دوشنبه، 9 مرداد 1385 - شماره 78 صفحه اول
 
صفحه نخست :: اندیشه
وضعیت مطالعات ایران شناسی در آلمان و اتریش

در گفت وگو با خسرو ناقد

 
گروه کتاب و اندیشه: آنچه در پی خواهد آمد پاسخ های خسرو ناقد است به پاره ای از پرسش های ما درباره وضعیت مطالعات ایران شناسی در کشورهای آلمانی زبان. ناقد در کنار فرهنگ نگاری که حرفه اصلی اوست، به نویسندگی و کار ترجمه نیز اشتغال دارد. او همچنین سال هاست مطالعات ایران شناسی را در سرزمین های آلمانی زبان با علاقه پیگیری می کند و تحقیقاتی نیز در این گستره انجام داده که در نشریات گوناگون و از جمله در «مجله ایران شناسی» چاپ آمریکا و نشریه های «نشر دانش»، «بخارا» و «جهان کتاب» و دیگر رسانه ها منتشر شده است.اقبال و اشتیاق محافل دانشگاهی اروپا، به خصوص آلمان به فرهنگ و هنر ایرانی، این ضرورت را پیش آورد تا با خسرو ناقد که با فضای فرهنگی و دانشگاهی این سرزمین ها از نزدیک آشناست در باب پیشینه و وضعیت امروزی مطالعات ایران شناسی در اروپا و آلمان به گفت وگو بنشینیم. حاصل گفت وگوی مکتوب ما را با خسرو ناقد می خوانید.


لیدا فخری:

▪ مطالعات ایران شناسی در آلمان و کشورهای آلمانی زبان چه وضعی دارد؟

ایران شناسی در سرزمین های آلمانی زبان پیشینه ای دیرین و درخشان دارد؛ تا جایی که پژوهشگران آلمانی را در شمار پرکارترین و تحقیقات و تالیفات آنان را در زمره پربارترین پژوهش های ایران شناختی در جهان می توان برشمرد.

از ویژگی های پژوهش های ایران شناختی در آلمان، گوناگونی و تنوع موضوعی آن است که دربرگیرنده زمینه هایی چون تحقیقات زبان شناسی، فقه اللغه و ادبیات، تاریخ و جغرافیا، پژوهش در ادیان پیش و پس از اسلام، باستان شناسی و معماری، شاخه های گوناگون هنر، جامعه شناسی و مردم شناسی سرزمین های حوزه فرهنگی و تمدنی ایرانی است. در بسیاری از دانشگاه های آلمان گروه های زبان و ادبیات فارسی وجود دارد و هر سال چندین رساله کارشناسی ارشد و دکتری در زمینه های گوناگون ایران شناسی به زبان آلمانی و گاه به زبان انگلیسی به رشته تحریر درمی آید. علاوه بر اینها، باید از ده ها مقاله تحقیقی یاد کرد که همه ساله در نشریات گوناگون آلمان و جهان به زبان آلمانی منتشر می شود و به مسائل فرهنگی اقوام ایرانی و زبان و ادب فارسی اختصاص دارد و بر عمق و غنای پژوهش های ایران شناختی می افزاید.

▪ پیشینه مطالعات ایران شناسی و نیز مهمترین آثار ایران شناسان آلمانی چیست؟

در واقع ایران شناسی گرچه در شروع با مطالعات زبان شناسی در گروه زبان ها و گویش های ایرانی آغاز شد، ولی رفته رفته زمینه های دیگری را نیز در برگرفت و امروز اصطلاحاً به آن دسته از مطالعات و تحقیقات علمی- دانشگاهی گفته می شود که درباره تمدن، تاریخ، زبان، فرهنگ، هنر و ادبیات حوزه تمدنی ایران زمین انجام می گیرد. شاید انتشار گلستان سعدی با ترجمه «آدام الئاریوس» در سال 1654 میلادی را بتوان سرآغاز پژوهش های ایران شناسی در آلمان دانست. اما ایران شناسی کلاسیک در زبان آلمانی از اوایل قرن نوزدهم میلادی و با تحقیقات و تالیفات گئورگ فریدریک گروتفرند آغاز شد که رمزگشای نوشته های خط میخی کتیبه های بیستون بود. از آن زمان تاکنون، محققان و مترجمان آلمانی زبان با تحقیقات و تالیفات و ترجمه های خود همواره در گسترش پژوهش های ایران شناسی پیشتاز بوده اند.

کافی است به کتاب های ایران شناسان نامداری چون فریدریش فون اشپیگل و کریستیان بارتولومه درباره زبان و دین باستانی ایران یا کتاب های «فرهنگ شاهنامه فردوسی» تالیف فریتس ولف، «حماسه ملی ایرانیان» نوشته تئودور نولدکه، «تاریخ ادبیات ایران» اثر یان ریپکا یا «مزدک: تاریخ جنبشی اجتماعی در دوران ساسانیان» نوشته اوتاکار کلیما نگاهی انداخت تا به عمق و اهمیت این آثار پی برد؛ آثاری که بعدها زمینه مطالعات و تالیفات محققان ایرانی را فراهم آورد. افزون بر این باید به تالیفات و ترجمه های کسانی چون یوزف هامر پورگشتال، فریدریش روکرت، هلموت ریتر، هانس هاینریش شدر، اوتو فون متسلر، فریتز مایر، والتر هینتس، هانس روبرت رومر، برتولد اشپولر، کارل یان، ویلهم آیلرس و دیگر خاورشناسان و ایران شناسان آلمانی زبان اشاره کرد. در حال حاضر، برت فراگنر که ریاست «انستیتوی مطالعات ایران شناسی» در اتریش را عهده دار است و پیشتر در دانشگاه «بامبرگ» آلمان فعالیت می کرد، از پرکارترین استادان حوزه ایران شناسی در سرزمین های آلمانی زبان است.

▪ آیا علاوه بر کتاب، موضوع ایران شناسی در سطح رسانه ها و نشریات آلمانی هم جایگاهی دارد؟

متاسفانه به رغم وجود این حجم انبوه تحقیقات علمی و مقالات که زمینه های گوناگون پژوهش های ایران شناختی را دربرمی گیرد، تاکنون نشریه یا مجله ای اختصاصی - علمی که صرفا به انتشار و معرفی چنین آثاری بپردازد، وجود نداشته است؛ برای مثال مجله ای نظیر Abstracta Iranica (چکیده های ایرانی به زبان فرانسه). موضوع وسیع و بالقوه مستقلی همچون پژوهش های ایران شناختی در آلمان ذیل موضوعات کلی دیگری چون «شرق شناسی»، «مطالعات خاورمیانه»، «مطالعات هند و ایرانی»، «اسلام شناسی» یا «آسیا شناسی» قرار دارد. البته موسسه باستان شناسی آلمان مجله ای به نام «گزارش های باستان شناختی از ایران» منتشر می کند که مقالات آن بیشتر به ایران دوره اسلامی اختصاص دارد.

چند سال پیش از این، «مرکز نشر دانشگاهی» در ایران به انتشار مجله ای به زبان آلمانی اقدام کرد که بیشتر به بررسی های کلاسیک در زمینه تحقیقات ایران شناسی اختصاص داشت و مقاله هایی نیز از تنی چند از استادان ایران شناس و شرق شناس دانشگاه های آلمان در آن منتشر می شد. این مجله که با عنوان «پژوهش های ایران شناختی» سالانه دو بار منتشر می شد، عمر چندانی نداشت و پس از شش شماره (آخرین شماره پاییز 1383)، با تغییراتی که در مدیریت «مرکز نشر دانشگاهی» به وجود آمد، ظاهرا انتشار آن متوقف شد یا حداقل به حالت تعلیق درآمد.

▪ وضعیت امروز کرسی های ایران شناسی در دانشگاه های آلمان چگونه است؟

در دو سه دهه اخیر، یا دقیق تر بگویم، رشته ایران شناسی و کرسی ایران شناسی در دانشگاه های سرزمین های آلمانی زبان به تدریج رو به افول گذاشت و در مواردی مشخصا رشته ترک شناسی جای آن را گرفت. علت این سیر افولی و غیبت ناگهانی مطالعات ایران شناسی در دانشگاه ها و موسسه های علمی غرب را می توان به اختصار در عدم توجه مسوولان فرهنگی دانست. متاسفانه هم توجه مسوولان فرهنگی قبل از انقلاب و بزرگنمایی در مورد تاریخ و تمدن دوران پیش از اسلام و هم بی توجهی و بی اعتنایی کنونی، خالی از شائبه های سیاسی نیست. البته پیداست که پویایی و گسترش رشته هایی چون ایران شناسی، ترک شناسی، هندشناسی یا مطالعات باستان شناسی در کشورهایی نظیر ایران، مصر، عراق و جز اینها، به یاری و پشتیبانی «سرزمین مادر» نیازمند است و بدون مراوده های فرهنگی و علمی و بدون امکان تحقیقات میدانی، عملا پیشرفتی نخواهد داشت.

در گذشته مطالعات ایران شناسی نه فقط در دانشگاه های کشورهای آلمانی زبان، بلکه در دانشگاه های اروپا و آمریکای شمالی، گسترش و پیشرفت چشمگیری داشت. از آن جمله در دوره ای که دکتر علی اکبر سیاسی در دانشگاه تهران با اعطای بورس به دانشجویان خارجی، آنان را به تحصیل در دانشگاه تهران و رشته زبان و ادبیات فارسی تشویق می کرد. بی تردید این اقدام و سرمایه گذاری در گسترش زبان فارسی به عنوان پایه اصلی ایران شناسی در جهان بی تاثیر نبود. هم اکنون کم نیستند استادان خارجی زبان فارسی در گوشه و کنار جهان که دکتری خود را در همین دوره کسب کردند.

▪ شکوفاترین دوره پژوهش های ایران شناسی مربوط به کدام دوره است؟

تصور می کنم زمانی که دکتر پرویز ناتل خانلری در تصمیم گیری های علمی- فرهنگی مشارکت موثر داشت. وی بدون هیچ شائبه ای در گسترش شاخه های گوناگون ایران شناسی گام هایی موثر برداشت. از جمله فعالیت های سودمند او افزون بر کتاب هایی بی نظیر که در گستره ایران شناسی در «بنیاد فرهنگ ایران» منتشر می کرد، دست چین کردن دانشجویان با استعداد ایرانی رشته های مختلف ایران شناسی و اعزام آنان به دانشگاه های معتبر اروپا و آمریکای شمالی بود؛ تا از این طریق به آموزش و پرورش استادان ایرانی یاری رساند. چند سال پیش از این، یکی از همین دانشجویان که اکنون دکتر ایران شناس است و در یکی از دانشگاه های آلمان، زبان فارسی تدریس می کند، برای من چگونگی گزینش و گسیل دانشجویان را به دانشگاه های کشورهای اروپایی شرح می داد. می گفت استادان مهم شاخه های گوناگون رشته ایران شناسی را که در دانشگاه های معتبر جهان و از جمله در آلمان،اتریش و سوئیس تدریس می کردند و در رشته تخصصی خود صاحب کرسی استادی بودند، به خوبی شناخته می شدند. از سوی دیگر دانشجویان ایرانی مستعد و علاقه مند برای تحصیل در رشته های ایران شناسی را صرفا بر اساس استعداد و شایستگی آنان و نه بر پایه توصیه های این مقام دولتی یا آن شخصیت صاحب نفوذ، بر گزیده می شدند و با دادن بورسیه، آنان برای ادامه تحصیل زیر نظر این استادان به دانشگاه های خارج اعزام می شدند.

به هر حال، بعد از سال 1357، این اقدامات و کوشش ها آهنگ کندی پیدا کرد و تماس و تبادل دانشجو با دانشگاه ها و موسسات علمی که در حوزه تحقیقات و مطالعات ایران شناسی پیشینه طولانی داشتند و از اعتبار بسیار برخوردار بودند، عملا قطع شد. در چند سال اخیر ظاهرا مسوولان امور به زیان های این قصور پی برده اند و در اینجا و آنجا کوشش هایی در جهت گسترش زبان فارسی و همکاری و تبادل نظر با نهادهای علمی اروپایی انجام می گیرد که البته بیشتر جرقه هایی است که گه گاه به همت این یا آن مسوول دلسوز زده می شود و متاسفانه باید بگویم اغلب با تغییر و تحولات سیاسی تعطیل می شود. اما به رغم تنگناهای موجود، رشته ایران شناسی بار دیگر در برخی از دانشگاه های دایر شده و برای دانش پژوهان و دانشجویان کشورهای گوناگون امکان تحقیق و تدریس و تحصیل در این رشته فراهم آمده است. در حال حاضر «انستیتوی مطالعات ایران شناسی» در وین و دانشگاه های گوتینگن، برلین، بامبرگ، توبینگن و هامبورگ و بن در آلمان، از فعال ترین موسسات و دانشگاه های سرزمین های آلمانی زبان در رشته ایران شناسی اند.

▪ ظاهرا فعالیت های «انستیتوی مطالعات ایران شناسی» در وین در سال های اخیر بیشتر شده است؟

بله، فعالیت های این انستیتو که وابسته به آکادمی علوم اتریش است، به ویژه از زمانی که پروفسور برت فراگنر از دانشگاه بامبرگ آلمان به وین آمده، گسترده تر شده است. برای نمونه فراگنر و همکارانش و از آن جمله دکتر نصرالله رستگار که سمت معاونت «انستیتوی مطالعات ایران شناسی» را به عهده دارد، به تازگی کتابی به زبان آلمانی منتشر کرده اند با عنوان «ایران شناسی در اروپا؛ دیروز، امروز، فردا» که مجموعه ای از گفتارها و مقاله هایی با ارزش در آن گرد آمده است. پروفسور فراگنر چه اکنون که در وین است و چه پیشتر که در بامبرگ آلمان بود، در برقراری و استحکام روابط علمی فرهنگی با نهادهای علمی و دانشگاهی ایران و دیگر سرزمین های فارسی زبان کوشا بوده است. اعزام دانشجویان آلمانی و اتریشی رشته های مختلف ایران شناسی به این کشورها و به خصوص به ایران از جمله فعالیت های شایسته فراگنر است.

در دورانی که دکتر نصرالله پورجوادی مسوولیت مرکز نشر دانشگاهی را به عهده داشت، همکاری هایی میان وین و تهران صورت می گرفت، از جمله انتشار نسخ خطی «ظفرنامه» حمدالله مستوفی به انضمام «شاهنامه فردوسی» مستوفی به صورت چاپی که مرکز نشر و آکادمی علوم اتریش به طور مشترک در دو مجلد منتشر کردند.

اصولا پیشنه ایران شناسی در اتریش به حداقل دویست سال پیش برمی گردد. یعنی زمانی که یوزف هامر پورگشتال در سال 1809 میلادی نخستین شماره نشریه ای به نام «یافته های شرق» (یا گنجینه شرق) را منتشر کرد. این نشریه ادبی ادواری تا سال 1819، یعنی به مدت ده سال منتشر می شد و مقالات و تحقیقات بسیاری درباره زبان و ادبیات و فرهنگ ایران و معارف اسلامی در آن به چاپ می رسید. فراموش نکنیم که هامر پورگشتال مترجم معروف ترین ترجمه کامل دیوان غزلیات حافظ به زبان آلمانی بود که بین سال های 1813 تا 1814 میلادی منتشر شد. و به یاد بیاوریم که همین ترجمه از دیوان حافظ، دستمایه اصلی گوته در آفرینش «دیوان غربی - شرقی» بود. به هر حال، هامر پورگشتال از جمله کسانی بود که در تاسیس «آکادمی علوم اتریش» که در سال 1847 میلادی به وجود آمد، نقش اساسی داشت. «کمیسیون ایران شناسی آکادمی علوم اتریشی» در واقع عنوان رسمی همین «انستیتوی مطالعات ایران شناسی» است که اکنون در وین فعالیت می کند.

▪ آیا امروزه جنس و نوع مطالعات ایران شناسی با ایران شناسی کلاسیک شباهت دارد؟

واقعیت این است که مطالعات ایران شناسی در آلمان چندی است از محدوده تحقیقات سنتی و کلاسیک پیشین بیرون آمده و محدوده فعالیت و زمینه های تحقیقاتی آن گسترده تر شده است. اگر در گذشته دانشجویان رشته ایران شناسی این یا آن دانشگاه آلمان مثلا فصلی از «سوانح» احمد غزالی یا حکایتی از «گلستان» سعدی را باید به آلمانی ترجمه می کردند، امروزه دانشجویان رشته ایران شناسی دانشگاه بامبرگ، در کنار تحقیق و تفحص در متون کهن، برای مثال داستان های کوتاه نویسندگان معاصر ایران را زیر نظر استادان خود به آلمانی ترجمه و حتی گاه شیوه و سبک نویسندگان و عناصر زبانی داستان یا رمان را بررسی می کنند. یا دانشجویی در دانشگاه ماینتس رساله کارشناسی خود را به فروغ فرخزاد و بررسی آثار این شاعر معاصر اختصاص داده و با موفقیت به انجام رسانده است. دانشجوی ایرانی دیگری در دانشگاه هامبورگ «شعر شاعران زن معاصر ایران » را موضوع پایان نامه دکتری خود قرار داده است. «طنز مدرن در ایران»، «پژوهشی آماری درباره سبک تازه نثر فارسی » و «زنان در رسانه ها» از جمله عناوین رساله های کارشناسی دانشجویان رشته ایران شناسی دانشگاه های آلمان است.

اگر در میانه قرن نوزدهم میلادی، خاورشناسان آلمانی چون کارل هاینریش گراف و فریدریش روکرت، غزلیات سعدی را به آلمانی ترجمه می کردند، امروز، در آغاز قرن بیست و یکم میلادی، غزلیات سیمین بهبهانی را کسانی چون آن ماری شیمل و کورت شارف ترجمه می کنند و درباره شاعران زن ایرانی و مسلمان کتاب منتشر می شود. اصولا پژوهش درباره سرآغاز و پیشینه حضور زنان در عرصه شعر و ادبیات داستانی و نقش آنان در توسعه و تکامل این گستره از ادبیات و نیز تاثیری که شعر و داستان و رمان شاعران و نویسندگان زن بر رشد و گسترش زبان فارسی و فرآیند تحولات اجتماعی داشته، از جمله مباحثی است که در دو سه دهه گذشته مورد توجه پژوهش های دانشگاهی قرار گرفته است و در آینده می تواند به موضوعی برای تحقیقات ایران شناختی گسترش یابد.

▪ مهمترین کرسی های ایران شناسی مربوط به کدام دانشگاه هاست؟

رشته ایران شناسی دانشگاه های بامبرگ ، گوتینگن ، برلین، هامبورگ و توبینگن در آلمان، در سال های اخیر به گونه ای چشمگیر به فعالیت های خود افزوده و اعتبار بسیاری کسب کرده اند. پیشتر به فعالیت های «کمیسیون ایران شناسی آکادمی علوم اتریشی» در وین اشاره کردم. گسترش این فعالیت ها، به ویژه پس از پیوستن کشور تاجیکستان به سرزمین های فارسی زبان محسوس تر شده است. تحقیقات در زمینه های گوناگون، برگزاری سمینارهایی با موضوعات متنوع، انتشار کتاب و اعزام دانشجو به کشورهای فارسی زبان و پیش از همه برقراری روابط علمی با دانشگاه های ایران، از جمله این فعالیت هاست.

یکی دیگر از استادان فعال در پژوهش های ایران شناسی و به ویژه مطالعات فولکوریک و فرهنگ عامه، پروفسور الریش مارتسولف است که در «دانشنامه قصه» وابسته به «آکادمی علوم گوتینگن» به تحقیق مشغول است. مارتسولف در زمینه فرهنگ عامه مردم ایران مطالعات و تالیفات ارزشمندی منتشر کرده است. او که به زبان فارسی تسلط دارد، سفرهای متعددی به ایران داشته و حتی چند سالی در دانشگاه مشهد تحصیل و تحقیق کرده است و هنوز هم گه گاه به ایران می آید و با کوله پشتی خود به دهکده ها و روستاها و شهرهای دور و نزدیک ایران سفر می کند و با تحقیقات میدانی، شناخت و دانش خود را در زمینه مردم شناسی و فرهنگ عامه گسترش می دهد. یکی از کتاب های جالب او که اتفاقا پس از انتشار در آلمان، در ایران هم منتشر شد و مورد توجه قرار گرفت، کتاب «قصه های مشدی گلین خانم» است که در واقع یادداشت های به جامانده از لورنس پïل الول ساتن، ایران شناس انگلیسی است که مارتسولف تنظیم، تدوین و منتشر کرده است.

به هر حال، این همه نشان می دهد که پژوهش های ایران شناسی، دست کم در آلمان، به تدریج از محدوده سنتی گذشته فراتر می رود و اگر نتوان گفت هویت تازه ای یافته، حداقل می توان ادعا کرد وارد مرحله تازه ای شده است و نسلی تازه از ایران شناسان در راهند. از این رو هر دانشگاه و نهاد و نشریه و مجله ای که با هدف گسترش مطالعات و تحقیقات ایران شناختی فعالیت می کند، ناگزیر باید با نگاهی نو به این گستره پهناور بنگرد و راه، روش و ساز و کار خود را با وضع جدید تطبیق دهد.

▪ آیا پژوهش های دانشگاهی و فعالیت های نهادهای علمی، بازتاب یا تاثیری هم در افکار عمومی داشته است؟

به طور قطع بی تاثیر نبوده است، اما در واقع بیرون از حلقه پژوهش های دانشگاهی و غیر از فعالیت های علمی، آشنایی مردمان سرزمین های آلمانی زبان با فلات پهناور ایران و شناخت آنان از تمدن، فرهنگ و هنر ایرانی و زبان و ادبیات فارسی، اغلب از طریق گزارش ها و نوشته های روزنامه ها و نشریه های گوناگون و فیلم های مستند تلویزیونی و آثار جدید فیلمسازان ایرانی صورت می گیرد. مطالعه کتاب هایی که درباره تاریخ و فرهنگ ایران برای عامه کتابخوان به زبان آلمانی نشر و پخش میشود نیز به این موضوع کمک می کند. گرچه این گونه اطلاعات و آگاهی ها همیشه بی طرفانه و خالی از پیشداوری و عاری از شائبه های سیاسی نیست، اما به هر حال در آشنایی آلمانی زبانان با تمدن و فرهنگ و هنر ایران بی تأثیر نبوده است. سفرهای تفریحی- معرفتی نیز که بعضی موسسات جهانگردی، به خصوص در سال های گذشته، به علاقه مندان عرضه میکنند، یکی از راه های خوب شناخت ایران و آشنایی با فرهنگ و آداب و رسوم ایرانیان است. مطالعه آثار ادبی نویسندگان معاصر ایران، به ویژه ادبیات داستانی هم که در سال های اخیر گسترش یافته و با اقبال روزافزون خوانندگان آلمانی زبان مواجه شده، در آشنایی بهتر آنان با فرهنگ و هنر ایران موثر بوده است.

آنچه اما تازگی دارد، رویکرد آلمانی زبانان به موسیقی اصیل ایرانی است که البته هنوز گستردگی مطلوب را ندارد. در رشته موسیقی شناسی دانشگاه برلین، بخشی به مطالعه تطبیقی درباره موسیقی اختصاص دارد که از جمله به موسیقی سنتی و کهن ایران و آسیای میانه نیز پرداخته می شود. حتی چند سال پیش از این، دانشجویی آلمانی پایان نامه خود را درباره «مقام سه گاه در موسیقی سنتی ایران و عراق » نوشت.
عناوين اين صفحه
ایران شناسان در راهند
توضیحات دکتر حسین آبادیان درباره گزارش از سخنانش
مجله یاد ( ویژه روزنامه الجمال)

 
توضیحات دکتر حسین آبادیان درباره گزارش از سخنانش
 سه شنبه گذشته در صفحه تاریخ گروه کتاب واندیشه گزارشی از نشست نقد و بررسی کتاب «بحران مشروطیت در ایران» به چاپ رسید. دکتر حسین آبادیان توضیحاتی برآن گزارش نگاشته اند که در پی می آید.

احتراما به استحضار می رساند در صفحه 11 روزنامه کارگزاران مورخه سه شنبه 3 مرداد 1385 گزارشی از جلسه نقد و بررسی کتاب بحران مشروطیت در ایران که توسط اینجانب حسین آبادیان نوشته شده، درج گردیده که حاوی اغلاط فراوان است. ضمن تشکر از دست اندرکاران صفحه کتاب و اندیشه آن روزنامه برای انعکاس گزارش آن جلسه، توضیحات زیر را در ارتباط با آن مطلب درج نمایند:

1- در آن جلسه من گفته بودم متاسفانه وضعیت تدریس تاریخ مشروطه در دانشگاه های ما مناسب نیست و من به عنوان یک مدرس دانشگاه این را عرض می کنم که بسیاری از تحصیل کردگان تاریخ حتی نمی توانند رساله تنبیه الامه و تنزیه المله نائینی را از رو بخوانند. اما در مطلب مورد نظر چنین آمده است: «متاسفانه دانشکده های رشته تاریخ و تاریخ نگاری ما وضعیت ناامیدکننده ای دارند و من هم یکی از مدرسان همین دانشگاه ها هستم و این کتاب را هم مطابق تعریف جاری و پذیرفته شده به رشته تحریر درآوردم». حتی اینجانب که در آن جلسه سخنران بودم متوجه نشدم چه ربطی بین این جملات وجود دارد؟ بین این جملات، جملات زیاد دیگری وجود دارند که تنظیم کننده مطلب نادیده گرفته و برای خلاصه کردن موضوع، آن را به این شکل در آورده است. دیگر اینکه رشته تاریخ جزو دانشکده ادبیات است و دانشکده ای جداگانه ندارد، اینجانب 27 سال در دانشکده های ادبیات حضور داشته و البته واضح است چنین اشتباهی را مرتکب نمی شوم.

2-تنظیم کننده مطلب از قول من آورده است که «وقتی از تاریخ حتی مثلا تاریخ مادها صحبت می شود همه فکر می کنند یک تفکر سیاسی پشت قضیه است! بدیهی است که هر مورخ مسلح است به تفکری سیاسی. مورخ بدون اندیشه وجود خارجی ندارد و اگر داشته باشد وقایع نگاری است معمولی». من هرگز چنین جمله ای نگفته ام، بلکه گفته ام در کشور ما بحث راجع به مقولات تاریخی با علایق و سلایق سیاسی روز به هم آمیخته است- نه با تفکر سیاسی که با سیاسی کاری تمایز اساسی دارد- و به واقع اگر کسی بخواهد در مورد واقعه ای تاریخی سخن بگوید، هر کس از موضع ایدئولوژیک و سیاسی خود از آن تفسیری می کند که با نفس الامر انطباق ندارد و مشروطه هم یکی از این موضوعات است.

3-من گفته ام و همیشه می گویم تقسیم بندی جناح های سیاسی به روحانی و روشنفکر، کاذب است، زیرا در تمام جناح های مشروطه هم روحانی وجود داشته و هم غیر روحانی، حتی کسانی که قائل به جدایی دین و سیاست بوده اند. پس اینکه گفته می شود عده ای به دنبال خارج کردن روحانیت از صحنه بودند، وجود خارجی ندارد زیرا روحانیان آن هم مراجع بزرگ مقیم نجف همیشه از مشروطه حمایت کردند. اما تنظیم کننده مطلب آورده است: «من به جناح بندی مشروطه به دو دسته سرحدی قرآنی و غیر مذهبی اعتقادی ندارم...». که خود من متوجه نشدم منظور از دسته سرحدی قرآنی چیست و کی من چنین چیزی گفته ام؟

4-تنظیم کننده مطلب از قول من آورده است: «در آن دوره عده ای به دنبال مشروع کردن مشروطه بودند و طبعا عده دیگری هم به دنبال انحراف آن». دلمشغولی اصلی من به مدت بیش از بیست و پنج سال مشروطه است، من هرگز به پدیده ای به نام انحراف مشروطه اعتقاد نداشته و ندارم، اساسا بحث در مورد انحراف مشروطه را خود یک انحراف بحث مشروطه می دانم. من بر این باورم به جای اینگونه بحث کردن بهتر است جناح های مشروطه را بشناسیم و ببینیم کدام یک از آنان با الزامات مشروطه سازگار بودند و کدام نه؟ کتاب من هم راجع به همین موضوع است.

5-تنظیم کننده مطلب از قول من آورده است: «من این بحران سازان را به تقلید از میشل فوکو شناسایی کردم». این جمله ای است مهمل که من هرگز بر زبان نیاورده ام. من گفتم در کشور ما اندیشه ها تابع مد هستند مثل لباس. مثلا کمتر توجه می شود که نظریات میشل فوکو مختص اروپاست و نه جامعه ای مثل ایران. دیگر اینکه گفتم فوکو موضوعات مورد علاقه خود را تبارشناسی می کرد، فی المثل او سال های درازی صرف مطالعه اسناد پزشکی قرون وسطی و دوره رنسانس کرد و آنگاه بود که نظریات خود را بعد از مطالعه جزئیات تاریخی در مثلا کتاب مراقبت و تنبیه مطرح ساخت. یعنی اینکه او در خانه ننشسته بود و به صورت انتزاعی نمی اندیشید و اندیشه او کاملا انضمامی بود. من در آن جلسه فقط گفتم ما باید روش را از امثال فوکو یاد بگیریم و دست از کلی گویی هایی که هیچ نفعی ندارد برداریم، اما متاسفانه مطلب به گونه ای منعکس شده که گویی اینجانب از فوکو هیچ اطلاعی ندارم.

6- در پاراگراف آخر، تنظیم کننده مطلب از قول من از پدیده ای به نام «جمع منطقی سنت و مدرنیسم» یاد کرده است. اولا من بین مدرنیسم و مدرنیته تفکیک و تمایز قائلم، ثانیا سنت و مدرنیسم پدیده هایی نیستند که بشود آنها را جمع جبری کرد. ثالثا من تلقی رایج از سنت و مدرنیسم را قبول ندارم و بر این باور نیستم که سنت چیزی است که مخصوص جامعه ماست و مدرنیسم از اروپا آمده است و باید دید چگونه اینها با هم آشتی می کنند! تجدد یا مدرنیته چیزی نیست جز تجدید نظر در سنتی فکری و انطباق دادن آن سنت بر مقتضیات و الزامات عصر.

در پایان می خواستم پیشنهادی هم بدهم و آن اینکه مطالب نظری که از نوار پیاده می شوند، توسط گویندگان آنها، بازبینی گردند تا ابهامی در انتقال مفاهیم و مضامین مورد استفاده پیش نیاید و وجهه علمی گویندگان نیز حفظ شود.

مجله یاد ( ویژه روزنامه الجمال)
بنیاد تاریخ ایران که هم اینک پاورقی روایت روزنامه تایمز از مشروطیت و استبداد صغیر تهیه شده توسط این بنیاد، در صفحه 8 روزنامه منتشر می شود، در تازه ترین ابتکار خود به انتشار روزنامه الجمال دست یازید.

در سه چهار سال گذشته که بحث صدمین سالگرد مشروطه بوده است، شماری از مطبوعات قدیمی ایران در عصر مشروطیت به چاپ رسید. از جمله آنها بخش حبل المتین (چاپ ایران)، خورشید، کوکب دری، آموزگار و تمدن بود.

اخیرا کتابخانه ملی تمام حبل المتین را هم به صورت زیراکسی تکثیر و به بازار عرضه کرده است. کار جدیدی که صورت گرفته انتشار روزنامه الجمال است که متن سخنرانی های سید جمال واعظ از منبرهای داغ و آتشین دوره مشروطه است. وی که اصفهانی بود و در برخی از شهرها از جمله شیراز هم منبر می رفت در مشروطه در تهران منبر می رفت و روزنامه ندای وطن به عنوان ضمیمه خود الجمال را که حاوی سخنرانی های سید جمال بود منتشر می کرد.

وی سخنران ماهری بود و منبرهایش بسیار شلوغ می شد. در گیرودار مبارزه مشروطه خواهان با محمدعلی شاه وی بسیار تند و داغ صحبت می کرد و همان موضع رفیقش ملک المتکلمین را داشت و به همین دلیل بلافاصله پس از بمباران مجلس، از جمله کسانی که کشته شدند، همین سید جمال و ملک المتکلمین ، صوراسرافیل ، مساوات و عده ای دیگر از تندروها بودند.

برخی هم که به سفارت های خارجی پناه بردند و گریختند. اکنون بنیاد تاریخ ایران الجمال را نه به شکل روزنامه ای آن بلکه با حروفچینی جدید منتشر کرده است که در قالب یک شماره مجله یاد عرضه شده است. به هر حال سخنرانی های سید جمال هم می تواند یکی از منابع تاریخ مشروطه باشد.

روزنامه کارگزاران