» صفحه اول

» کتاب‌ها

» مقاله‌ها

» نقدها

» ترجمه‌ها

» گفت‌و‌گوها

» سخنرانی‌ها

» گزارش‌ها

» کتابشناسی آثار

 

 

شير و خورشيد در پرچم و سكه‌های قديمی

 

سيد محمدعلی جمال‌زاده
دو مطلب درباره بيرق(پرچم) هست كه شايد خالی از فايده نباشد كه به عرض خوانندگان مجله «هنر و مردم» برساند:
پس از تحرير مقاله درباره بيرق‌های عهد صفويه دانشمند محترم و هموطن معظم آقای ميرمهدی بديع مؤلف كتاب مستطاب «يونانيان و بربرها» كه به ترجمه فاضل كامل آقای احمد آرام در سال ۱۳۴۳ در تهران به چاپ رسيده است عكس يك سكه براقم اين سطور رسيده كه در اين صفحه ملاحظه می‌فرماييد.

 


بموجب اطلاعاتی كه آقای بديع لطفاً به بنده نوشته‌اند يك سكه در«بريتيش موزيوم» لندن است و از سكه‌هايی است كه «استاتر»
۱› و يا «دوريك» نام دارد و در سال ۳۳۳ قبل از ميلاد بنام «مازايوس» ۲› (ساتراب فرمانروا) ايران در كليكيه‹۳› رسيده است و مازايوس همان كسی است كه در موقعی كه اسكندر مقدونی در اكتوبر سال ۳۳۳ به خاك ايران در ايسوس حمله نمود همراه پادشاه ايران داريوش سوم بود.
در شرحی كه در همين اواخر به باستانشناس محترم آقای مصطفوی به تهران معروض افتاد درباره اين سكه هم اشاره‌ای رفته بود. ايشان نظر به لطفی كه در حق ارادتمند دارند شرحی در تاريخ ۱۳ اسفند ۱۳۴۴ مرقوم داشته‌اند كه برای مزيد افادت در اينجا نقل مي‌گردد:
«… راجع به سكه‌ای از مازه كه فرمانروای عهد هخامنشی در كليكيه و بعدها سوريه و در پايان بابل بود خوشبختانه ديروز مخلص توانستم خانم ملك‌زاده بيانی را كه با ايشان همكاری متمادی در خدمات باستانشناسی داشته و دارم ملاقات كنم. ايشان موزه‌دار قسمت سكه‌ها و مهرهای قديمی در «موزه ايران باستان» هستند و از سال ۱۳۱۶ كه وارد خدمت در باستانشناسی شدند به قسمت سكه‌ها پرداختند و شش سال پيش هم كتابی درباره سكه تحت عنوان «تاريخ سكه از قديميترين ازمنه تا دوره اشكانيان»نوشته‌اند كه ضمن انتشارات دانشگاه تهران به شماره ۶۲۷ در مهرماه ۱۳۳۹ منتشر شده است. در صفحات ۸۱ و ۱۳۳ كتاب مزبور راجع به مازه و سكه‌های او اطلاعات مفيدی چاپ كرده‌اند و مطالب زير را تا حدی كه درخور سؤال سركار است از صفحات مزبور عيناً در اينجا نقل مي‌كنيم:
«مازه يا مازايوس در حدود سال ۳۶۲ تا ۳۲۸ قبل از ميلاد
* فرمانروايی كليكيه و ده سال حكومت سوريه را داشت و بعد به فرمانروايی بابل منصوب شد و در دوره حكومت او بود كه اسكندر به بابل حمله نمود و اين مرد از برای حفظ مقام شرافت را زير پا گذاشته و به استقبال اسكندر شتافت و اظهار اطاعت نمود و اسكندر هم سردار بزرگ داريوش‹۴› از كه ناجوانمردانه تسليم شده بود پذيرفت و مانند گذشته حكومت بابل را باو واگذار كرد و مازه تا آخر عمر يعنی سال ۳۲۸ قبل از ميلاد باين سمت منصوب بود… سكه‌های او به سه نوع است:
اول- سكه‌هايی كه در كليكيه زده شده (از۳۶۱تا ۳۳۳ قبل از ميلاد).
دوم- ضرب سوريه.
سوم- آنهاييكه به تقليد چهار درهمي‌های آتن ضرب بابل است…
البته بسياری از فرمانروايان- چه آنهايی در سمت خود ابقا شدند و چه آنهايی كه اسكندر آنها را منصوب كرد- در محل فرمانروايی خود اجازه ضرب سكه‌محلی نداشتند ولی بعضی از آنها مانند همين مازه يعنی فرمانروای بابل سكه زدند… سكه‌های مازه- چنانكه شرح آن در قسمت فرمانروايی هخامنشی گفته شد- بدين وضع است: در سكه «بعل» كه بعدها در سكه‌های سلوكيها «زئوس» خدای يونانی خوانده شده است بروری چهارپايه‌ای نشسته و در پشت سكه نقش شيری كه در حال راه رفتن است ديده مي‌شود و گاهی بر روی اين نوع سكه‌ها علامات مختلف مانند لنگر كشتي، ستاره، زنبور، يا يكی از حروف يونانی ديده ميشود كه ممكن است علامت ضرابخانه يا حرف اول اسم يكی از فرمانروايان باشكه در دوره او آن سكه ضرب شده است».
آقای مصطفوی افزوده‌اند كه «خانم ملك‌زاده بيانی» در شماره
۳۲ و ۳۳ (خرداد و تيرماه ۱۳۴۴) مجله «هنر و مردم» مقاله‌ای تحت عنوان «شرحی درباره سكه‌ای از مازه يكی از فرمانروايان هخامنشي» نوشته‌اند ‹۵›.
از آقای مصطفوی نهايت امتنان را دارم كه قبول زحمت فرموده اين اطلاعات سودمند را برای ارادتمند ارسال فرمودند و بسيار بسيار خوشوقت شدم كه دوست قديمی ما سركار بانو ملك زاده بيانی اين همه در اين رشته بسيار سودمند كه يكی از منابع و مآخذ تاريخ‌نگاری به شمار مي‌رود صاحب خبرت و بصيرت گرديده است. چيزی كه هست در عكس سكه‌ای كه در آغاز اين گفتار به چاپ رسيده است و خوانندگان «هنر و مردم» ملاحظه مي‌فرمايند در بالای تصوير شير ستاره‌ای ديده مي‌شود كه بانو ملك‌زاده آن را ستاره دانسته‌اند و شايد بتوان آن را خورشيد دانست و در اين صورت شايد بتوان اين سكه را يكی از قديمترين سند برای شير و خورشيد كه امروز هم در روی بيرق ايران است به شمار آورد و ما نيز به همين ملاحظه آن را موضوع مطلب اول اين مقاله قرار داديم.
اكنون مي‌رسيم به مطلب دوم:
در همين اواخر كتابی به زبان المانی در زوريخ (سوئيس) و اشتوتگارت آلمان غربی به چاپ رسيده است كه به قلم فرانز روزنتال دانمشند آلمانی استاد زبان‌های سامی در دانشگاه بيل (امريكا) است و «تمديد حيات باستانی در اسلام» عنوان دارد‹۶›. روی جلد آن عكس ذيل ديده مي‌شود:

 

 
درباره اين عكس (ظاهراً ‌سكه) متاسفانه در خود كتاب هيچ توضيحی داده نشده است و لهذا نظر آقای مير مهدی بديع را استفسار نمودم. ايشان در صدد بر آمده بودند كه عبارتی را كه در بالای سكه است بخوانند ولی تنها يكی دو كلمه اول آن را خوانده بودند و از اين رو عكس را به تهران خدمت آقای مصطفوی فرستادند و خواهش نمودم نظر خودشان را برايم مرقوم فرمايند. ايشان شرح زير را مرقوم داشته‌اند:

«…. در اين مورد هم علاوه بر آنچه خودم مختصر سابقه‌ای داشتم ديروز با خانم ملك‌زاده بيانی و آقای ذكا صحبت كردم و همانطور كه شخصاً احساس كرده بودم اين تصوير مربوط به يكی از سكه‌های سلطان غياث‌الدين كيخسرو فرزند كيقباد از شهرياران سلجوقی روم است كه مركز حكومتشان شهر قونيه بوده است. شهريار مزبور در سال ۶۳۴ هجری به سلطنت نشسته و سكه را با نقش شير و خورشيد به صورت نزديك به هيات نجومی كه خورشيد در برج اسد واقع گردد ضرب نموده است وكلماتی كه بالای سكه نوشته شده است بدين قرار مي‌باشد:
«الامام المستنصر بالله امير المومنين»
و در قسمت آخر يعنی «منين» را بواسطه نبودن جای كافی در سطر دوم پهلوی خورشيد جا داده است.»
آقای مصطفوی در نامه خود افزود‌ه‌اند:
«موضوع ضرب سكه شير و خورشيد و علامت شير و خورشيد در پرچم و سكه مكرر طی مقاله‌هايی از طرف مرحوم احمد كسروی و آقايان سعيد نفيسی و دكتر عبدالحميد نير نوری و يحيی ذكا مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و اين سری سكه‌هايی كه عكس يكی از آنها را ارسال داشته‌ايد و از سلجوقيان روم است بواسطه نقش قديمتر شير و خورشيد روم و شهر ديگر آسيای صغير (سيواس) در سال‌هاي ۶۳۸تا ۶۴۴ هجري ضرب مي‌‌شده است و طبق معمول نام خليفه زمان يعنی المستنصر بالله خليفه عباسی را بر روي آن نوشته‌اند».
اين بود دو مطلبی كه داشتم و هر چند تازگی ندارد و اشخاص محترمی كه در اين نوشته تخصص طولانی دارند مقالات و كتابهايی كه از هر جهت هيچ طرف مقايسه با مندرجات درهم و برهم گفتار من نيست به چاپ رسانيده‌اند با اين همه به اميد اينكه كاملاً خالی از فايده نباشد به ارسال آن به مجله «هنر و مردم» مبادرت ورزيد.


پاورقی‌ها:

 
1- Statere
2- Mazaios
 

۳ـ Chilice. چنانكه مي‌دانيد كليكيه (سيسيلی فرانسوی‌ها) مملكتي بوده است در آسياي صغير در صفحات توروس و از قلمرو سلطنت بشمار مي‌رفته است.
۴ـ مقصود داريوش سوم آخرين پادشاه هخامنشي است.
۵ـ چون خوانندگان لابد آن مقاله را در مجله «هنر و مردم» ديده‌اند در تكرار و نقل آن در اينجا ديگر لزومي ديده نشد.(ج.ز.)


6- Franaz Rosenthal. Das Fortleben der Antike im Islam , ۱۹۶۵ ,Artemis Verlag Zuerich u. Stuttgart.
 

*ـ آنطور كه از مطالعه دنباله مطالب كتاب بر مي‌آيد سال ۳۲۸ پيش از ميلاد سال مرگ مازه بوده و دوران سي‌سال تقريبي حكومتش در كيليكيه تا ۳۳۳ پيش از ميلاد بيشتر نبوده است و در ذكر ارقام و رقم سي‌سال مختصر اختلافي مرقوم آمده است (مصطفوی).


انتشار در: مجله «هنر و مردم» اسفند ۱۳۴۴.

 

 

از ديگران

 © 2003-2007 naghed.net

 editor[At]naghed.net