|
|
|
|---|
|
|
"فقط شتر کتاب نمیخواند"
آنچه اهل کتاب
و کتابت مجله نقد و بررسی کتاب تهران خسرو ناقد نزديک به يک ماه است که از ديدار چند روزه ی من از پنجاه و ششمين نمايشگاه جهانی کتاب فرانکفورت می گذرد و حالا اينجا نشسته ام و نمی دانم درباره ی اين بزرگترين بازار مکاره ی کتاب در جهان چه بنويسم و از کجا آغاز کنم؟ آخر بيش از بيست سال است که من هر سال بدون استثنا در اين نمايشگاه حضور داشته ام و نکته ها و خاطره ها و داستانها در ياد دارم که تصور می کنم برای اهل قلم و کتاب و آنان که به گونه ای با کتاب و کتابت سر و کار دارند می تواند جالب باشد. البته در گذشته، گهگاه برخی از آنها را نوشته و منتشر کرده ام. اما به قول «پيتر وايدهاوس» رئيس پيشين نمايشگاه کتاب فرانکفورت، «درباره نمايشگاه کتاب فرانکفورت و داستانهای بيشماری که پيرامون آن شکل گرفته است، کتاب های بسياری می توان نوشت. اين نمايشگاه هم برای فريادها و هم نجواها مکان و فضای کافی عرضه می کند و آدمی را به خود معتاد می سازد. در واقع اين نمايشگاه جاذبه مغناطيسی دارد. چند سال پيش وقتی نظر ناشری را درباره ی علت موفقيت نمايشگاه کتاب فرانکفورت پرسيدند، در پاسخ گفت: «همه به فرانکفورت می روند، چون همه به فرانکفورت می روند». آنچه اما مسلم است و همگان بر آن اتفاق نظر دارند، آن است که شهرت و موفقيت نمايشگاه کتاب فرانکفورت نتيجه ی سازماندهی کامل و بی عيب و نقص آن و حاصل بيش از نيم قرن تجربه اندوزی سازمان دهندگان آن است. شايد لازم باشد که در همين جا بر اين نکته نيز تأکيد کنم که بی گُمان استقلال و عدم دخالت نهادها و سازمانهای دولتی را بايد يکی از علل اصلی موفقيت اين نمايشگاه بشمار آورد. اين نکته را از آن رو به تأکيد می گويم، چون در تهران هم بيش از يک دهه است که نمايشگاه کتاب برگزار می شود که البته نه هم سنخ و نه هم سنگ نمايشگاه کتاب فرانکفورت است؛ نمايشگاه به مفهوم واقعی آن نيست، بلکه بنا بر مقتضيات، بيشتر بازاری است برای عرضه و فروش کتاب و مکانی مناسب برای ديد و بازديد جوانان که کمتر امکاناتی اين چنين در اختيارشان قرار دارد؛ هم فال است و هم تماشا. متولی اصلی آن هم نهادی دولتی است. تازه چند سالی است که «اتحاديه ناشران ايران» چون طفلی نابالغ اجازه يافته است در برپايی بخش ناشران داخلی يک دو مسئوليت بر عهده گيرد؛ اما سلطه و سيطره دولت همچنان بر همه چيز و همه جا حکمفرماست و به راستی که مراسم افتتاحيه و اختتاميه و مراسم اعطای جوايز و غيره، همه صحنه ی خودنمايی و خودستايی مسئولان نهادهای گوناگون دولتی است. اين همه را از سر تحقير نمايشگاه تهران و تعظيم نمايشگاه فرانکفورت نمی گويم؛ چرا که نمايشکاه کتاب تهران با آنکه به ظاهر پس از شانزده سال مراحل اوليه توسعه و تکامل خود را پشت سر گذاشته است و طبعاً می بايد رفته رفته به دوران بلوغ رسيده باشد، اما هنوز با دشواری های بسيار در زمينه های گوناگون دست به گريبان است. افزون بر اين «اتحاديه ناشران ايران» هم هنوز به آن پختگی و استقلال و اتفاق رأی و هماهنگی و همبستگی صنفی نرسيده است که قادر باشد به تنهايی از عهده سازماندهی کامل نمايشگاه برآيد. اختلافات و حب و بغض ها مانع همدلی و هم رأيی آنان شده است. با اين همه به جرئت می توان گفت که در طول اين سال ها و از همان آغاز کار اگر مديريت و مسئوليت سازماندهی و برگزاری نمايشگاه کتاب تهران به اتحاديه ناشران واگذار شده بود و نهادهای دولتی نه تنها در اين مورد بلکه اصولاً در صنعت نشر و چاپ و پخش و سهميه بندی کاغذ و انتشار کتاب و جز اينها دخل و تصرف نمی کردند و حداکثر به نظارت در پيشرفت امور بسنده می کردند، اتحاديه ناشران ايران به عنوان نهادی صنفی - اقتصادی که در برپايی چنين نمايشگاهی ذی صلاح و ذی نفع است، با تجربه آموزی و پشت سر گذاشتن فراز و نشيب ها و بحرانها، امروز قادر بود نمايشگاه کتاب تهران را با شايستگی و شکوه برپا کند و در رديف نمايشگاه های بين المللی نامدار در جهان قرار دهد. البته در مثل مناقشه نيست و من به هيچوجه قصد ندارم سازمانی به عظمت نمايشگاه کتاب فرانکفورت، با صدها تن کارمند و خدمه و کارکنان جوراجور و بيش از پنجاه سال سابقه و تجربه و نيز «اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان» با پيشنه ی صد و هشتاد ساله و قدرت اقتصادی و نفوذ اجتماعی و استقلال عمل را با نمايشگاه کتاب تهران و اتحاديه ناشران ايران مقايسه کنم. به خصوص که سازمان عريض و طويل برگزارکننده نمايشگاه کتاب فرانکفورت مستقيماً توسط ناشران و کتابفروشان آلمان اداره نمی شود، بلکه نهادی است در دل اتحاديه، با مديريت مجزا و سازماندهی مستقل. بر خلاف آنچه در سال های اخير حداقل در بخش ناشران داخلی نمايشگاه کتاب تهران شاهد بوديم و موجب بروز اختلاف سليقه ها و شکوه و شکايت ها شد، در نمايشگاه کتاب فرانکفورت چنين نيست که هيئت رئيسه و يا هيئت اجرائيه اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان مستقيماً در کار سازماندهی نمايشگاه کتاب دخالت کند و مثلاً درباره ی اندازه و تقسيم و تعيين غرفه ها و جز اينها تصميم گيری و دخل و تصرف کند ؛ بلکه هيئت مديره تشکيلات نمايشگاه کتاب فرانکفورت مستقلاً تمام برنامه ريزی و سازماندهی و برگزاری نمايشگاه را به عهده دارد و ناشران عضو اتحاديه هم خود جزو ميهمانان نمايشگاه محسوب می شوند و هيچگونه برتری و اولويتی نسبت به ديگر ناشران، اعم از داخلی و خارجی نداند. فراموش نکنيم که نمايشگاه کتاب فرانکفورت، نهادی اقتصادی - فرهنگی است که بر اساس قانومندی های اقتصاد بازار فعاليت می کند؛ و درست به همين دليل بهترين منبع درآمد اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان است و اين چنين نيست که به يارانه های دولت تکيه و يا خدای ناکرده از بيت المال تغذيه کند؛ آنچنان که مثلاً در ايران مرسوم است. به نمايشگاه کتاب فرانکفورت برگرديم. از همان آغاز کار و از نخستين برپايی نمايشگاه کتاب در سپتامبر سال 1949 ميلادی تا امسال که شاهد برگزاری پنجاه و چهارمين نمايشگاه کتاب در فرانکفورت بوديم، مديريت، برنامه ريزی و سازماندهی آن همگی در دست «اتحاديه ی ناشران و کتابفروشان آلمان» قرار داشته است؛ يعنی نهادی که بلاواسطه با «مقوله کتاب» و تمام جوانب آن سرو کار دارد: با نويسنده و مترجم و هنرمند و ويراستار، يعنی آفرينندگان و پديدآورندگان کتاب و با شرکت های حروفچينی، ليتوگرافی، چاپخانه و صحافی و جز اينها، يعنی «کتابسازان» و نيز با مؤسسات بازارپژوهی، بازاريابی، پخش کتاب؛ و از طريق کتابفروشان با خريداران و خوانندگان کتاب. تاريخچه ی نمايشگاه کتاب فرانکفورت اما بگذاريد نخست اندکی از پيشينه ی اين «بزرگترين بازار مکاره کتاب در جهان» بگويم که آغاز فعاليت آن به چند قرن پيش از اين باز می گردد. در واقع قديمی ترين بازار مکاره ی جهان که در آن کالاهای گوناگون - نه کتاب و نه برای داد و ستد، بلکه به قصد نمايش - عرضه می شد، اولين بار در حدود سال 1165 ميلادی در شهر لايپزيک آلمان کنونی برگزار شد. اين بازار مکاره از سال 1507 ميلادی مورد توجه و عنايت خاص «ماکسيميليان اول»، قيصر روم قرار گرفت و در دوران گسترش و شکوفايی روابط بازرگانی آلمان با روسيه و لهستان از اهميت ويژه ای برخوردار شد. در اواسط سده ی پانزده ميلادی، کتاب نيز - به شکل و مفهوم امروزی آن - در شمار کالاهايی بود که در بازار مکاره ی لايپزيک به معرض نمايش گذاشته می شد. در کنار لايپزيک، شهر فرانکفورت و «بازار مکاره» و «پائيزبازار»اين شهر نيز دارای اهميت خاصی بود. قديمی ترين سندی که در آن «کارل کبير» به «بازار مکاره ی فرانکفورت» اشاره کرده است، تاريخ 794 ميلادی را دارد. همچنين دستنوشته ای کهن از خاخام يهودی «اليزر ناتان» در دست است که در آن نيز از اين بازار مکاره ياد شده است. با مهمان نوازی و احترامی که «قيصر فريدريک دوم» در سال 1240 ميلادی نسبت به بازديدکنندگان اين بازار مکاره انجام ابراز داشت، به آن اعتبار و اهميت بسيار بخشيد. حدود يک قرن بعد، در سال 1330 ميلادی بازار ديگری در فرانکفورت پديد آمد به نام «صيام بازار» که در روزهای «عيد پاک» مسيحيان که در آن سنت روزه داری نيز رواج دارد، برگزار می شد. بايد دانست که «شاه شهر فرانکفورت» (Francofurti ad Moenum) در کنار آوگسبورگ، نورنبرگ، اشتراسبورگ، کُلن و ويتنبورگ همواره يکی از پُررونق ترين بازارهای آلمان را داشته است و از سال 1356 تا 1806 ميلادی «شهره برگزيده» شاهان آلمان بود. اهميت اين شهر را شايد بتوان با اين نکته ی تاريخی برجسته کرد که حتی «مارتين لوتر»، رهبر نهضت اصلاح دين مسيحی، در زمانی که در مناطق ديگر آلمان امکان و اجازه ی نشر و پخش و تبليغ عقايد خود را نداشت و مهر «بدعت گذاری» در دين مسيحی را بر پيشانی داشت، امکان نشر نوشته های او در فرانکفورت فراهم بود. بی گمان همين سعه صدر و آزادانديشی بود که زمينه ای مساعد فراهم آورد تا فرانکفورت خيلی زود مرکز توليد، تجارت و نشر و پخش کتاب گردد. البته نبايد فراموش کرد که شهر ماينتس که در چهل کيلومتری فرانکفورت قرار دارد، در قرن 15 ميلادی، در زمان يوهان گوتنبرگ، مخترع حروف چاپی، مرکز صنعت چاپ در اروپا بود و چاپگران بسياری که در اين شهر صنعت چاپ را فرامی گرفتند به ساير شهرهای اروپا می رفتند. به هر حال، گرچه اولين فهرست کتاب (کاتالوگ) به سال 1564 ميلادی در شهر آوگسبورگ آلمان منتشر شد، ولی نخستين بازار مکاره ی کتاب در فرانکفورت برگزار گرديد. بازار مکاره ی کتاب فرانکفورت تا اواخر سده ی شانزده ميلادی يکی از مراکز مهم عرضه ی کتاب در جهان به شمار می آمد تا آنکه به سال 1596 ميلادی، در دوران «ماکسيمليان دوم»، دربار و کليسای عيسوی کميسيونی به منظور نظارت بر توليد کتاب و با هدف مميزی تشکيل دادند که دگرگونی های ژرفی را در صنعت نشر کتاب پديد آورد و موجب رکود در توليد و نشر و پخش کتاب شد. دربار و کليسای کاتوليک که از گسترش جنبش دين پيرايی در کليسای عيسوی، به زعامت مارتين لوتر، بيمناک شده بودند، «کميسيون کتاب» را عهده دار نظارت بر توليد کتاب و مميزی آن کردند تا افزون بر اخذ ماليت های گزاف، از نشر و پخش «متون مضّر» و عقايد «اصحاب بدعت» جلوگيری کند. ناشران مؤظف بودند که نسخه ای از متن هر کتاب را پيش از چاپ برای مميزی به مفتشان «کميسيون کتاب» تحويل دهند. از سال 1608 ميلادی اختيارات اين کميسيون گسترده تر و مميزی کتاب تشديد شد و ناشران مجبور بودند هفت نسخه از هر کتاب را به دربار هديه کنند و مخارج ارسال آن را نيز تا شهر وين که در آن زمان مرکز کتابخانه ی سلطنتی بود، خود متقبل شوند. مأموران دربار و مفتشات کليسا به کتابفروشی ها هجوم می بردند و با اخاذی کتابهای جديدالانتشار، نسخه های کتابهای ممنوع الانتشار را نيز نابود می کردند. با ادامه اين وضع، دانشمندان و متفکران و نويسندگان و طبعاً ناشران، به تدريج به سوی شهر لايپزيک که مرکز چاپ و انتشار کتاب در شمال آلمان بود، جلب شدند. ناشران ونيزی و هلندی و فرانسوی هم به مرور از شرکت در بازار کتاب فرانکفورت خودداری کردند تا جايی که در اوايل قرن هجده ميلادی تنها 9 ناشر در بازار پائيزی کتاب فرانکفورت حضور داشتند. از اين رو در اواسط سده ی هجده ميلادی، شهر لايپزيک بزرگترين مرکز کتاب در جهان محسوب می شد و تا آغاز جنگ جهانی دوم نيز گسترده ترين سازمان نشر و پخش کتاب در سطح جهان و همچنين کتابخانه و بايگانی مرکزی آلمان در اين شهر قرار داشت. در دوران تسلط ناسيونال سوسياليست ها (نازيها) بر آلمان و بخش بزرگی از اروپا، نمايشگاه کتاب در آلمان برگزار نشد و فاشيست ها به جای آن مراسم کتابسوزان در ميدان های بزرگ شهرهای آلمان برپا کردند که با هلهله و شادی دسته های اوباش و توده های متعصب و بی هويت همراه بود. انديشمندان و روشنفکران و نويسندگان و هنرمندان سرزمين های زير سلطه ی نظام تماميت خواه هيتلری، يا روانه ی اردوگاه های کار اجباری و زندان ها و بازداشتگاه ها شدند، يا سر به نيست و مفقود الاثر شدند، و آنان نيز که از معرکه جان سالم بدر بردند، در تبعيد و آوارگی و فقر بس می بردند. تولدی ديگر در نخستين سال های پس از جنگ جهانی دوم، بازار نشر و پخش کتاب رونق چندانی نداشت؛ خاصه در آلمان و ديگر کشورهای اروپايی که به طور مستقيم درگير جنگ بودند و مسايل و مشکلات بيشماری در راه بازسازی ويرانی ها و خرابی های ناشی از جنگ و راه اندازی چرخ های صنعت و اقتصاد داشتند و در نگاه اول چنين می نمود که اولويت های ديگری جز مسايل فرهنگی و پرداختن به هنر و ادبيات و توليد و نشر و پخش کتاب افکار عمومی را به خود مشغول داشته است. ولی شگفتا که به رغم تمام مشکلات موجود، در روزهای 18 تا 23 ماه سپتامبر سال 1949 ميلادی، يعنی کمتر از چهار سال پس از پايان جنگ، 205 ناشر آلمانی در «کليسای پاول» فرانکفورت گردهم آمدند و با عرضه ی ده هزار عنوان کتاب جديد و قديم، نخستين نمايشگاه کتاب را پس از جنگ برپا کردند و به اين ترتيب دوره ای جديد در تاريخ «نمايشگاه کتاب فرانکفورت» آغاز شد. از همان آغاز کار، دولت و نهادها و سازمان ها و شخصيت های دولتی هيچ گونه دخل و تصرفی در چگونگی برگزاری نمايشگاه نداشتند و مسئولان و گردانندگان نمايشگاه، ناشران و کتابفروشان آلمان بودند که در سال های بعد «اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان» را بنياد نهادند. اما چرا در «کليسای پاول» اين اولين نمايشگاه کتاب برگزار شد؟ در آن دوران برای مردم و دولت آلمان بازسازى كليساىِ پاول شهر فرانكفورت از اهميت و ارجحيت خاص برخوردار بود. آنان می خواستند تا در سال 1948، هم صدمين سالگرد تشكيل نخستين مجلس مؤسسانِ آلمان را در اين مكان تاريخى برگزار كنند و هم مراسم جشن هاى زادروز گوته را در شهر زادگاهش فرانکفورت. البته نه انتخاب كليساىِ پاول فرانكفورت به منظور برپايى جشن هاى دويستمين سالروز تولد گوته اتفاقى بود و نه انتخاب گوته به عنوان نماد هويتِ فرهنگى آلمانِ بعد از جنگ. در هر دو انتخاب پيامى نهفته بود. پس از گذشت يك دوره پُرآشوب و نكبت بار در تاريخ اين كشور، بزرگداشت صدمين سال تشکيل مجلس مؤسسان و نيز گراميداشت گوته، آنهم در چنين مكانى تاريخى، اشارتى بود به رويگردانى آلمانىها از ديكتاتوری و جنگ و خشونت، و نويدی به بازگشت دوباره به سنت دمكراسی پارلمانی و تكيه بر پيشينه ديرپایِ فرهنگی آلمان كه بلندآوازگانیْ انساندوست و آزاده همچون «لايبنيتس» و «كانت» و «لِسينگ» و «هِردر» و «گوته» و «شيلر» و «روكِرت» و «بوشنر» و «هولدرين» و «هاينه» و ديگران را در دامن خود پرورانده بود. كليساىِ پاول مكان برگزاری نخستين مجلس مؤسسان آلمان در سال 1848 ميلادى بود كه در آن پايه هاى حاكميت ملی و دمكراسی پارلمانی آلمان ريخته شد و در تاريخ معاصر اين كشور از جايگاه ويژهاى برخوردار است. از اين رو فرصت مناسب و ميمونی پيش آمده بود تا پس از پايان برگزاری اين دو جشن تاريخی و فرهنگی، نخستين نمايشگاه جهانى كتاب فرانكفورت نيز در همين مكان برپا شود. بی گُمان همزمانی برگزاری اولين نمايشگاه کتاب با اين دو مراسم، يکی از علل مقبوليت و موفقيت جهانی نمايشگاه کتاب فرانکفورت بود. جالب آنکه از همان اولين نمايشگاه کتاب و به رغم کمبود امکانات مالی و تبليغاتی و سازمانی، گردانندگان نمايشگاه، بهره وری اقتصادی را در کنار فعاليت فرهنگی يکی از اهداف اصلی خود قرار داده بودند و با ابتکارات جالبِ تبليغاتی سعی در جلب بازديدکنندگان داشتند. برای مثال شتری را از باغ وحش فرانکفورت به امانت گرفتند و پارچه ای سفيد بر پشت و کوهان شتر انداختند که بر روی آن نوشته شده بود: «فقط شتر کتاب نمی خواند»؛ و اين شتر را در خيابان های اصلی فرانکفورت می گرداندند. در اولين نمايشگاه، ناشران کوچک مبلغی حدود 4500 مارک و ناشران بزرگ 45000 مارک سفارش کتاب دريافت کردند. تعداد بازديدکنندگان در يک روز حدود 3000 نفر بود. البته برگزارکنندگان نمايشگاه در کنار هدف های اقتصادی و فرهنگی، مترصد تأثيرگذاری بر تحولات اجتماعی و سياسی روز نيز بودند. به همين منظور به عنوان سخنران اصلی اولين نمايشگاه کتاب فرانکفورت، «تئودور پليويه»، نويسنده ی آلمانی را به نمايشگاه دعوت کردند که بين سال های 1933 تا 1945 ميلادی، يعنی در دوران سلطه ی فاشيسم بر آلمان، در تبعيد بسر برده بود. با اين همه در دو دهه ی اول برگزاری نمايشگاه، جنبه های اقتصادی و تلاش در جهت توليد و نشر و پخش کتاب، سهم بيشتری در مسير تکوين و توسعه و تکامل آن داشت. فرانکفورت يا لايپزيک در آن سال ها در شهر لايپزيک در آلمان شرقی نيز نمايشگاه کتابی برگزار می شد که پيشينه ای تاريخی داشت و از شهرت جهانی برخوردار بود. از اين رو در نخستين سال های برپايی نمايشگاه کتاب در آلمان، رقابتی ميان شهرهای فرانکفورت و لايپزيگ برای کسب عنوان «بزرگترين نمايشگاه جهانی کتاب» درگرفت که به سبب برتری و توان اقتصادی کشورهای به اصطلاح بلوک غرب و از آنجمله آلمان غربی در آن دوران و همچنين وجود آزادی های اجتماعی و فرهنگی در سرزمين های اروپای غربی، سرانجام نمايشگاه کتاب فرانکفورت گوی سبقت را ربود و تا امروز اين عنوان را با خود همراه دارد. بعد از اتحاد آلمان در سال 1990 ميلادی، مسئولان تشکيلات نمايشگاه های فرانکفورت و لايپزيک به گفت و گو و رأی زنی درباره ی آينده نمايشگاه کتاب لايپزيک پرداختند و قرار شد در کنار نمايشگاه کتاب فرانکفورت که در ادايل پائيز برگزار می شود، نمايشگاه لايپزيک نيز کماکان برقرار بماند و در بهار هر سال برگزار شود. در سال های اخير بين اين دو نمايشگاه همکاری هايی نزديک پديد آمده است که هم به سود هر دو نمايشگاه است و هم خوانندگان و علاقه مندان کتاب امکان ديدار و بهره بری از دو نمايشگاه بزرگ و خوب را در سال دارند. نمايشگاه کتاب لايپزيگ پيش از اتحاد آلمان، به سبب هم پيمانی آلمان شرقی با کشورهای بلوک شرق و ديگر اقمار روسيه ی شوروی پيشين - و در حال حاضر به سبب موقعيت جغرافيايی اش و همچنين مناسب بودن قيمت اجاره ی غرفه ها - همواره در جذب ناشران کشورهای اروپای شرقی و کشورهای به اصطلاح جهان سوم و به خصوص کشورهای آفريقايی که پيشتر با آلمان شرقی و ديگر کشورهای بلوک شرق روابط نزديکی داشتند، موفقيت بيشتری داشته است. اما بی هيچ گفت و شنودی، بايد اذعان داشت که در حال حاضر برای نمايشگاه جهانی کتاب فرانکفورت هيچ بديل و رقيب جدی يافت نمی شود و با توجه به تجربيات غنی، برنامه ريزی دقيق، سازماندهی منظم و پشتوانه مالی و بودجه عظيمی که در اختيار اين نمايشگاه قرار دارد، به نظر نمی رسد که در آينده ی نزديک هيچ يک از 26 نمايشگاه کتاب که هر ساله در گوشه و کنار جهان برپا می شود، توان برابری و رقابت با نمايشگاه کتاب فرانکفورت را داشته باشد. فراز و نشيب ها و بحران ها در اواخر دهه ی شصت ميلادی، موج گسترده ی تظاهرات فراگير دانشجويان در اروپای مرکزی و آمريکای شمالی و ناآرامی های ناشی از آن دامن نمايشگاه جهانی فرانکفورت را نيز گرفت و موجب سياسی تر شدن آن گرديد و حتی تا مرز از هم پاشيدگی نمايشگاه پيش رفت. دانشجويان معترض به اوضاع سياسی و اقتصادی آن دوران که صحنه ی نمايشگاه را مکانی مناسب برای طرح و تبليغ اعتراضات خود و جلب افکار عمومی می ديدند، غرفه های نمايشگاه را اشغال کردند و مباحث سياسی روز را در کانون نمايشگاه جای دادند. در آن سال ها جنب و جوش بی سابقه ای در راهروها و غرفه ها و سالن های نمايشگاه پديد آمد و حتی مؤسسات انتشاراتی تازه ای، مناسب با خواسته های نسل جوان و پُرشور آن، دوران پا گرفت که اغلب تا امروز به فعاليت خود ادامه می دهند. اما چند سال پس از اين واقعه، با فرونشستن جنبش دانشجويی، از جذابيت نمايشگاه کتاب فرانکفورت هم کاسته شد. ديگر نه موضوعی بحث انگيز مطرح می شد و نه مناظره کنندگانی پُرشور و جوان وجود يافت می شد که راجع به مسايل روز و کتاب های تازه جدل و جدال کند. از سال 1972 ميلادی سطح فرهنگی نمايشگاه به طور چشمگيری نزول کرد و کتاب های پيش پاافتاده و بعضاً مبتذل، قفسه غرفه ها را پُر کرد؛ کتاب هايی چون «بزرگترين» نوشته ی محمد علی کلی، «اسب پيشکش» نوشته ی هيلدِگاردکنف هنرپيشه ی آلمانی، «خاطرات فرانتس بِکن باوئر» فوتباليست آلمانی، «خاطرات جينالولو برجيدا» و جز اينها با تبليغات سرسام آور، در زمره ی کتاب های پُرفروش قرار گرفتند. ميهمانان و سخنرانان نمايشگاه کتاب نه نويسندگان و هنرمندان و مترجمان و شخصيت های فرهنگی و ادبی، بلکه ورزشکاران و ستاره های سينما بودند. نمايشگاه کتاب فرانکفورت در اين دوره ی کوتاه از رونق افتاد و اغلب نويسندگان و اهل قلم و اهل نظر و منتقدان صاحب نام، رغبت چندانی به شرکت در نمايشگاه نشان نمی دادند. بازتاب جلسه ی افتتاحيه و مراسم اهدای «جايزه صلح اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان» کمرنگ شده بود. معرفی و نقد و بررسی کتاب های تازه در مطبوعات و راديو تلويزيون نيز به طور قابل توجهی کاهش يافت. دگرگونی های بنيادی اما پيش از آن که نمايشگاه کتاب فرانکفورت فقط به بازاری برای تبليغ و ترويج کتاب های نازل تبديل شود، مسئولان نمايشگاه برای نجات نام پُرآوازه ی «قديمی ترين و بزرگترين بازار مکاره ی جهانی کتاب» پيشقدم شدند و در سازماندهی نمايشگاه دگرگونی هايی بنيادی پديد آوردند و در اين راه کوشيدند که ملاحظات اقتصادی را تنها معيار موفقيت نمايشگاه کتاب فرار ندهند و به موازات آن در ارتقاء سطح فرهنگی و جاذبه ی نمايشگاه نيز بکوشند. در نخستين قدم تصميم گرفتند که در هفته ی برگزاری نمايشگاه به مسايل مهم جهان نيز بپردازند. شايد به جرأت بتوان گفت که از سال 1976 ميلادی که برگزارکنندگان مصمم شدند هر ساله موضوعی را در کانون مباحث اصلی نمايشگاه قرار دهند، نمايشگاه کتاب فرانکفورت - حداقل در سرزمين های آلمانی زبان - به تدريج به «مهمترين رويداد فرهنگی و اجتماعی سال» تبديل شد و تا امروز نيز اين جايگاه را حفظ و تثبيت کرده است. برای نخستين بار در بيست و هفتمين نمايشگاه کتاب فرانکفورت «آمريکای لاتين» موضوعی بود که در کانون فعاليت های نمايشگاه قرار گرفت؛ چرا که در اوايل دهه ی هفتاد ميلادی، در پی وقوع چند کودتای در کشورهای آمريکای لاتين و استقرار ديکتاتوری های نظامی، موجی از خشونت و درگيری های مسلحانه اين منطقه از جهان را دربرگرفته و وضعيتی بحرانی پديد آورده بود. قرار دادن فرهنگ و ادبيات «آمريکای لاتين» و بحث و گفت و گو درباره ی مسايل تاريخی و اجتماعی اين سرزمين ها در کانون مباحث اصلی نمايشگاه با اقبال همگانی روبرو شد و توجه افکار عمومی و رسانه های گروهی را بيش از پيش به مسايل موجود در کشورهای آمريکای لاتين جلب کرد. از سال 1976 تا 1988 ميلادی هر دو سال يک بار موضوعی در کانون نمايشگاه فرانکفورت قرار گرفت و ناشران نيز می کوشيدند که پيشاپيش در ارتباط با اين موضوع مرکزی، کتاب های بيشتر منتشر کنند. از سال 1989 ميلادی تا کنون، به دليل اقبال عمومی از اين ابتکار، برگزارکنندگان به جای هر دو سال، هر ساله موضوعی يا کشوری را در مرکز مباحث نمايشگاه قرار می دهند. از آنجمله اند: سال 1980، کودک و کتاب؛ سال 1982، دين؛ 1984 جرج اورول (به خاطر رُمان معروف او با عنوان: «1984»؛ 1986، هندوستان؛ 1990، ژاپن. در سال 1992، روسيه را به عنوان کشور ميهمان نمايشگاه در نظر گرفته بودند که به علت اوضاع بحرانی اين سرزمين در آن دوران، کشور مکزيک و مسايل مربوط به آن در کانون نمايشگاه قرار گرفت. در سال 1994، برزيل؛ 1997، پرتغال و سال 2000 ميلادی کشور لهستان. امسال در پنجاه و چهارمين نمايشگاه کتاب فرانکفورت «جهان عرب» و تاريخ و فرهنگ و ادبيات سرزمين های عرب زبان موصوع اصلی نمايشگاه بود. سال آينده کشور کُره، هم شمالی و جنوبی، ميهمان و موصوع اصلی نمايشگاه کتاب فرانکفورت خواهد بود. «جايزه صلح» در سال 1950 ميلادی، همزمان با برپايی دومين نمايشگاه کتاب، «اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان» اعلام کرد که جايزه ای به نام «جايزه صلح» در نظر گرفته است و قصد دارد که همه ساله همزمان با هفته ی برگزاری نمايشگاه کتاب طی مراسمی در «کليسای پاول» فرانکفورت، اين جايزه را به شخصيتی فرهنگی - اجتماعی يا نهادی و سازمانی که در پيشبرد و تحقق انديشه های بشردوستانه و صلح طلبانه و ايجاد تفاهم ميان ملت ها مؤثر بوده است، اعطا کند. (پيشتر اشاره کردم که «کليسای پاول» بيشتر اهميت تاريخی دارد؛ چون محل تشکيل نخستين مجلس مؤسسان آلمان در سال 1848 ميلادی بوده است). در اساسنامه ی اين جايزه تأکيد شده است که می تواند به شخصيتی که در قيد حيات نيست نيز تعلق گيرد. «جايزه صلح» با مبلغ پانزده هزار يورو جايزه نقدی، اهدايی اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان، همراه است و داوران آن را هيئتی از شخصيت های فرهنگی و اجتماعی آلمان و نيز نمايندگانی از اتحاديه ی ناشران تشکيل می دهند. اين جايزه که مهمترين جايزه ی فرهنگی آلمان است از اهميت و شهرت جهانی برخوردار است و به خاطر کتاب يا اثر مشخصی به نويسنده، هنرمند، مترجم يا شخصيتی فرهنگی و اجتماعی تعلق نمی گيرد، بلکه اساس انتخاب، ارزش و اعتبار مجموعه آثار و سير تکاملی زندگی فرهنگی و حيات اجتماعی نامزدهاست. ناگفته پيداست که تا کنون نژاد، مليّت، جنسيت، و اعتقادات مذهبی نامزدهای دريافت اين جايزه در تصميم گيری شورای داوران هيچگونه تأثيری نداشته است و تنها معيار داوران در گزينش افراد، مجموعه ی کوشش های بشردوستانه و صلح طلبانه آنان در گستره ی دانش و ادبيات و آفرينش آثار هنری بوده است. نگاهی به اسامی برخی از دريافت کنندگان «جايزه صلح» اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان، بهترين گواه اين ادعاست: 1950: ماکس تاو، نويسنده ی آلمانی نروژی تبار 1951: آلبرت شوايتزر، پزشک و نويسنده ی شهير که يک سال بعد نيز موفق به دريافت جايزه صلح نوبل شد. 1953: مارتين بوبر، فيلسوف و مورخ يهودی اتريشی. 1955: هرمان هسه، نويسنده و شاعر آلمانی. 1957، تورتن وايلدر، نويسنده آمريکايی. 1958: کارل ياسپرس، فيلسوف آلمانی. 1960: ويکتور گالنتس، ناشر انگليسی. 1961: ساروپال رادهاکريشنان، استاد فاسفه و رئيس جمهور هند. 1967: ارنست بلوخ، فيلسوف آلمانی. 1968: لئوپولد سِدار سِنگار، رئيس جمهور سنگال. 1972: يانوش کورجاک، پزشک و آموزگار لهستانی که در سال 1942 ميلادی با فداکاری و از جان گذشتگی کوشيد تا صدها کودک يهودی را از مرگ نجات دهد و در اين راه جان باخت. جايزه به بازماندگان او تعلق گرفت. 1973: کلوپِ رُم، انجمنی متشکل از دانشمندان و صاحبان صنايع که پژوهش در اوضاع جهان و ترسيم دورنمای جامعه ی بشری را با هدف تأمين صلح جهانی و همبستگی انسان ها بر پايه احترام متقابل و عدالت اجتماعی در دستور کار خود قرار داده است. 1976: ماکس فريش، نويسنده ی سوئيسی. 1977: لِشِک کولاکوفسکی، متفکر و متکلم لهستانی. 1978: آستريد ليندگرن، نويسنده ی سوئدی داستان های کودکان و آفريننده ی «پی پی جوراب دراز» که از شهرت و محبوبيت جهانی برخوردار بود. 1979: يهودی منوهين، ويولون نواز آمريکايی. 1980: ارنستو کاردِيال، شاعر نيکاراگوآيی و کشيش کاتوليک که در دوران حکومت ساندنيست ها، وزير فرهنگ اين کشور بود. 1981: لِف کاپولف، نويسنده ی معترض روسی که با کوشش های هاينريش بُل موفق شد از روسيه خارج و در آلمان فدرال ساکن شود. 1984: اوکتاويو پاز، نويسشنده ی مکزيکی. 1989: واسلاو هاول، نويسنده و نمايشنامه نويس لهستانی که به مقام رياست جمهوری اين کشور رسيد. 1990: کارل دِدِسيوس، مترجم و ويراستار لهستانی. 1994: خورخه سِمپرون، نويسنده ی اسپانيايی و وزير فرهنگ اين کشور در سال های 1988 تا 1991. 1995: پُرفسور آنِماری شيمل، شرقشناس و اسلام شناس آلمانی. 1996: ماريو وارگاس يوسا، نويسنده ی پروئی. 1997: ياشار کمال، نويسنده ی ترک. 2000: آسيه جبار، نويسنده ی الجزايری. 2001: يورگن هابرماس، فيلسوف آلمانی. 2002: چينوآ آچبه، نويسنده ی نيجريه ای. اين نويسنده ی آفريقايی اخيراً با اعلام انصراف خود از دريافت جايزه ملی نيجريه، به اوضاع اجتماعی و سياسی کشورش اعتراض کرد. وی در نامهاي به رييس جمهور نيجريه نوشت: «شرايط نيجريه كه اكنون تحت نظارت شماست، در وضعيت بسيار خطرناکی قرار دارد. من تنها می توانم با نپذيرفتن اين جايزه نااميدی و مخالفتم را نشان دهم». 2003: سوزان زونتاگ، نويسنده ی آمريکايی. 2004: و امسال پيتر استرهازی، نويسنده ی پنجاه و چهار ساله ی مجارستانی برنده ی «جايزه ی صلح» اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان شد. جالب آنکه استرهازی که از قديمی ترين خانواده های اشرافی مجارستان برخاسته است، فارغ التحصيل رشته رياضيات از دانشگاه بوداپست است و پيش از آنکه در سال 1978، به طور حرفه ای به نويسندگی بپردازد، برنامه نويس کامپيوتر در وزارت ذوب آهن و ماشين سازی مجارستان بود. ناگفته نماند که خانواده ی اين نويسنده در شمار يکی از ثروتمندترين خانواده های مجارستان قرار داشت که پس از روی کار آمدن کمونيست های در سال 1951، از آنان سلب مالکيت شد و از املاک و زمينهای بسيار وسيعی که داشتند رانده و به دهکده ای کوچک تبعيد شدند. با آنکه در سال 1956 ميلادی خانواده ی استرهازی همچون ديگر خاندان های اشرافی اجازه يافتند که به بوداپست بازگردند، اما املاک و دارايی هايشان به آنها باز پس داده نشد. با نگاهی به نخستين آثار استرهازی می توان ديد که او در شمار آن نسل از نويسندگان جديد مجاری است که زير فشار خُردکننده ی دولت و نظامی ايدئولوژيکی می زيسته و از اين رو توانسته است شيوه ای تازه و زبانی استعاری برای نگارش داستان هايش بيابد؛ موهبتی که به سادگی نصيب هر نويسنده ای نمی شود تا با به کارگيری آن بتواند آثارش را آن چنان شکل دهد که حتیالامکان از تيغ سانسور در امان بماند. «ايمره کرتش»، برنده جايزه نوبل ادبيات که او هم مجارستانی است، درباره پيتر استرهازی می گويد: «برای من عجيب بود که استرهازی هميشه خيلی راحت می نشست و بدون هيچ نگرانی قهوه اش را می نوشيد و می نوشت. انگار سفير اتريش است که اين همه به امنيت خود اطمينان دارد. او با پنهان کردن مضامين داستانهايش در ميان خطوط، قادر بود به سادگی مأموران اداره ی سانسور را گمراه کند؛ مأمورانی که فقط قادر به درک آن مفاهيمی بودند که پيشتر به آنان ديکته شده بود. سانسورچيان و مأموران تفتيش، عقايد قادر به فهم اين موضوع نيستند که نوشته ای به ظاهر ظنزآميز چگونه می تواند خوانندگان بسياری را جذب کند.
اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان پيشتر هم اشاره کردم که در واقع مديريت، برنامه ريزی، سازماندهی و برپايی نمايشگاه جهانی کتاب فرانکفورت و نيز برگزاری مراسم اهدای «جايزه صلح» در دست «اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان» است که با استقلال کامل و موفقيت چشمگير و سودبری بسيار انجام وظيفه می کند. سنگ بنای اوليه ی اين اتحاديه در سال 1825 ميلادی در شهر لايپزيک گذاشته شد و نخستين شماره ی نشريه اتحاديه در سال 1834 ميلادی منتشر شد که در ابتدا به صورت هفته نامه و پس از مدتی روزانه انتشار می يافت.اين نشريه در شمار قديمی ترين نشريات صنفی آلمان محسوب می شود. در همان سال های نخست تأسيس اتحاديه، «فريذريش کريستف پِرتس»، يکی از بنيانگزاران اتحاديه ناشران، مدرسه ای نيز با هدف تعليم و تربيت کارآموزان حرفه ی کتابفروشی پايه ريزی کرد. بعدها در کنار اين مدرسه، دانشکده ای نيز به وجود آمد که در آن رشته های گوناگون صنعت نشر و امور بازارپژوهی و بازاريابی و تبليغات و پخش کتاب و خلاصه آنچه به توليد و بازرگانی کتاب بستگی دارد تدريس می شد. اين دانشکده تا امروز پابرجاست و برای مثال از سال 1972 تا 1998 ميلادی در مجموع 518 دانشجو از اين دانشکده فارغ التحصيل شده اند که 365 تن از آنان (بيش از هفتاد در صد) را زنان تشکيل می دهند. البته اين دانشکده سوای دانشکده ی کتابداری است. بعد از جنگ جهانی دوم و تقسيم آلمان به دو بخش غربی و شرقی، تشکيلات اتحاديه و نشريه آن نيز منشعب شد و از سال 1945 تا 1991 ميلادی نه تنها دو اتحاديه، بلکه دو نشريه- يکی در فرانکفورت و ديگری در لايپزيک - فعاليت جداگانه داشتند.ولب پس از اتحاد آلمان، اتحاديه های شرق و غرب و نشريه هايشان هم به هم پيوستند و اتحايه ای منسجم با نشريه ای واحد به وجود آوردند که در حال حاضر به صورت هفتگی در 15000 شمارگان منتشر می شود. «اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان 7000 عضو دارد که از 2254 ناشر، 4436 کتابفروش، 174 بازارياب و 146 واسط ميان ناشر و کتابفروش تشکيا می شود و در مجموع حدود 500 ناشر و کتابفروش در آن عضو نيستند. يکی از دستاوردهای مهم اتحاديه، نظم دادن به اقتصاد بازار کتاب و ارائه ی طرح اوليه لايحه قانونی «تعيين و تثبيت قيمت کتاب» به پارلمان آلمان بود که بر مبنای آن ناشران اجازه ی تغيير قيمت اوليه ای را که برای کتابهايشان تعيين کرده اند ندارند و کتابفروشان سرتاسر آلمان نيز قانوناً مؤظفند کتاب را به قيمت تعيين شده از سوی ناشران بفروشند و تخطی از اين قانون جرم محسوب می شود. ناشران تنها با کسب مجوز رسمی می توانند باقيمانده ی کتابهای را که هنوز در انبارشان موجود است، ارزان تر از قيمت تعيين شده ی اوليه به کتابفروشان عرضه کنند. از سوی ديگر کتابفروشان نيز مؤظفند که اين گونه کتاب ها را با مهری که بر برش کتاب می زنند، از کتاب های ديگر متمايز کنند و با قيمت مناسب تری به دست مشريان برسانند. «اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان» در سال های اخير و به خصوص پس از اتحاد ارزی جامعه ی اروپا در سال 2000 ميلادی، با مذاکراتی دراز مدت و دشوار که با دولت آلمان و کميسيون پارلمان اروپا انجام داد، موفق شد استمرار اين قانون را در آلمان و اتريش حفظ کند. اصولاً طرح های اوليهی لوايحی که به کتاب و نشر و پخش و حدود و ثغور آن بستگی دارد، از سوی «اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان» تهيه و تدوين و به کمسيون های ذی صلاح در پارلمان آلمان تسليم می شود که پس از نشست های مشورتی و مذاکره با نمايندگان اتحاديه به تصويب نهايی می رسد. در واقع اتحاديه به عنوان نهادی صنفی - فرهنگی به رسميت شناخته شده و يکی از ارکان تعيين کننده ی سياستگزاری های مرتبط با توليد و نشر و پخش کتاب است. افزون بر اي، «اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان» نه تنها در دفاع از حقوق صنفی اقتصادی اعضای خود فعال است، بلکع در دفاع از آزادی بيان و عقيده و پشتيبانی از اهل قلم و نظر همواره پيشقدم بوده است و اگر، خدای ناکرده، دولت قصد دخالت غير قانونی و مميزی کتاب را داشته باشد، باز اين «اتحاديه ناشران و کتابفروشان» است که همراه و همصدا با نهادهای ديگری چون «کانون نويسندگان»، «انجمن قلم» و اتحاديه روزنامه نگاران» در برابرش قد علم می کنند و از راه های قانونی جلوی بی قانون و هرگونه اعمال فشار را می گيرند. بی گُمان ابداع «جايزه صلح» و مشارکت در پديد آوردن «جايزه ی حقوق بشر انجمن جهانی ناشران» و نيز اعطای بورس و اجازه ی اقامت به نويسندگان و روشنفکران و روزنامه نگاران کشورهايی که در آنها حقوق بشر کاملاً رعايت نمی شود، گامی در تحقق آرمان های صلح طلبانه و آزاديخواهانه «اتحاديه ناشران و کتابفروشان آلمان» است. انتشار در: مجله نقد و بررسی کتاب تهران. آبان ماه 1383.
|
گزارشها |
|---|
|
© 2003-2007 naghed.net |
|---|