naghed.net

 

 



» صفحه اول

» کتاب‌ها

» مقاله‌ها

» نقدها

» ترجمه‌ها

» گفت‌و‌گوها

» سخنرانی‌ها

» گزارش‌ها

» کتابشناسی آثار

گفت‌وگوی مجله بُخارا با خسرو ناقد

"رنج غربت غرب را

با كار جانفرساى فرهنگ ‏نگارى تحمل‏پذير كرده‏ام"

 


گفت‌وگو‌: علی دهباشی

- آقاى ناقد، شما فرهنگ آلمانى به‏فارسى و فارسى به‏آلمانىِ دوسويه‏اى تأليف و تدوين كرده‏ايد كه مؤسسه انتشاراتى «لانگن‏شايت» Langenscheidt بزرگترين و معتبرترين ناشر فرهنگ‏هاى دوزبانه در آلمان آن را به‏تازگى منتشر كرده است. در آغاز گفت ‏و گويمان اندكى از پيشينه انتشار فرهنگ‏هاى آلمانى به‏فارسى در كشورهاى آلمانى‏زبان بگوئيد.
نخستين فرهنگ، يا دقيق‏تر بگويم، نخستين واژه‏نامه فارسى به‏آلمانى كه در آلمان منتشر شد، كار سترگ و شگرف «فريتس وُلف» بود كه به‏سال 1935 ميلادى - تقريباً همزمان با برگزارى هزاره فردوسى در ايران - با عنوان «Glossar zu Firdosis Schahname» انتشار يافت. اين كتاب يك بار به‏سال 1965 ميلادى در آلمان تجديد چاپ شد و چند سال پيش از اين هم در ايران با افزوده‏هايى و به‏طرز جالب و شايسته‏اى با عنوان «فرهنگ شاهنامه فردوسى»، به‏همان صورت چاپ دوم آلمان، به‏چاپ رسيد. از عمق و عظمت كار وُلف همين بس كه نه‏تنها شاهنامه‏پژوهان از ديرزمان تا امروز از اين كتاب بهره بسيار برده‏اند، بلكه زبان‏شناسان و فرهنگ‏نويسان نيز از آن بى‏نياز نبوده و نيستند. البته همان‏گونه كه پيشتر اشاره كردم، وُلف حاصل تحقيقات خود را كه نزديك به 25 سال به‏طول انجاميد، به‏صورت واژه‏نامه‏اى تنظيم و تدوين كرد و خود نيز همواره از آن با عنوان «واژه‏نامه»  Glossar= glossary نام مى‏برد و نه فرهنگWoerterbuch =dictionary. به‏هر حال، اين كار بزرگ يكى از مهمترين منابعى است كه در فرهنگ‏نگارى- اعم از فارسى به‏آلمانى يا بالعكس- بايد مورد استفاده قرار گيرد.
 از دو فرهنگ معتبر ديگر نيز كه در آلمان منتشر شده‏اند بايد در اينجا نام برد: يكى «فرهنگ فارسى به‏آلمانى»، كار مشترك‌هاينريش يونكر و بزرگ علوى است كه در آلمان شرقى سابق به‏چاپ رسيده بود و تنها فرهنگ دو زبانه فارسى به‏آلمانى بود كه در بازار كتاب كشورهاى اروپايى يافت مى‏شد. البته نزديك به نيم قرن است كه از انتشار اين فرهنگ مى‏گذرد و چند بار در آلمان تجديد چاپ و در ايران بارها به‏طور غير مجاز تكثير شده است. انتشارات «لانگن‏شايت» بعد از اتحاد آلمان، حقوق و امتياز نشر و پخش آنرا در اختيار گرفت. اما چندى است كه از چاپ مجدد آن خوددارى مى‏كند و اين فرهنگ را از فهرست كتابهاى خود خارج كرده است. دليل اين اقدام هم روشن است و ناشر در توجيه كار خود مى‏گويد كه اين فرهنگ بسيار قديمى است و بخش بزرگى از واژه‏ها و معادل‏هاى آن از حيز انتفاع خارج شده است و سالهاست كه مراجعه‏كنندگان و استفاده‏كنندگان خواهان تجديد نظر و تصحيح و روزآمدسازى آنند؛ ولى از آنجا كه كتاب با حروف سربى حروفچينى شده است اين كار به‏سادگى ميسر نيست. مهمتر آن كه اصطلاحات ادارى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى در اين فرهنگ بر اساس اصطلاحات متداول در آلمان شرقى تدوين شده است و بعضاً بار ايدئولوژيكى دارند. حال با انقراض آلمان شرقى‏و محو آن از نقشه جهان، اين واژه‏ها و اصطلاحات نيز منسوخ شده و از رواج‏افتاده‏اند. با اين‏همه از فرهنگ يونكر-علوى هنوز هم به‏شرط آگاهى از نواقص آن مى‏توان استفاه كرد و در شمار فرهنگ‏هاى دوزبانه خوب است.
 سومين فرهنگ معتبر موجود «فرهنگ آلمانى به‏فارسى» تأليف ويلهلم اَيلرس است. اين اثرِ بسيار جامع و مفصل را پرفسور ايلرس به‏تنهايى تدوين كرد و دو جلد آن نيز در زمان حيات او منتشر شد؛ ولى متأسفانه ناتمام ماند و با مرگ ايلرس حروفچينى آن فقط تا ميانه حرف  Fصورت گرفت و «feucht» آخرين سرمدخل آن است. اَيلرس بدون استثنا تمام لغات و اصطلاحات و جملات فارسى كتاب را آوانويسى كرده است. اين كار به‏تنهايى كارى است كارستان و سزاوار تقدير و ستايش. دريغ و صد افسوس كه كار پُرمايه و پر ارزش اين مرد دانشمند ناتمام ماند. البته برگه‏ها و يادداشت‏ها و دستنوشته‏هاى ويلهلم اَيلرس كه شامل حرف A تا Z است در اختيار ورثه اوست؛ اما كسى تاكنون ياراى «رمزگشايى» از دستنوشته‏هاى او را نداشته است. هرچند كه اگر روزى هم برگه‏ها و فيش‏هاى او خوانده و تنظيم و حتى منتشر شود، كه بسيار بعيد مى‏نمايد، بيشتر به‏كار زبان‏شناسان و پژوهشگران رشته‏هاى ايران‏شناسى مى‏آيد.
 البته همين‏جا به‏تأكيد بگويم كه فرهنگ عمومى كوچكى كه من به‏چاپ رسانده‏ام در قياس با كار اين بزرگان مصداق قطره است و دريا. اين سخن من را به‏هيچ‏وجه به‏حساب شكسته‏نفسى و تعارفات معمول نگذاريد؛ بلكه عين حقيقت است.
 
- نظرتان درباره فرهنگ‏هاى آلمانى به‏فارسى كه در ايران منتشر شده‏اند، چيست؟
  اغلب فرهنگ‏هاى چاپ ايران را ديده‏ام. چند سال پيش از اين هم درباره يكى از اين فرهنگ‏ها نقدى نوشتم كه در نشريه «جهان كتاب» به‏چاپ رسيد. نخستين فرهنگ آلمانى به‏فارسى كه سى و چند سال پيش از اين در ايران تهيه كردم و با خود به‏خارج آوردم، فرهنگى بود كه به‏نام مؤلفش محمد عباسى شهرت داشت. نمى‏دانم كه آيا اين كتاب هنوز هم چاپ مى‏شود يا نه؟ به‏هر حال خاطرات بامزه‏اى از كاربرد اين فرهنگ در سال‏هاى نخستين اقامتم در اتريش و آلمان دارم.
 در دوران دانشجويى در زيرزمين كتابفروشى قديمى شهر محل زندگى‏ام فرهنگ ديگرى به‏چنگم افتاد به‏نام «فرهنگ تربيت» كه فارسى به‏آلمانى بود. اين فرهنگ دوزبانه را غلامعلى تربيت تأليف كرده و در سال 1315 خورشيدى در تهران به‏چاپ رسانده بود و اگر اشتباه نكنم ناشرش كتابخانه ابن‏سينا بود كه ظاهراً در آن زمان در ميدان مخبرالدوله دفتر و كتابفروشى داشته است. اين فرهنگ با اينكه در مقايسه با فرهنگ يونكر علوى نواقص بسيارى دارد و كم حجم‏تر از آن است؛ ولى نبايد فراموش كرد اولين فرهنگ در نوع خود است كه در ايران منتشر شد و بر فرهنگ يونكر - علوى تقدم دارد. فرهنگ تربيت كه گمان ندارد در حال حاضر در كتابفروشى‏ها موجود باشد، براى زمان خود كارى بالنسبه خوب بود.
 دو سه فرهنگ آلمانى به‏فارسى هم در بازار كتاب ايران يافت مى‏شودكه كمابيش نواقص و كمبودهايى دارند. خاصه يكى از آنها كه در دو مجلد منتشر شده و ظاهراً ترجمه  Brockhaus است، بيشتر به‏كار انبساط خاطر مى‏آيد. در اين فرهنگ به‏جاى يافتن نزديك‏ترين معادل در زبان فارسى، تعريف‏هايى عجيب و غريب از واژه‏هاى زبان آلمانى به‏دست داده است. مثلاً در برابر   Bankierآمده است «تاجرى كه با اعتبارات بانكى عمل مى‏كند». اگر اشتباه نكنم معادل فارسى اين لغت «بانكدار» است. يا براى Ladenhuetter اين جمله را ابداع كرده‏اند: «كالائى كه بسختى بفروش مى‏رسد» كه منظورشان «جنس بنجل» بوده است. در مقابل  Asylant «كسى كه بست مى‏نشيند» آمده كه «پناهنده» معادل فارسى آن است. يكى از معادل‏هايى كه براى  Frau (زن) آورده‏اند اين است: «طايفه و دار و دسته نسوان». البته كتاب پُر از اين گونه لطيفه‏ها و جوك‏هاى بى‏مزه است. مثال‏هايى هم در كتاب با افزوده‏ها و خوشمزگى‏هايى ضبط شده كه معلوم مى‏كند مؤلف نه خودش و نه‏كارش را جدى نگرفته است. جالب آن كه بر روى مجلدات اين فرهنگ آمده است: «براى استفاده دانشجويان و مترجمان».
 حال پرسش اصلى اين است كه چرا ناشرى در ايران چنين فرهنگى را جدى گرفته و بدون هيچ بررسى، حاضر به‏انتشار آن شده است. آن‏هم ناشرى مثل «نشر نو» كه فرهنگ معتبر انگليسى به‏فارسى آقاى محمد رضا جعفرى را در كارنامه خود دارد. آيا اين امر خود نشانگر آشفتگى صنعت نشر در ايران نيست؟ من سال گذشته در گفت و گوى كوتاهى كه با آقاى جعفرى در نمايشگاه كتاب فرانكفورت داشتم، ضمن قدردانى از كوشش‏هايشان در تدوين فرهنگ با ارزش انگليسى به‏فارسى، اين موضوع را با ايشان در ميان گذاشتم. نشر فرهنگ و واژه‏نامه و دانشنامه و دايرةالمعارف كارى تخصصى است و در همه‏جا فقط ناشران خاصى كه صلاحيت و پيشينه دراز نشر اين‏گونه كتاب‏ها را دارند، در اين پهنه فعاليت مى‏كنند.
 فرهنگ دو جلدى آلمانى به‏فارسى ديگرى هم در حال حاضر در بازار موجود است كه ظاهراً كارى است جدى؛ ولى مملو از اغلاط فاحش است و حاصل كوشش‏هاى صادقانه اما سهل‏انگارانه و شتابزده مؤلفان آن . من در نقدى كه پيشتر اشاره كردم، نواقص و كمبودهاى چاپ نخست اين فرهنگ را كه در يك جلد منتشر شده بود، به‏اختصار برشمردم. متأسفانه تنها تغيير اساسى كه در چاپ حاضر حاصل شده، انتخاب عنوان «فرهنگ دانشگاهى» براى كتاب است كه البته معلوم نيست منظور مؤلفان يا ناشر از اين عنوانِ پُر طمطراق چه بوده است؟ اين عنوان‏ها بيشتر مرعوب‏كننده و فريبنده‏اند و كمتر بازتاب‏دهنده اعتبار و سطح علمى اثر است. هيچ يك از فرهنگ‏هايى كه تا كنون مؤسسه «فرهنگ معاصر» منتشر كرده است، داراى چنين عناوين دهن‏پركن نيست؛ اما به‏هر لحاظ در سطحى بالا تأليف و چاپ شده‏اند. يا فرهنگ‏ها و واژه‏نامه‏هايى كه «مركز نشر دانشگاهى» منتشر مى‏كند، به‏رغم تخصصى بودن اغلب آنها كه تنها به‏كار اساتيد دانشگاه و دانش‏پژوهان و دانشجويان مى‏آيد، عنوان فرهنگ دانشگاهى را يدك نمى‏كشند.
 
- آقاى ناقد، فرهنگ دانشگاهى مورد نظر شما يك دو بار در ايران تجديد چاپ شده است. لطف بفرمائيد و بررسى كوتاهى هم از اين فرهنگ به‏دست بدهيد.
  در اين فرهنگ نيز مدخل‏ها كمابيش تعريف شده و مؤلفان از جستجو و يافتن معادل‏هاى فارسى پرهيز داشته‏اند. حال به‏اغلاط بيشمار و فاحش اين فرهنگ دو جلدى آلمانى به‏فارسى «دانشگاهى» هم اشاره‏اى كنم و چند مثال از نادرستى‏هاى آن به‏دست دهم تا سخن بى‏دليل نگفته باشم:
 Fremdenverkehr«وسايل سفر به‏خارج». اين واژه تنها يك معادل به‏زبان فارسى دارد و آن جهانگردى، گردشگرى است.  Handschuhfach «قسمت دستكش در فروشگاه». تعريفى غلط از اين واژه. در فرهنگ معين داشبرد آمده كه معادل رايج اين لغت است. در سرمدخل  in زير اصطلاح  in sein آمده است «در همه چيز سررشته داشتن». مد بودن درست است. و باز در سرمدخل schwach زير اصطلاح   schwache Verbenآمده است «افعال ضغيف». افعال باقاعده درست است. Siebensachen «اشياى هفت‏گانه». ترجمه تحت‏الفظى اين اصطلاح را آورده‏اند كه نادرست است. معادل فارسى آن اسباب و اثاثيه، دار و ندار، هست و نيست است.   Kampfsport«مبارز، محارب». غلط فاحش. ورزش رزمى درست است.   Messerheld«قاتل، آدمكش». با معادل‏هايى كه در برابر اين اصطلاح گذاشته‏اند، قصاص قبل از جنايت كرده‏اند. چاقوكش درست است.   Kanonenfutter«سربازانى كه به‏وسيله گلوله توپ قربانى مى‏شوند». اين اصطلاح در يكى از آثار ويليام شكسپير آمده است و بهترين و گوياترين معادل فارسى كه مى‏توان در برابر آن گذاشت، گوشت دم‏توپ است.  Kassettendeck «در جعبه، در صندوقچه». ضبط صوت درست است.   Kehrwendung«سوى ديگر، جهت ديگر». به‏كل غلط است. (نظامى) عقب‏گرد؛ (سياسى) چرخش، تغيير موضع. Kraftausdruck «عبارت مؤثر، بيان مؤثر». در اساس نادرست است. دشنام، فحش درست است. (به‏ويژه «دشنام» كه نه‏تنها به‏لحاظ معنايى، بلكه از جنبه زبان‏شناسى هم بهترين جايگزين اين واژه آلمانى است).  Vollzugsanstalt«دايره اجراى حكم». زندان درست است. Kugelkopf «توپ گلف‏بازى». گوىِ ماشين‏تحرير درست است.  Schulhof «محوطه آموزشگاه». حياط مدرسه رايج است. Leistungsgesellschaft «انجمن هنرى». نادرست است و كمى خنده‏دار. جامعه رقابتى درست است.   Leistungssport«ورزش به‏قصد رسيدن به‏مقام‏هاى عالى ورزشى، ورزش هنرى، حركات ورزشى توأم با موسيقى». ورزش مسابقه‏اى/ رقابتى.   Linienflug«پروازهاى از پيش تعيين‏شده هواپيما». پرواز عادى.   Mango«مانگو (ميوه)». در فارسى به‏اين ميوه اَنبه مى‏گويند.   Modeschriftsteller«نويسنده مطالب مربوط به‏مد». نويسنده بابِ روز درست است.  Nebenklaeger «شريك جرم». غلط فاحش. شاكى خصوصى درست است.  Nesthaekchen .جوجه آشيانه 2.كودك». ته‏تغارى، عزيزدردانه.   Podiumdiskussion «گفت و گوى روحانى با حاضران». چرا «روحانى» نمى‏دانم. ميزگرد درست است.
 
- علت بروز اين همه غلط در اين فرهنگ‏ها چيست؟
  البته من اين اشتباهات غير قابل چشم‏پوشى را كه اغلب كاملاً از معناى اصلى واژه زبان مبدأ به‏دور افتاده‏اند، در نگاهى گذرا و تورقى سطحى در اين دو فرهنگ مشاهده كرده‏ام. ولى به‏هر حال مشت نشانه خروار است و احتمالاً با بررسى دقيق اين كتاب‏ها، نادرستى‏ها و سهل‏انگارى‏هاى بيشترى را مى‏توان يافت. در واقع يكى از علل و شايد علت اصلى بروز اين همه غلط در فرهنگ‏هاى آلمانى به‏فارسى موجود ناشى از حجم زياد آنهاست. به‏جاى اين‏كه كار را از تدوين فرهنگ عمومى كوچكى شروع كنند و به‏تدريج آنرا توسعه دهند، از همان ابتدا دست به‏تأليف فرهنگ‏هاى بزرگ و حجيم مى‏زنند؛ كارى كه از عهده يك تن برنمى‏آيد و در حقيقت كارى است گروهى و به‏چند ويراستار آلمانى‏زبان و فارسى‏زبان احتياج دارد. هيچ يك از فرهنگ‏هاى معتبر در آغاز به‏گستردگى كنونى نبودند. من هنوز كپى نسخه‏اى از چاپ اول Duden را كه از كتابخانه دانشگاه كلن تهيه كردم در ميان كتابهايم دارم. تفاوت آن فرهنگ با چاپى كه هم اكنون در كتابفروشى‏ها عرضه مى‏شود از زمين تا آسمان است.

 
- شما كى به‏فكر تأليف و تدوين فرهنگ زبان آلمانى افتاديد؟
  من در طول نزديك به‏سه دهه‏اى كه در كشورهاى آلمانى‏زبان روزگار مى‏گذرانم و از همان سالهاى نخست تحصيل در دانشگاه، به‏خاطر علاقه مفرط به‏زبان مادرى و كشف توانايى‏هاى زبان فارسى، هر گاه در اثناى مطالعه كتابهاى درسى و ديگر متون، معادلى مطلوب براى لغت و اصطلاحى مى‏يافتم، در حاشيه كتاب يادداشت مى‏كردم. بعد از مدتى كه شروع به‏كار ترجمه كردم، از اين يادداشت‏ها سود مى‏جستم. ولى به‏تدريج حاشيه‏نويسى را رها كردم و يافته‏هايم را روى برگه‏هايى كه به‏اين منظور تهيه كرده بودم مى‏نوشتم. از آن به‏بعد هر گاه مطلبى ترجمه يا كتابى براى مطالعه به‏دست مى‏گرفتم، جعبه برگه‏ها هم در كنارم بود و هم از آنها استفاده مى‏كردم و هم واژه‏ها و معادل‏هاى جديدى به‏آنها مى‏افزودم. تا اينكه سر و كارم به‏كامپيوتر افتاد و تمام يادداشت‏هاى پراكنده و محتواى برگه‏هايى را كه پيشتر اشاره كردم، به‏بانك اطلاعاتى رايانه ريختم. ناگفته نگذارم كه برادرم در انجام اين كار و انتقال دستنوشته‏ها به‏بانك اطلاعاتى و برنامه‏ريزى كامپيوترى به‏ياريم شتافت و بى‏ترديد اگر گردآورى و تدوين اين فرهنگ را به‏صورت سنتى، يعنى تهيه برگه و فيش و بعد تنظيم مدخل‏ها و حروفچينى لغات و غيره به‏پيش مى‏بردم، حاصل كار به‏اين زودى به‏بار نمى‏نشست.
 به‏هر حال، در همان اوايل كار نمونه‏اى پاكيزه و ويراسته از فرهنگ در دست تأليف را به‏مؤسسه انتشاراتى «لانگن‏شايت» Langenscheidt كه ناشرى سرشناس در سرزمين‏هاى آلمانى زبان است، عرضه كرديم و چيزى نگذشت كه مذاكرات اوليه و بعد از مدتى سفارش تأليف فرهنگ دوسويه‏اى به‏ما داده شد.
 
- اين فرهنگ چه ويژگى‏هايى دارد؟
 نخستين ويژگى اين فرهنگ كوچك بودن آن است؛ هم به‏لحاظ شمار سرمدخل‏ها و مدخل‏ها و هم به‏لحاظ قطع و اندازه. در مجموع شامل 18000 لغت و اصطلاح است. خوشبختانه در اين امر بين ما و ناشر آلمانى توافق كامل وجود داشت. هم ناشر و هم ما بر اين نظر بوديم كه براى آغاز كار كتابى آماده كنيم كه نياز دانش‏آموزان و دانشجويان را در آغاز فراگيرى زبان آلمانى يا فارسى برآورد. افزون بر اين به‏كار جهانگردان و گردشگران آلمانى و ايرانى بيايد. در واقع كوشش شده است تا مدخل‏هاى پُركاربرد و واژه‏اى رايج زبانهاى فارسى و آلمانى در اين فرهنگ گرد آيد. فرهنگ‏هاى آلمانى كه تاكنون در آلمان و ايران منتشر شده يا فارسى به‏آلمانى و يا آلمانى به‏فارسى‏اند. فرهنگ حاضر دو سويه است؛ نيمى از كتاب فارسى به‏آلمانى و نيم ديگر آلمانى به‏فارسى است. از آنجا كه اين فرهنگ در آلمان منتشر مى‏شود، مخاطب اصلى آن هم در وهله اول آلمانى‏زبان‏ها هستند. از اين رو نه تنها تمامى مدخل‏ها و زير مدخل‏ها و واژها و اصطلاحات و مثال‏هاى بخش فارسى آن با استفاده از شيوه‏اى ساده آوانگارى شده، بلكه تمام معادل‏ها و جمله‏ها و مثال‏هاى بخش آلمانى به‏فارسى آن هم بدون استثنا آوانويسى شده است. به‏عبارت ديگر، در اين فرهنگ حتى كلمه‏اى به‏زبان فارسى نمى‏توان يافت كه آوانگارى نشده باشد. كارى كه تنها كسانى كه با اين نوع فرهنگ‏نويسى سر و كار دارند، از دشوارى و مشقات آن آگاهند. اين ويژگى كتاب به‏خصوص به‏جهانگردان آلمانى‏زبان اين امكان را مى‏دهد تا در سفرهايشان به‏ايران و ديگر كشورهاى فارسى‏زبان نيازهاى روزمره خود را برآورند.
 حال اگر روزگار سازگار آمد و عمرى بود و توفيقى حاصل شد، برآنم كه با گسترش كار، در آينده فرهنگ‏هاى آلمانى بزرگترى آماده انتشار كنم تا افزون بر دانشجويان، پژوهشگران و مترجمان را نيز به‏كار آيد. خاصه آنكه هم ناشر آلمانى و هم ناشرى ايرانى آمادگى خود را براى ادامه كار اعلام كرده‏اند. به‏تعبيرى ديگر، همه چيز آماده است تا من رنج غربت غرب را با كار جانفرساى فرهنگ‏نگارى تحمل‏پذير كنم.

انتشار در: مجلهء بخارا. شماره 23، فروردین- اردیبهشت 1381.

 

گفت‌وگو‌ها

 

  editor[At]naghed.net

 © 2003-2006 naghed.net