|
|
| |
|---|---|---|
|
|
نقد و نظرهايی درباره کتاب
«چرا جنگ؟» انتشار ترجمه کتاب «چرا جنگ؟» نقد و نظرها و بررسیهايی در رسانههای گوناگون و چند روزنامه و نشريه در پی داشت. گفتوگوهايی نيز درباره اين کتاب و اصولاً مسئله جنگ با من صورت گرفت. در اين صفحه نمونههايی از آنها را بهتدريج منتشر میکنم.
همشهريآنلاين:
«چرا جنگ؟»؛ کتابِ کوچکِ وحشتِ بزرگ دويچه وله/ صدای آلمان در برنامه 14 ژوئيه 2006 کتاب "چرا جنگ؟" را که چاپ سوم آن در راه است، معرفی و بررسی کرده است و برخی از پاسخهای مرا در گفتوگويی که با بهزاد کشميری پور ، گزارشگر صدای آلمان در تهران داشتم، بازتاب داده است. متن کامل گزارش و گفتوگو را در پايگاه خبررسانی صدای آلمان نيز میتوانيد بخوانيد. اينجا>>>
چرا جنگ؟ پرسشی کهن است که هرگز کهنه نمیشود. هرگاه که در گوشهای از جهان آتش جنگی افروخته میشود هزاران هزار انسان از خود و از دیگران میپرسند چرا جنگ؟ طرح این پرسش برای بسیاری ندای صلحدوستی است و برای کسانی دیگر جستجوی علت وقوع جنگ و تلاش برای یافتن راههای دستیابی به صلحی پایدار و فراگیر. «چرا جنگ» نام کتاب کوچکی نیز هست که در فاصلهی دو جنگ عالمگیر به زبان آلمانی منتشر شد. این کتاب در اصل حاوی دو نامه از دو اندیشمند بزرگ و تاثیرگذار قرن بیستم، زیگموند فروید و آلبرت اینشتین است که یک سال پیش از روی کار آمدن هیتلر نگاشتهاند. این دو نامه سال بعد، ۱۹۳۳، به وسیلهی «انیستیتوی بینالمللی همکاریهای معنوی» در پاریس منتشر شد. این انستیتو به همت جمعی از بزرگترین دانشمندان، نویسندگان، هنرمندان و صلحدوستان جهان تشکیل شده بود و در دوران جنگ جهانی دوم فعالیتهای گستردهای داشت. اینشتین در جستجوی راههایی برای پیشگیری از وقوع جنگ نامهای به فروید مینویسد و از او میخواهد که «با شناختهای جدید خود مسئله نجات بشر از جنگ را مورد توجه قرار دهد.» فروید نیز در پاسخ او به بررسی روانشناسانهی پدیدهی جنگ میپردازد. «چرا جنگ؟» که پس از انتشار، به زبانهای دیگر اروپایی نیز ترجمه و منتشر شد، اکنون با گذشت هفت دهه از آن تاریخ به زبان فارسی نیز انتشار یافته است. مترجم، خسرو ناقد، در مقدمهی این کتاب و همچنین در گفتگویی که در همین ارتباط با روزنامهی شرق انجام داده به شرح دوران نگارش این دو نامه میپردازد. به گفتهی او آن زمان «در آلمان حزب ناسیونال سوسیالیست به رهبری آدولف هیتلر با بحرانآفرینی و ارعاب و ضرب و شتم مخالفان و دگراندیشان، زمینهی استقرار نظام تمامیتخواه نازیسم را فراهم میآورد.» ناقد این کتاب را در سال ۱۳۶۵، در بحبوحهی جنگ هشت سالهی ایران و عراق ترجمه کرد که آن زمان امکان انتشار نیافت.
- آیا مترجم میان شرایط دههی شصت ایران و زمان تالیف کتاب تشابههایی میبیند؟ «بله این تشابه را میبینم. بهخصوص که بعد از انقلاب، و نه تنها انقلاب ایران که به طور کلی بعد از همهی انقلابها، یک وضع اجتماعی بهوجود میآید و نیروهای انقلابی دچار تنگناهایی میشوند که شاید برای برونرفت از این بحرانها تمایل دارند به بهوجود آوردن بحرانهای بزرگتری، که اغلب جنگ است، تا این بحران بتواند بحرانهای کوچکتر داخلی را تحتالشعاع قرار بدهد. به این خاطر با وجود این که ایران آغازگر جنگ نبود، اما این چیزی است که الان مشخص شده، تحریکاتی بود که باعث به وجود آمدن این جنگ شد و ایران هم بیتقصیر نبود.»
- فروید در پاسخ اینشتین که «آیا در مقابل فاجعهی شوم جنگ راه نجاتی برای بشریت وجود دارد؟» به غرایز ستیزهجویانه و پرخاشگرانه انسان اشاره میکند که به دولتمردان امکان میدهد او را برای جنگ بسیج کنند. چنین آثاری از چه طریق میتوانند درجلوگیری از وقوع جنگ موثر باشند؟ «به نظرم همان پاسخی که فروید داده بهترین پاسخ باشد. یعنی اگر جنبههای عملی کار را در نظر بگیریم، همین نزدیکیهایی که از طریق سازمان ملل بین ملتها به وجود آمده، بهترین راه برای جلوگیری از جنگ است. با این وجود ما دیدیم در دو جنگی که در عراق بهوجود آمد، یعنی دو جنگی که نیروهای آمریکایی، انگلیسی و کشورهای اروپایی با عراق شروع کردند، متاسفانه باز کوششهای سازمان ملل به نتیجهای نرسید. من برمیگردم به همان حرف فروید که هنوز که هنوز است زور و قدرت جای حق و حقوق ملتها را گرفته و همچنان اگر نه زور بازو که زور تکنولوژی، زور ثروت کشورهای ثروتمند بیشتر میتواند خودشان را به ملتهای ضعیف تحمیل بکنند.»
- ایرانیها تجربهی جنگ هشت سالهای را پشت سر گذاشتهاند، آیا به این دلیل به چنین متونی بینیاز هستند یا اینکه دقیقا به دیلیل همین تجربه، با این کتاب بهتر ارتباط برقرار میکنند؟ «فکر میکنم حداقل، استقبالی که از این کتاب شد و در هشت یا نه ماه به چاپ دوم رسید و الان چاپ سوم آن هم به زودی منتشر میشود، نشان میدهد چنین نیازی در مردم هست. اگر ما بحثهایی را که در حال حاضر در ایران هست، بحثهایی که نیروهای اصلاحطلب مطرح میکنند را پیگیری کنیم، مثل آقای گنجی که یکی از شعارهایی که الان در خارج از کشور میدهد، مسئله صلح است. من معتقدم که مسئله صلح در ایران جزو برنامهی تمام گروههایی است که میخواهند از راه اصلاحات و گام به گام وضعیت ایران را درست کنند. الان، بهخصوص بعد از جنگ هشت ساله ایران و عراق، این دو جنگی که در عراق به وقوع پیوست و فجایعی که این جنگ به همراه آورد، و اخبارش را در تمام دنیا میبینیم، باعث شده مردم ایران که در همسایگی عراق هستند به مسئله صلح اهمیت بدهند. و به نظر من کوششهای این چنینی، برای بردن مسئله صلح بین مردم اگر از مسئله دموکراسی و ازادیهای اجتماعی مهمتر نباشد، کمتر از آن هم نخواهد بود.»
ترجمهی فارسی «چرا جنگ؟» که اواخر سال گذشته انتشار یافت در کمتر از یکسال برای چاپ سوم آماده میشود. در این کتاب علاوه بر دو نامهی چاپ آلمانی، گفتاری از اینشتین با عنوان «ندای صلحطلبی» و پیشگفتاری از مترجم نیز گنجانده شده است. ترجمه فارسی «چرا جنگ؟» به وسیلهی انتشارات آبی (در مجموعهی «کتاب روشن») منتشر شده است. قرار است متن کامل گفتگوی مترجم با روزنامهی شرق نیز به چاپ سوم افزوده شود. بهزاد کشمیریپور، گزارشگر صدای المان در تهران
* * * بررسی کتاب «چرا جنگ؟» اين كتاب كوچك كه توسط «خسرو ناقد» با ترجمهای روان بهوسيله موسسه «كتاب روشن» منتشر شده است يكی از پرمحتواترين و جالبترين كتابهايی است كه در هيجدهمين نمايشگاه كتاب بهخوانندگان عرضه شده است. دو دانشمند هم عصر يهودی با نگاهی متفاوت بهسرنوشت انسان و مسأله جنگ نامههايی بهيكديگر نوشته و نقطهنظرات خود را بيان داشتهاند كه همچنان تازه و مسأله روز است. آلبرت اينشتين با آن كه دانشمندی توانا و صاحب نظريههای معروف فيزيك و علوم تجربی است، در نامه خود به زيگموند فرويد چون يك مصلح اجتماعی و انسانی صلحدوست و متعهد بهبقای تمدن بشری سخن میگويد. اينشتين در سال 1932 و در اوجگيری فاشيزم در اروپا و تب جنگ خطاب به فرويد میگويد: «من نه تنها صلحطلبم، بلكه صلح طلبی مبارزه جويم كه برای برقراری صلح با تمام وجود نبرد میكنم. هيچ چيز قادر بهاز ميان برداشتن جنگ نيست، مگر آن كه انسانها خود از رفتن بهجبهه سرباز زنند. برای تحقق آرمانهای بزرگ، نخست اقليتی مبارز، تلاش و كوشش میكنند. آيا بهتر نيست در راه صلح كه بهآن ايمان داريم رنج كشيد تا در جنگ، كه بهآن باوری نيست، نابود شد؟» در جای ديگر میگويد «كتابهای درسی از نو بايد نوشته شود تا بتوانند بهجای دامن زدن بهاختلافات قديمی و ابدی و ساختن پيشداوريهای بيمورد، روح تازهای در نظام آموزشی ما بدمند» و در پايان نامه خود مینويسد: «هيچ چيز برای من مهمتر از مسأله صلح نيست. جز اين، هر آن چه میگويم و هر آن چه انجام میدهم، قادر بهتغيير ساخت جهان نيست. اما شايد ندای من بتواند در خدمت امری بزرگ قرار گيرد، ندائی كه اتحاد انسانها و صلح در جهان را فرياد میزند». زيگموند فرويد در جواب بهاينشتين جهان را از نگاهی ديگر مورد بررسی قرار میدهد. قبل از همه فرويد خود را موظف میداند از اين كه مورد خطاب اينشتين قرار گرفته قدردانی و سپاسگزاری كند «آقای اينشتين عزيز – وقتی شنيدم كه شما مرا برای تبادلنظر درباره موضوعی برگزيدهايد كه برايتان حائز اهميت است و معتقديد برای ديگران نيز مهم و جالب است، با كمال ميل موافقت خود را اعلام كردم». اما اين احترام فوقالعاده كه فرويد برای اينشتين قائل است موجب نمیشود كه او كاملا در موضعی مخالف اينشتين قرار نگيرد و در موضعی مخالف او سخن نگويد: فرويد جهان را بهاساس روانشناسی انسانها مطالعه میكند و براساس وضعيتی كه وجود دارد نه آن چه بايد بهوجود بيايد. او در جواب نامه اينشتين مینويسد: «اصولا تضاد منافع ميان انسانها با توسل بهزور خاتمه پيدا میكند. در دنيای حيوانات چنين است و انسان نيز خود را نبايد از آن جدا بداند. گو اين كه برای انسانها اختلاف عقيده نيز بهتضاد منافع افزوده میشود كه بهبالاترين حد از انتزاع میرسد و چنين مینمايد كه خاتمه دادن بهآن راهكار ديگری میطلبد». در جايی ديگر فرويد میگويد «شما از نسبت حقوق و قدرت آغاز كردهايد كه بهنظر من بهترين نقطه شروع بررسی ما است. اجازه دارم كه واژه قدرت را با واژه زننده و خشن زور تعويض كنم...؟ امروز برای ما حقوق و زور در تضاد با يكديگر قرار دارند. با اين همه بهسادگی میتوان نشان داد كه اولی (حقوق) از دومی (زور) پديد آمده است»، با اين كه فرويد جنگ را اجتنابناپذير میداند با اين همه بهپاس احترام اينشتين اميدهای خود را بهصلح از دست نمیدهد و در پايان نامه میگويد: «تأثير دو عامل شايد بهجنگ و جنگطلبی خاتمه دهد و اميد ببنديم بهآنها- يكي، نگرش فرهنگی و ديگري، ترس موجه از تأثيرات و پيامدهای جنگهای آينده- و نمیتوان حدس زد كه اين راه از چه پيچ و خمهايی خواهد گذشت».
* * *
تورقی در آثار کلاسيک درباره جنگ گفتوگوی روزنامه شرق با خسرو ناقد درباره کتاب «چرا جنگ؟» روزنامه شرق سه شنبه 4 اسفندماه 1383. (نسخه html ) - (نسخه pdf ) * * *
چرا جنگ؟ روزنامه ايران. کتاب انديشه. يکشنبه 8 آذرماه 1383 - 28 نوامبر 2004. مكاتبات اينشتين و فرويد ترجمه خسرو ناقد نشر آبى اينشتين طى نامه اى پرسش «چرا جنگ؟» را با فرويد، كارشناس دانش روانشناسى و پديدآورنده روانكاوى جديد، در ميان گذاشت و از او خواست پديده جنگ را بررسى روانشناسانه كند. فرويد سال ها پيش از اين در دو مقاله خود با عناوين «سرخوردگى از جنگ» و «رابطه ما با مرگ»، نظريات خود را درباره پديده جنگ و مرگ بيان كرده بود. فرويد، برعكس اينشتين، به كارگيرى خرد و استدلال منطقى را راه مناسبى براى هدايت رشد روان انسان ها درجهت مقابله با جنگ نمى داند. او معتقد است كه معقول ترين، تيزبين ترين و زيرك ترين انسان ها نيز، تحت شرايطى، برده و مقهور احساسات و غرايز خود مى گردند. او سهولت بسيج مشتاقانه انسان ها براى شركت در جنگ را در وجود غريزه تخريب مى داند و نه تنها اميدى به محو كامل تمايلات پرخاشگرانه انسان ها ندارد، بلكه وجود آن را لازمه ادامه حيات مى داند. اثر حاضر مجموعه اى است از نامه اينشتين به فرويد و پاسخ فرويد به او به علاوه گفتارى از آلبرت اينشتين تحت عنوان «نداى صلح طلبى». طى اين دو نامه اين دو دانشمند به طرح نظريات خود درباره جنگ مى پردازند و اين پديده نابودگر را به اتكاى دلايل عقلى و انسانى محكوم مى كنند. در واقع هر دو براين باورند كه علل اصلى بروز پديده شوم جنگ را نبايد تنها در جهان سياست و دنياى اقتصاد جست وجو كرد. بى ترديد قدرت طلبى و زياده خواهى و ميل به جهانخوارى قدرت هاى كوچك و بزرگ يكى از علل وقوع جنگهاست. * * *
چرا جنگ؟ نشريه «کتاب هفته». شماره 204. 30 آبان 1383 - 20 نوامبر 2004. آلبرت آينشتين با آگاهی از اينکه پيشرفت علم و فناوری بويژه با سوءاستفاده از نظريه های علمی او می تواند جهان را به نابودی بکشاند، از سال 1932 خطر بروز جنگ جهانی دوم را احساس می کرد. او در جايگاه يک دانشمند علوم طبيعی برای جلوگيری از وقوع جنگ، در جست و جوی راه های عملی بود و تصور می کرد که با طرح نظريه های علمی می توان شوق انسان ها را برای شرکت در جنگ از ميان برداشت.
اينشتين در سی ام ژوئيه 1932 نامه ای به زيگموند فرويد هموطن
پُرآوازه خود نوشت و با طرح پرسش «چرا جنگ» از او خواست که اين پديده را از
منظر روانشناسی بررسی کند. فرويد نيز در سپتامبر همان سال پاسخی به اينشتين
داد که مخاطبان اصلی آن دولتمردان جهان بودند، نه اينشتين.
|
|
|
© 2003-2011 naghed.net |
|---|