‌ای را پشت سر گذاشته‌اند، آیا به این دلیل به چنین متونی بی‌نیاز هستند یا اینکه دقیقا به دیلیل همین تجربه، با این کتاب بهتر ارتباط برقرار می‌کنند؟

«فکر می‌کنم حداقل، استقبالی که از این کتاب شد و در هشت یا نه ماه به چاپ دوم رسید و الان چاپ سوم آن هم به زودی منتشر می‌شود، نشان می‌دهد چنین نیازی در مردم هست. اگر ما بحثهایی را که در حال حاضر در ایران هست، بحثهایی که نیروهای اصلاح‌طلب مطرح می‌کنند را پی‌گیری کنیم، مثل آقای گنجی که یکی از شعارهایی که الان در خارج از کشور می‌دهد، مسئله صلح است. من معتقدم که مسئله صلح در ایران جزو برنامه‌ی تمام گروههایی است که می‌خواهند از راه اصلاحات و گام به گام وضعیت ایران را درست کنند. الان، به‌خصوص بعد از جنگ هشت ساله ایران و عراق، این دو جنگی که در عراق به وقوع پیوست و فجایعی که این جنگ به همراه آورد، و اخبارش را در تمام دنیا می‌بینیم، باعث شده مردم ایران که در همسایگی عراق هستند به مسئله صلح اهمیت بدهند. و به نظر من کوششهای این چنینی، برای بردن مسئله صلح بین مردم اگر از مسئله دموکراسی و ازادیهای اجتماعی مهمتر نباشد، کمتر از آن هم نخواهد بود.»

 

ترجمه‌ی فارسی «چرا جنگ؟» که اواخر سال گذشته انتشار یافت در کمتر از یکسال برای چاپ سوم آماده می‌شود. در این کتاب علاوه بر دو نامه‌ی چاپ آلمانی، گفتاری از اینشتین با عنوان «ندای صلح‌طلبی» و پیشگفتاری از مترجم نیز گنجانده شده است. ترجمه فارسی «چرا جنگ؟» به وسیله‌ی انتشارات آبی (در مجموعه‌ی «کتاب روشن») منتشر شده است. قرار است متن کامل گفتگوی مترجم با روزنامه‌ی شرق نیز به چاپ سوم افزوده شود.

بهزاد کشمیری‌پور، گزارشگر صدای المان در تهران

 

* * *

بررسی کتاب «چرا جنگ؟»

انجمن کليميان تهران

اين كتاب كوچك كه توسط «خسرو ناقد» با ترجمه‌‏ای روان بهوسيله موسسه «كتاب روشن» منتشر شده است يكی از پرمحتواترين و جالب‏ترين كتاب‏هايی است كه در هيجدهمين نمايشگاه كتاب به‌خوانندگان عرضه شده است. دو دانشمند هم عصر يهودی با نگاهی متفاوت به‌سرنوشت انسان و مسأله جنگ نامه‏هايی به‌يكديگر نوشته و نقطه‏نظرات خود را بيان داشته‏اند كه همچنان تازه و مسأله روز است.

آلبرت اينشتين با آن كه دانشمندی توانا و صاحب نظريه‏های معروف فيزيك و علوم تجربی است، در نامه خود به زيگموند فرويد چون يك مصلح اجتماعی و انسانی صلح‏دوست و متعهد به‌بقای تمدن بشری سخن می‏گويد. اينشتين در سال 1932 و در اوج‏گيری فاشيزم در اروپا و تب جنگ خطاب به فرويد می‏گويد: «من نه تنها صلح‏طلبم، بلكه صلح طلبی مبارزه جويم كه برای برقراری صلح با تمام وجود نبرد می‏كنم. هيچ چيز قادر به‌از ميان برداشتن جنگ نيست، مگر آن كه انسان‏ها خود از رفتن به‌جبهه سرباز زنند. برای تحقق آرمان‏های بزرگ، نخست اقليتی مبارز، تلاش و كوشش می‏كنند. آيا بهتر نيست در راه صلح كه به‌آن ايمان داريم رنج كشيد تا در جنگ، كه به‌آن باوری نيست، نابود شد؟» در جای ديگر می‏گويد «كتاب‏های درسی از نو بايد نوشته شود تا بتوانند به‌جای دامن زدن به‌اختلافات قديمی و ابدی و ساختن پيشداوري‏های بي‏مورد، روح تازه‏ای در نظام آموزشی ما بدمند» و در پايان نامه خود می‏‎نويسد: «هيچ چيز برای من مهم‏تر از مسأله صلح نيست. جز اين، هر آن چه می‏گويم و هر آن چه انجام می‏دهم، قادر به‌تغيير ساخت جهان نيست. اما شايد ندای من بتواند در خدمت امری بزرگ قرار گيرد، ندائی كه اتحاد انسان‏ها و صلح در جهان را فرياد می‏زند».

زيگموند فرويد در جواب به‌اينشتين جهان را از نگاهی ديگر مورد بررسی قرار می‎‏دهد. قبل از همه فرويد خود را موظف می‏داند از اين كه مورد خطاب اينشتين قرار گرفته قدردانی و سپاسگزاری كند «آقای اينشتين عزيز – وقتی شنيدم كه شما مرا برای تبادل‏نظر درباره موضوعی برگزيده‏ايد كه برايتان حائز اهميت است و معتقديد برای ديگران نيز مهم و جالب است، با كمال ميل موافقت خود را اعلام كردم».

اما اين احترام فوق‎‏العاده كه فرويد برای اينشتين قائل است موجب نمی‏‎شود كه او كاملا در موضعی مخالف اينشتين قرار نگيرد و در موضعی مخالف او سخن نگويد: فرويد جهان را به‌اساس روانشناسی انسان‏ها مطالعه می‏كند و براساس وضعيتی كه وجود دارد نه آن چه بايد به‌وجود بيايد. او در جواب نامه اينشتين می‎نويسد: «اصولا تضاد منافع ميان انسان‏ها با توسل به‌زور خاتمه پيدا می‏كند. در دنيای حيوانات چنين است و انسان نيز خود را نبايد از آن جدا بداند. گو اين كه برای انسان‏ها اختلاف عقيده نيز به‌تضاد منافع افزوده می‏شود كه به‌بالاترين حد از انتزاع می‏رسد و چنين می‏نمايد كه خاتمه دادن به‌آن راهكار ديگری می‏طلبد». در جايی ديگر فرويد می‏گويد «شما از نسبت حقوق و قدرت آغاز كرده‏ايد كه به‌نظر من بهترين نقطه شروع بررسی ما است. اجازه دارم كه واژه قدرت را با واژه زننده و خشن زور تعويض كنم...؟ امروز برای ما حقوق و زور در تضاد با يكديگر قرار دارند. با اين همه به‌سادگی می‏توان نشان داد كه اولی (حقوق) از دومی (زور) پديد آمده است»، با اين كه فرويد جنگ را اجتناب‏ناپذير می‏داند با اين همه به‌پاس احترام اينشتين اميدهای خود را به‌صلح از دست نمی‏‎دهد و در پايان نامه می‏گويد: «تأثير دو عامل شايد به‌جنگ و جنگ‏طلبی خاتمه دهد و اميد ببنديم به‌آن‏ها- يكي، نگرش فرهنگی و ديگري، ترس موجه از تأثيرات و پيامدهای جنگ‏های آينده- و نمی‏توان حدس زد كه اين راه از چه پيچ و خم‏هايی خواهد گذشت».

 

* * *

 

تورقی در آثار کلاسيک درباره جنگ

گفت‌وگوی روزنامه شرق با خسرو ناقد

درباره کتاب «چرا جنگ؟» (متن کامل)

 

روزنامه شرق سه شنبه 4 اسفندماه 1383.

(نسخه html ) - (نسخه pdf )

خسرو ناقد از معدود چهره‌های فرهنگی ايرانی خارج از كشور است كه علاوه بر دغدغه‌های آكادميك و دانشگاهی، از جمله نگارش فرهنگ آلمانی به‌فارسی و فارسی به‌آلمانی برای يك ناشر معتبر آلمانی، در زمينه‌های اجتماعی، فكری و سياسی نيز دستی به قلم می‌برد. وجود اينترنت نيز سبب شده است تا وی سايتی باز كرده و دغدغه ها خود در موضوعات مختلف فكری و فرهنگی را در آن انتشار دهد. ناقد به تازگی كتاب «چرا جنگ؟» كه ترجمه‌ای از نامه‌نگاری‌های آلبرت اينشتين و زيگموند فرويد در كتابی به‌همين نام است را از سوی انتشارات كتاب روشن به‌بازار كتاب عرضه كرده است. كتابی كه خود می‌گويد نزديك به‌بيست سال قبل ترجمه كرده و تاكنون فرصتی برای چاپ آن فراهم نشده بود. گفت وگوی شرق با اين فرهنگ‌پژوه را بخوانيد:

 

- آقای ناقد، شما به‌تازگی کتابی با عنوان «چرا جنگ؟» ترجمه کرد‌ه‌ايد که در آن نظرات آلبرت آينشتين و زيگموند فرويد درباره پديد‌ة جنگ  مطرح شده است. آيا وقوع دو جنگ در کشور همسايه ما عراق و رويدادهای نگران‌کننده در منطقه انگيزه شما در ترجمه و انتشار اين کتاب بوده است؟

** بی ترديد حمله نظامی آمريکا و انگليس به‌عراق در انتشار اين کتاب بی‌تأثير نبوده است و يکی از عللی هم که موجب شد من اين کتاب را اکنون برای انتشار به‌ناشر بسپارم، بروز جنگ دوباره در عراق و نگرانی از خطر گسترش آن به‌کشورهای همجوار است. فکر کردم که از اين طريق هم ندای صلح‌طلبی دانشمندی بزرگ چون آينشتين را به‌گوش همزبانانم برسانم و هم نظرها را متوجه بررسی روانشناسانة فرويد از پديد‌ة جنگ کنم. اما پيشينه ترجمة کتاب با جنگ کنونی در عراق مربوط نيست و به‌دو دهه پيش از اين برمی‌گردد. قصه‌ای دارد غمناک و پيشينه ای دور و دراز که کوتاه برايتان بازگو می‌کنم.

من در اواسط شهريورماه 1359 که حدوداً اوايل ماه سپتامبر می‌شود، از فرصت تعطيلات تابستانی دانشگاه‌های در آلمان استفاده کردم و به‌منظور ديدار با خانواده و دوستانم به‌شهر زادگاهم شيراز سفر کردم. يک دو هفته از اقامتم در ايران نگذشته بود که در شامگاه روز 31 شهريور، عراق با حمله نظامی به‌ايران جنگ را آغاز کرد. در همان روزهای نخستِ جنگ، بسياری از هموطنان جنوبی ما که با يورش نيروهای نظامی صدام حسين از خانه و کاشانه خود آواره شده بودند به‌شيراز وارد شدند. ديدن وضع اسفبار آوارگان جنگ، به‌خصوص کودکان خردسالی که با نگاه‌های حيران و مبهوت و چهره‌های معصوم و وحشت زده، نمی‌دانستند چه اتفاقی افتاده است و چرا شبانه مجبور به‌ترک منزل و مدرسه خود شده‌اند، مرا چنان آشفته و متأثر کرد که تصميم گرفتم به‌حد وسع خود برای ياری رساندن به‌مردم مناطق جنگ‌زده که حال به‌دامان هموطنان شيرازی خود پناه آورده بودند، اقدام کنم. به‌اين منظور بود که مدتی در ايران ماندم و با کمک عد‌ه‌ای از دوستان و افراد فاميل، مسئوليت تغذيه روزانة دو خوابگاه آوارگان جنگ را مستقيماً به‌عهده گرفتيم. زياد دردسرتان ندهم، من هنوز از آن دوران خاطراتی تلخ و گاه جالب و شنيدنی به‌ياد دارم. باری، کمک رسانی ما حدود سه ماه ادامه داشت تا آنکه کميته‌های امداد دولتی از ما خواستند تا امکانات مالی خود را در اختيار آنها بگذاريم و نمی‌دانم چه شد که يکباره و بدون هيچ دليل منطقی از ادامه کمک‌رسانی مستقل ما جلوگيری کردند.

به‌هر حال، پس از اين تجربه و مشاهدات، در بازگشت به‌آلمان نيازی در خود احساس کردم تا به‌لحاظ نظری و تئوريک به‌مسئلة جنگ بپردازم. مطالعات من تا آن زمان جنبه آگاهی‌های تاريخی داشت و بيشتر درباره جنگ جهانی دوم بود و اغلب برای آشنايی بهتر با تاريخ سرزمين‌های اروپايی و شناخت بيشتر از مردم آلمان که چند دهه است در ميانشان زندگی می‌کنم، صورت می‌گرفت. اين بار اما به‌سراغ متون کلاسيک درباره جنگ رفتم؛ و از جمله همين کتاب «چرا جنگ؟» که به‌تازگی منتشر شده است.

 

- برای ما اندکی از اين آثار کلاسيک که پيرامون جنگ و صلح مطالعه کرديد بگوئيد.

** نخست بخش‌هايی از اثر معروف توسيديد، مورخ يونانی آتنی و يکی از سرداران جنگ پلوپونزی را خواندم که چهار قرن پيش از ميلاد در کتابی ناتمام به‌شرح تاريخ اين جنگ پرداخته است؛ به‌ويژه خطابه‌هايی که از سرداران نقل کرده است. اين کتاب توسيديد (توکوديرس) در آن ايام هنوز به‌زبان فارسی ترجمه نشده بود. از اين كتاب مرحوم محمد حسن لطفى ترجمه اى دقيق و شيوا انجام داد كه به گمانم در زمره آخرين كارهايى بود كه از آن مرحوم و از سوى ناشر آثارش منتشر شد. كتاب ديگرى كه نظرم را جلب كرد، اثر بسيار جالب و جذاب اِراسموس روتردامى  بود كه نخستين بار در سال ۱۵۱۷ ميلادى منتشر شده است؛ با عنوان «شكوه و شكايت صلح كه همه ملت ها او را طرد و نابود كرد ه اند». اراسموس در اين كتاب، «صلح» (به لاتين pax) را در هيئت زنى به تصوير كشيده است كه ناباورانه شكايت از مردمى دارد كه او براى ايشان سعادت و نعمت و فراوانى به ارمغان مى آورد ولى آنان او را به زنجير مى كشند. جالب آنكه اين كتاب تنها چند سال پس از انتشار اثر مشهور تومس مور به نام «آرمانشهر» منتشر شد. تومس مور هم که يکی از دوستان نزديک اراسموس بود، در کتاب «آرمانشهر» برپايی سرزمينی صلح‌آميز را در عالم خيال به‌تصوير کشيده است. اين دو دوست با انتشار تقريباً همزمان اين دو اثر در واقع به نقد اوضاع سياسی و اجتماعی اروپای قرن شانزده ميلادی پرداخته‌اند. اراسموس و مور از جمله بنيانگزاران جنبش ادبی فکری اومانيسم اروپا و از انسان‌گرايان و بشردوستان بزرگ به‌شمار می‌روند و از آنجا که هر دو نه تنها از اصحاب انديشه که اهل سياست نيز بودند و در دربار پادشاهان عصر خود مناصبی مهم داشتند، مسئلة مخالف با جنگ و دفاع از صلح برايشان امری جدی بود؛ لذا می‌کوشيدند با نگارش اين گونه آثار بيش از هر چيز بر سياست‌های جنگ‌طلبانه کليسا که در آن دوران قدرتی بزرگ به‌شمار می‌رفت و به‌ويژه با راه و روش «پاپ يوليوس دوم»، رهبر مسيحيان تأثير گذارند.

جالب آنکه چهار سال پس از مرگ «پاپ يوليوس دوم»، کتاب ديگری از اراسموس روتردامی انتشار يافت با عنوان «پاپ يوليوس پشت درهای بستة بهشت» که به‌صورت گفت‌وگويی است طنزآميز ميان پاپ اعظم و پِطرُس که يکی از حواريان عيسی مسيح است. پاپ يوليوس دوم که رفتن به‌بهشت را پس از مرگ برای روحانيان، به‌خصوص برای پاپ اعظم امری واضح و بديهی می‌پنداشت، در بهشت را می‌کوبد تا وارد بهشت موعود مؤمنان شود، اما پطرس از ورود او که اسلحه به‌همراه دارد، جلوگيری می‌کند و با حيرت بسيار از پاپ می‌پرسد که چرا مسلح است؟ پاپ که از اين سئوال و از ناآگاهی پطروس از واقعيت‌های جهان کنونی شگفت‌زده شده است، با اشاره به‌تاريخ پيدايش کليسا، به‌او که ظاهراً از همه جا بی‌خبر است پاسخ می‌دهد که «پاپ هم شمشير دين و هم شمشير دنيا را در اختيار دارد» و بعد از پطروس می‌پرسد که «آيا می‌خواهی بدون شمشير به‌جنگ روی؟». در آخر اين گفت‌وگو، پطروس که از رفتار و گفتار پاپ وحشت‌زده شده است، می‌گويد: «من اکنون در پيش روی خود يکی از بزرگترين جباران دنيا را می‌بينم، خصم مسيح را می‌بينم و تباه کننده کليسا را».

 

-  اين اثر اراسموس، آقای ناقد، بايد کتاب جالب و جذابی باشد. آيا به‌فارسی هم ترجمه شده است؟

** تا جايی که من خبر دارم، هنوز نه اين کتاب اراسموس و نه کتاب «شکايتِ صلح» که پيشتر اشاره کردم، به‌فارسی ترجمه نشده است. تنها ترجمه بخشی کوتاه از کتاب «شکايتِ صلح» را در گاهنامه‌ای که در آلمان به‌فارسی منتشر می‌شود خواندم که ظاهراً آقای منوچهر اميرپور، مترجم سفارت ايران در آلمان به‌فارسی برگرداننده است. البته ترجمه همين بخش کوتاه نيز بسيار ضعيف صورت گرفته تا جايی که عنوان کتاب را نه «شکايتِ صلح»، بلکه «شکايت از صلح» ترجمه کرده که به‌کل اشتباه است.

 

- يکی از آثار اصلی در زمينة جنگ، کتاب کلاوزويتس، سردار مشهور آلمانی است.

** بله، کتاب «در باب جنگ» که جنگ را ادامة سياست با ابزاری ديگر می‌خواند. کلاوزويتس در کتاب خود از جمله به‌تفاوت‌های ديدگاه‌های سياسی و نظامی نسبت به‌جنگ پرداخته است. «در باره قانون جنگ و صلح» هم کتاب ديگری در اين زمينه است از نويسنده فرانسوی هوگو گروت که در سال ۱۶۲۵ منتشر شد. او در کتابش  به دنيای مسيحی در برپايی جنگ‌های وحشيانه به‌شدت انتقاد می‌کند. او از جمله می‌نويسد: «من شاهد بوده‌ام كه در دنياي مسيحيت براي جنگ پروانه‌هايي صادر مي‌شود كه وحشيان از شنيدن آنها شرمنده مي شوند. جنگ‌ها با هر بهانة جزيي و يا هيچ بهانه‌اي آغاز و انجام مي‌شوند و قانون خدا، قانون انسانيت و هيچ قانون موضوعه ديگري بر آنها حاكم نيست. در جريان اين جنگ ها ضابطه‌اي براي حفظ جان و مال مردم وجود ندارد و به‌نظر مي آيد كه وجدان فاتح در جريان جنگ و دوران پيروزي خواب است».

حال جالب آنکه دکتر سيد حسين نصر نيز در کتاب «آرمان و واقعيت اسلام»، ظاهراً بدون آنکه بخواهد از پديده جنگ دفاع کند، مسئلة قوانين جنگ در اسلام را مطرح می‌کند و می‌نويسد: « بلی درست است، اسلام حتی برای جنگ نيز احکامی دارد. در مقابل مسيحيت به‌انسان‌‌ها امر ‌می‌کند که اگر کسی به‌صورتشان سيلی زد، گونة ديگر خود را نيز پيش آورند. مسيحيت در تعاليم خود نرم و متعدل است... اين اتهام که اسلام دين شمشير است از بنياد بی اساس است. اسلام با وضع قوانينی برای جنگ، حدّ و مرزی برای آن تعيين نموده است؛ در مقابل، مسيحيت جنگ را خارج از حوزة اختيارات و تأملات خود گذارد. اتفاقی نيست که جنگ‌‌های فجيع و فراگير قرن حاضر همه در غرب آغاز شد؛ جايی که مسيحيت نيروی مذهبی مسلط است».

اما به‌نظر من مهمتر و جالب تر از اين آثار - حداقل برای من - کتاب کوچک ولی پُراهميت ايمانوئل کانت با عنوان «صلح پايدار» است که خوشبختانه با همين عنوان يک دو سال پيش از اين در ايران به‌فارسی ترجمه و منتشر شده است و از اين رو نيازی به‌توضيح مباحث اين اثر کانت نيست.

کتابچهء «چرا جنگ؟» هم که در برگيرندهء نامه های آلبرت آينشتين و زيگموند فرويد است، يکی از آثار کلاسيک و مهم درباره جنگ است و مباحث و شواهد آن به‌روزگار ما بسيار نزديک است. به‌همين دليل بود که من از ميان آثاری که پيشتر نام بردم، اين کتابِ کم‌برگ را، آنهم در سال 1365، يعنی در بحبوحه جنگی که به‌ايران تحميل شده بود و در آن سال با شدت هر چه بيشتر جريان داشت، ترجمه کردم. اما چون در آن زمان امکان انتشار اين کتاب – آنهم با اين عنوان که می‌توانست سوءتفاهم هم ايجاد کند - در ايران فراهم نبود، نسخه‌هايی از آن را در همان سال‌ها به‌صورت ابتدايی در خارج از کشور چاپ و در ميان دوستان و علاقه‌مندان به‌اين مباحث پخش کردم. از جمله نسخه‌ای هم برای سيد محمدعلی جمالزاده که با او گهگاه مکاتبه داشتم به‌ژنو فرستادم. البته ناگفته نگذارم که در چاپ کنونی، متن کتاب را کلاً بازبينی و در آن تجديد نظر کردم و اضافه بر گفتاری از آينشتين، پيشگفتار و يادداشت‌هايی هم به‌آن افزودم.

 

- پاسخی هم از جمالزاده درباره اين کتاب دريافت کرديد؟

** بله، من با مرحوم جمالزاده نامه‌نگاری می‌کردم و او اين عادت مرضيه را داشت که کمتر نامه‌ای را بی‌جواب می‌گذاشت. درباره اين کتاب هم نامة نسبتاً مفصلی نوشت که بعدها در اختيار علی دهباشی گذاشتم و او بخش‌هايی از آن نامه را در کتاب «ياد سيد محمدعلی جمالزاده» به‌چاپ رساند.

البته اين را هم بگويم که جذابيت کتاب «شکايتِ صلح که همة ملت‌ها او را طرد و نابود کرد‌ه‌اند» به‌قلم اراسموس روتردامی، هنوز که هنوز است گريبان مرا رها نکرده است و به‌دست گرفتن آن به‌منظور ‌ترجمه، بارها مرا وسوسه کرده است. متن بسيار زيبايی است که چندان پيچيده هم نيست؛ شايد تنها دشواری به‌دست دادن سبک نگارش اراسموس باشد.

 

- آقای ناقد، تاريخ نامه‌نگاری‌های آينشتين و فرويد چه زمانی بوده است؟ آيا در آن تاريخ جنگی در گوشه‌ای از جهان يا اروپا جريان داشت که اين دو تن را برانگيخت تا درباره جنگ با هم مکاتبه کنند؟

** اوايل دهه سی قرن بيستم بود. تاريخ نامه‌ها دقيقاً ژوئيه و سپتامبر سال 1932 ميلادی است؛ يعنی يک سال پيش از آنکه هيتلر در آلمان قدرت را قبضه کند. من در پيشگفتاری که بر کتاب نوشتم، به پيشينة اين مکاتبات هم اشاره کرده‌ام. نه، هنوز جنگ جهانی دوم آغاز نشده بود، اما ويرانی‌ها و فقر و بدبختی ناشی از جنگ جهانی اول که حدوداً پانزده سال از پايان آن می‌گذشت، هنوز به‌عينه مشاهده می‌شد. اوضاع اقتصادی جهان بسيار بحرانی و وضعيت اجتماعی وخيم و خطرناک بود. به‌خصوص در آلمان که سال‌های متمادی جدل و جدال‌های سياسی و تظاهرات خيابانی و ترور و درگيری‌های خونين ميان گروه های چپ و راست همچنان جريان داشت. انتخابات برگزار می‌شد و پارلمان برپا بود و دولت‌های پی‌در‌پی تغيير می‌کردند، اما نوعی دمکراسی صوری برقرار بود و نه دمکراسی واقعی. احزاب و سازمان‌های سياسی چپ و راست در پسِ پشت گروه های فشار و  اراذل و اوباش جبهه گرفته بودند و با اشارة سران اين يا آن حزب، زد و خوردهای خيابانی و به‌هم ريختن جلسات سخنرانی‌ها شدت می‌گرفت و با ايجاد رعب و وحشت وضعی برقرار شده بود که تصميم‌گيری ها نه در پارلمان، بلکه در خيابان‌ها اعمال می‌شد. می‌دانيم که وضعيت شبه دمکراتيک در جوامع توده‌وار می‌تواند زمينة رشد و گسترش جنبش های توتاليتر و به قدرت رسيدن نظام‌های تماميت‌خواه  را فراهم آورد. به‌هر حال، توده‌های عظيم شهری که خسته و نااميد، در فقر  و فلاکت روزگار می‌گذراندند, در انتظار ظهور ناجی بزرگ بودند. جنگ شروع نشده بود، اما تقريباً در همة اروپا بوی مشمئز‌کنندة جنگی جديد به‌مشام می‌رسيد. سرانجام هم همين توده‌ها بودند که گوشت دَم توپ و قربانيان اصلی جنگ شدند.

در اين اوضاع و احوال بود كه اينشتين و عده اى از دوستانش، از جمله برتراند راسل و رومان رولان به فكر تشكيل «بين الملل دانشمندان و نويسندگان و روشنفكران جهان» افتادند با اين تصور كه در برابر بى مسئوليتى قدرتمندان سياسى جهان، مى توان افكار عمومى جهان را عليه جنگ طلبى و گسترش تسليحات بسيج كرد. در پيگيرى اين امر بود كه اينشتين از فرصتى كه نهاد «جامعه ملل» براى تبادل نظر با يكى از شخصيت هاى جهان براى او فراهم آورده بود، استفاده كرد و با نگارش نامه اى به  زيگموند فرويد كوشيد تا نظر او را نيز به معضل جنگ و راه هاى پيشگيرى از بروز آن جلب كند. متن نامه هاى اينشتين و فرويد خيلى زود، يعنى در سال ۱۹۳۳ ميلادى به كوشش «انستيتوى بين المللى همكارى هاى معنوى» در پاريس، براى نخستين بار به زبان آلمانى منتشر شد. بعدها به زبان هاى انگليسى، فرانسوى و ديگر زبان هاى اروپايى هم ترجمه و به چاپ رسيد. و حال اين كتابچه بعد از هفتاد سال كه از چاپ اول آن به زبان آلمانى مى گذرد، در اختيار فارسى زبانان هم قرار گرفته است؛ و دريغ كه چه ديرهنگام.

البته به‌اين نکته هم اشاره کنم که از ترجمه و نشر و پخش چنين آثاری و تشويق به‌مطالعة آنها نمی‌توان و نبايد انتظار تأثيرگذاری‌های عجيب و غريب در جهت جلوگيری از بروز جنگ و برخوردهای خشونت‌‌آميز داشت. آثار و ادبيات ضد جنگ و يا حتی جنبش‌های صلح‌طلبانه، در زمان جنگ کمتر کشش توده‌‌وار دارند و کمتر مورد توجه قرار می‌گيرند. اين آثار بيشتر در درازمدت و اغلب در ابعاد فرهنگی و تربيتی می‌توانند تأثيرگذار باشند. در دوران جنگ و يا زمانی که خطر بروز و گسترش جنگ می‌رود، چنانکه فرويد هم در اين کتاب اشاره کرده است، دولتمردان و سياست‌مدارانند که بايد به‌جای تهديد و کوبيدن بر طبل جنگ، به‌مسئوليت و وظيفة خود عمل کنند و نگذارند - به‌گفتة کلاوزويتس - جنگ جايگزين سياست شود و حرف آخر را بزند.  فراموش نکنيم، در طول تاريخ «هرگز جنگی خوب و صلحی بد وجود نداشته است».

گفت و گو از ابوالحسن مختاباد

* * *

 

چرا جنگ؟

روزنامه ايران. کتاب انديشه. يکشنبه 8 آذرماه 1383 - 28 نوامبر 2004.

مكاتبات اينشتين و فرويد

ترجمه خسرو ناقد

نشر آبى

اينشتين طى نامه اى پرسش «چرا جنگ؟» را با فرويد، كارشناس دانش روانشناسى و پديدآورنده روانكاوى جديد، در ميان گذاشت و از او خواست پديده جنگ را بررسى روانشناسانه كند. فرويد سال ها پيش از اين در دو مقاله خود با عناوين «سرخوردگى از جنگ» و «رابطه ما با مرگ»، نظريات خود را درباره پديده جنگ و مرگ بيان كرده بود.

فرويد، برعكس اينشتين، به كارگيرى خرد و استدلال منطقى را راه مناسبى براى هدايت رشد روان انسان ها درجهت مقابله با جنگ نمى داند. او معتقد است كه معقول ترين، تيزبين ترين و زيرك ترين انسان ها نيز، تحت شرايطى، برده و مقهور احساسات و غرايز خود مى گردند. او سهولت بسيج مشتاقانه انسان ها براى شركت در جنگ را در وجود غريزه تخريب مى داند و نه تنها اميدى به محو كامل تمايلات پرخاشگرانه انسان ها ندارد، بلكه وجود آن را لازمه ادامه حيات مى داند.

اثر حاضر مجموعه اى است از نامه اينشتين به فرويد و پاسخ فرويد به او به علاوه گفتارى از آلبرت اينشتين تحت عنوان «نداى صلح طلبى». طى اين دو نامه اين دو دانشمند به طرح نظريات خود درباره جنگ مى پردازند و اين پديده نابودگر را به اتكاى دلايل عقلى و انسانى محكوم مى كنند. در واقع هر دو براين باورند كه علل اصلى بروز پديده شوم جنگ را نبايد تنها در جهان سياست و دنياى اقتصاد جست وجو كرد. بى ترديد قدرت طلبى و زياده خواهى و ميل به جهانخوارى قدرت هاى كوچك و بزرگ يكى از علل وقوع جنگهاست.

* * *

 

چرا جنگ؟

نشريه «کتاب هفته». شماره 204.  30 آبان 1383 - 20 نوامبر 2004.

آلبرت آينشتين با آگاهی از اينکه پيشرفت علم و فناوری بويژه با سوءاستفاده از نظريه های علمی او می تواند جهان را به نابودی بکشاند، از سال 1932 خطر بروز جنگ جهانی دوم را احساس می کرد. او در جايگاه يک دانشمند علوم طبيعی برای جلوگيری از وقوع جنگ، در جست و جوی راه های عملی بود و تصور می کرد که با طرح نظريه های علمی می توان شوق انسان ها را برای شرکت در جنگ از ميان برداشت.

اينشتين در سی ام ژوئيه 1932 نامه ای به زيگموند فرويد هموطن پُرآوازه خود نوشت و با طرح پرسش «چرا جنگ» از او خواست که اين پديده را از منظر روانشناسی بررسی کند. فرويد نيز در سپتامبر همان سال پاسخی به اينشتين داد که مخاطبان اصلی آن دولتمردان جهان بودند، نه اينشتين.

خسرو ناقد متن نامه اينشتين و پاسخ فرويد به او را ترجمه کرده است که در کتابی تحت عنوان «چرا جنگ؟» به تازگی روانه بازار نشر شده است. وی در مقدمه خود بر اين کتاب به طرح پيشينه ای از وضعيت جهان در سال 1932 می پردازد و سپس انديشه های اينشتين و همفکرانش را در انستيتوی بين المللی همکاری های معنوی معرفی می کند که پس از تشکيل سازمان ملل متحد به سازمان يونسکو تبديل شد.

به عقيده ناقد بررسی های فرويد بيش از آنکه از جنبه های حقوقی و تشکيلاتی مسأله جنگ اهميت داشته باشد، از منظر آگاهی او از نقش غرايز انسانی (بويژه غريزه تخريب) در وقوع اين پديده حائز اهميت است.

«کتاب روشن» وابسته به نشر آبی اين کتاب را در شمارگان 1650 نسخه و به بهای 500 تومان منتشر کرده است.

 

 

 

 © 2003-2008 naghed.net

 editor[At]naghed.net